کارکرد محاصره اقتصادی
مهدی سلامی ـ پژوهشگر
در اندیشه سان تزو، برترین شکل پیروزی آن است که بدون گشودن نبرد حاصل آید: برترین پیروزی، شکستن مقاومت دشمن بدون جنگ است. امروزه در تنگه تایوان، جمهوری خلق چین کوشیده است تا این آموزه را با استفاده از ابزارهای مدرن مانند محاصره اقتصادی و مهمتر از همه، مدیریت زمان به اجرا درآورد. سیاست «چین واحد» برای پکن از جایگاه «اصل حیاتی» و غیرقابل مذاکره برخوردار است. با این حال، برخلاف تصور رایج برخی که بر حمله نظامی تأکید دارند، به نظر میآید راهبرد کنونی چین در قبال تایوان مبتنی بر «فرسایش هوشمندانه و مدیریت ادراک» طراحی شده است. هدف نهایی، رساندن تایوان به نقطهای است که نه توانایی اعلام استقلال داشته باشد و نه تمایلی به آن. این گزارش به کاربست هفت اصل کلیدی سان تزو در سیاست پکن پرداخته و نقاط قوت و ضعف هر یک از سه بازیگر اصلی -چین، تایوان و آمریکا- را بررسی میکند.
سان تزو میگوید: تمام جنگ بر پایه فریب است. وقتی توانایی حمله داری، ناتوانی نشان بده و چین این اصل را با ظرافت خاصی به کار میگیرد. پکن به طور رسمیبر اولویت «راهحل مسالمتآمیز» تأکید میکند؛ در عین حال هر سال رزمایشهای محاصرهگونه در اطراف تایوان برگزار شده، هواپیماهای نظامی از خط میانی تنگه عبور کرده و پیشرفتهای خود در حوزه موشکهایهایپرسونیک را به نمایش میگذارد. این دوگانگی اعمالی و اعلامی، نوعی فریب حسابشده است که موجب خواهد شد تایوان و آمریکا هرگز از مکان دقیق «خط قرمز» چین مطمئن نباشند. ایجاد ابهام در مورد زمان و چگونگی واکنش نظامی، ذهن استراتژیستهای واشنگتن را فلج میکند، هدفی که سان تزو تحت عنوان «در نبرد، از سردرگمی دشمن بهره ببر» توصیه کرده است.
چین با اتخاذ رویکردی گامبهگام، مرزهای «وضع موجود» را به تدریج به نفع خود جابهجا میکند. این راهبرد را میتوان در سه لایه مشاهده کرد:
اقتصادی: از سال ۲۰۱۰، توافقنامه همکاری اقتصادی (ECFA) روابط تجاری چین و تایوان را به هم پیوسته است. هماکنون حدود 40% صادرات تایوان به مقصد چین صادر میشود. پکن میتواند به تدریج از این وابستگی به عنوان ابزار فشار استفاده کرده و این روند بدون ایجاد شوک ناگهانی، وابستگی راهبردی تایوان را افزایش دهد.
در دهه گذشته، دست کم ده کشور روابط رسمی خود را از تایوان به چین منتقل کرده و هماکنون تنها یازده کشور تایوان را به رسمیت میشناسند. چین با اجرای اصل "بعد از شکستن طرح دشمن، اتحادهایش را از هم بپاش[5]"، فضای دیپلماتیک تایوان را به شدت محدود کرده است.
شمار پروازهای شناسایی و رزمایشهای دریایی در اطراف تایوان سالانه افزایش مییابد، اما هر بار در چارچوبی طراحی میشود که از واکنش مستقیم آمریکا جلوگیری کند. خطوط قرمز سانتبهسانت جابهجا شده تا جایی که بازگشت به وضعیت پیش از ۲۰۱۰ برای تایوان -بدون شلیک حتی یک گلوله- غیرممکن میگردد.
سان تزو توصیه میکند که در میدان جنگ، از آشوب دشمن استفاده کن و در میان مردمش، نارضایتی بکار. به نظر راهبرد پکن بر آن استوار است که بر القای ناامیدی از امکانپذیری استقلال تمرکز کند. رسانههای دولتی چین و پلتفرمهای اجتماعی مانند ویچت و تیکتاک، پیامی تکرارشونده اما مؤثر را به جامعه تایوان منتقل میکنند: «آمریکا از شما دفاع نخواهد کرد؛ جنگ قابل پیروزی نیست؛ هزینه استقلال، ویرانی زیرساختها و کاهش سطح رفاه است». این عملیات روانی مداوم، هرچند آرام، تأثیر قابل توجهی بر افکار عمومی تایوان داشته است. بر اساس نظرسنجیهای معتبر، در حالی که در سال ۲۰۰۰ تنها 15% از مردم تایوان خود را «چینی» میدانستند، هماکنون با وجود افزایش تنشها، بیش از 60% با اعلام فوری استقلال مخالف هستند و این نه لزوماً به دلیل هویتگرایی مثبت به سمت چین، بلکه به دلیل درک واقعبینانه از هزینههای گزاف آن است. این همان «پیروزی از طریق مدیریت ادراک» است که سان تزو از آن با عنوان حمله به ذهن دشمن پیش از حمله به سربازانش یاد میکند.
کسی که منتظر میماند تا دشمن به سمتش بیاید، نیرویش را تلف کرده است؛ این دیدگاه سان تزو در راهبرد چینِ امروز تفسیری متفاوت مییابد: کسی که منتظر میماند تا دشمن خود به خود تضعیف شود، نیازی به جنگ پیدا نمیکند.
پکن آگاهانه «بازی طولانی» را دنبال میکند. نیروی دریایی چین بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۲۰ دو برابر شده، در حالی که ناوگان آمریکا رو به فرسودگی میرود. تولید ناخالص داخلی چین (۱۹ تریلیون دلار) اکنون نزدیک به 77% اقتصاد آمریکا رسیده در حالی که در سال ۲۰۰۰ تنها ۱۲% بود. هر سالی که میگذرد، موازنه قدرت به نفع چین تغییر میکند. آمریکا به خوبی میداند که هر میزان تأخیر در واکنش قاطع، هزینه مداخله نظامی را در آینده افزایش خواهد داد؛ اما افکار عمومی آمریکا با به یاد آوردن خاطره جنگهای افغانستان و عراق، تمایل چندانی به درگیری جدید نشان نمیدهد. چین با بهرهگیری از این شکاف میان «توانایی نظامی» و «اراده سیاسی» آمریکا، سعی دارد از طریق فلج کردن اراده دشمن با گذر زمان به هدف خود برسد. این دقیقاً همان "حمله به طرح دشمن است پیش از آنکه نوبت حمله به سربازان برسد.
از منظر سان تزو، آمریکا همان خطایی را تکرار میکند که در قبال ایران مرتکب شد: "دشمن را به درستی نشناختن.
آیا چین سرانجام تایوان را به قلمرو حاکمیتی خود ملحق خواهد کرد؟ به نظر میرسد محتملترین سناریو، نه از طریق یک حمله غافلگیرانه شبانه، بلکه از مسیری سان تزوییتر یعنی ادغام تدریجی و برگشتناپذیر خواهد بود. این مسیر چند مرحله دارد: محاصره اقتصادی، انزوای دیپلماتیک، جنگ شناختی برای غیرممکن جلوه دادن استقلال و سرانجام -در لحظهای که آمریکا به دلیل بحرانی دیگر (مثلاً در اروپا یا غرب آسیا) قادر به واکنش مؤثر نباشد- تحمیل یک «توافق اجباری» که در آن تایوان خودمختاری بالا در امور داخلی را پذیرفته اما حاکمیت خارجی آن به چین واگذار شود.