اقتصاد توجه دیجیتال
مهدی سلامی ـ پژوهشگر
استفاده رسمی و غیر رسمی از نوع جدیدی از انتقال پیام، دیدگاه و مواضع از قبیل جوکهای تصویری و ویدیوهای فراگیر تولیدشده با هوش مصنوعی در جریان تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به جمهوری اسلامی ایران نشاندهنده تحول شگرف در جنگ رسانهای است؛ تحولی که در آن، موفقیت نه بر پایه اعتبار مبتنی بر واقعیت بلکه بر اساس دید الگوریتمی، تأثیرگذاری احساسی و انطباق فرهنگی تعیین میشود. اگرچه منتقدان این محتوا را صرفاً نوعی تبلیغات سطحی میدانند، اما اثربخشی آن دقیقاً در تواناییاش برای ترکیب سرگرمیبا پیام سیاسی نهفته است؛ امری که نحوهی اعمال نفوذ در عصر دیجیتال را دگرگون کرده است.
در گذشته، تبلیغات عمدتاً از طریق رسانههای رسمی و کنترلشده منتشر میشد؛ رویکرد کنونی نشاندهندهی فاصلهگیری آشکار از این مدل است؛ هنگامیکه بهجای تبلیغات رسمی، از ارتباطات مبتنی بر جوکهای تصویری و ویدیوهای ساخته شده با هوش مصنوعی و سازگار با منطق فراگیر شبکههای اجتماعی استفاده میشود. این تغییر نشاندهندهی یک تحول اساسی است؛ پیامها دیگر به مخاطب تحمیل نمیشوند، بلکه در دلِ محتوایی قرار میگیرند که مخاطب خود بهدنبال آن است. امروز شاهد آنیم که علاوه بر گروههای غیررسمی و مستقل، حتی سفارتخانههای ایران در نقاط مختلف نیز به این ابتکار پیوسته و در نتیجه، جبهه ایران توانسته پیامهای خود را با منطق پلتفرمهایی مانند تیکتاک، ایکس و اینستاگرام هماهنگ کند؛ جایی که «تعامل» و «انتخاب» جای «اقتدار» را بهعنوان عامل تعیینکنندهی دیدهشدن گرفته است.
این راهبرد جدید نشان میدهد که استفاده مبتکرانه در نحوه انتقال پیام و ورود به جریان روایتها چگونه میتواند بهعنوان یک ضریبافزای قدرت در جنگ نامتقارن عمل کند. در مقایسه با تولید سنتی رسانه، این مدل امکان میدهد: محتوا بهسرعت و همزمان با تحولات میدانی تولید شود. هزینهها بهطور چشمگیری کاهش یابد. روایتها بهصورت مداوم با میدان تطبیق داده شوند. این امر به کشوری با منابع رسانهای محدودتر اجازه میدهد تا در عرصهی جهانی با بازیگران قدرتمند رقابت کرده و در شکلدهی به افکار عمومی جهانی نقشی فراتر از ظرفیتهای سنتی خود ایفا کند.
با این وجود، برخی معتقدند این نوع محتوا بهدلیل سادگی یا حتی طنزآمیز بودن، تأثیر عمیقی بر افکار عمومی ندارد و صرفاً توجه کوتاهمدت ایجاد میکند. این دیدگاه بر این فرض استوار است که تأثیرگذاری نیازمند تغییر عمیق باورهاست. در حالیکه در فضای رسانهای امروز، شکلدهی به آنچه مردم میبینند و دربارهاش صحبت میکنند اهمیت بیشتری دارد. حتی تعامل سطحی نیز میتواند در تعیین دستور کار ذهنی مخاطبان نقش داشته باشد.
برخی دیگر معتقدند محتوای کارتونی طنز یا تولیدشده با هوش مصنوعی فاقد اعتبار است و ممکن است به تضعیف پیام منجر شود. اگرچه اعتبار در رسانههای سنتی اهمیت بالایی دارد، اما در فضای دیجیتال، معیارها تغییر کردهاند. «قابلاشتراک بودن» و «قابلیت همذاتپنداری» اغلب جایگزین اعتبار شدهاند. موفقیت اینگونه تولیدات نشان میدهد که برای تأثیرگذاری، ایجاد اعتبار دیگر شرط لازم نیست.
کاربرد رسمی و غیررسمی ویدیوهای لِگویی مبتنی بر هوش مصنوعی، میمهای طنز و امثالهم نشاندهندهی یک تحول بنیادین در جنگ اطلاعاتی است. با تمرکز بر فراگیر شدن، تأثیر احساسی و درک عمیق از فرهنگ دیجیتال جهانی، ایران توانسته خود را با منطق اقتصاد توجه دیجیتال سازگار کند. اقتصاد توجه دیجیتال مدلی اقتصادی است که در آن «توجهِ انسان» به عنوان یک کالای کمیاب و ارزشمند در نظر گرفته شده و پلتفرمهای دیجیتال برای جذب، اندازهگیری و پولسازی از آن با هم رقابت میکنند. در نهایت، این مورد نشان میدهد که در درگیریهای مدرن، قدرت نهتنها از طریق ابزارهای نظامی یا اقتصادی، بلکه از طریق توانایی در شکلدهی گسترده به روایتها اعمال میشود. با پیشرفت فناوریهای هوش مصنوعی، چنین راهبردهایی به احتمال زیاد به یکی از ارکان اصلی رقابتهای جهانی در حوزه اطلاعات تبدیل خواهند شد.