فردوسی شوخی نیست!
مهرناز خوشبخت روزنامهنگار

در روزگاری که رسانههای اجتماعی به صحنهای برای نمایشهای سطحی و گاه بیمایه بدل شدهاند، گاه صدایی از میان این هیاهو برمیخیزد که نه تنها گوش را آزار میدهد بلکه زخمی بر پیکره فرهنگ و هویت ملی وارد میسازد. اخیراً ویدئویی از یک خانم به ظاهر کمدین منتشر شده که در آن با لحنی تمسخرآمیز و بیادبانه، ابوالقاسم فردوسی شاعر سترگ و بنیانگذار زبان فارسی را هدف شوخیهای سخیف قرار داده است این اتفاق، اگرچه در ظاهر یک شوخی بیمزه و بیاهمیت به نظر میرسد اما در باطن، نشانهای نگرانکننده از روندی است که در آن مرزهای نقد، طنز و توهین به کلی در هم شکستهاند و حرمت بزرگان فرهنگ این سرزمین قربانی جلب توجه و لایکهای مجازی شدهاند.
فردوسی، نه فقط یک شاعر بلکه یک معمار فرهنگی است او با خلق شاهنامه، نه تنها زبان فارسی را از خطر نابودی نجات داد بلکه روح ملی ایرانیان را در قالب اسطورهها، تاریخ و اخلاق بازآفرینی کرد. شاهنامه، کتابی است که در آن خرد، شجاعت، وفاداری و عدالت به عنوان ارزشهای بنیادین معرفی میشوند. فردوسی با زبانی فاخر و اندیشهای ژرف، میراثی را به جا گذاشت که قرنهاست چراغ راه اندیشهورزان، هنرمندان و حتی سیاستمداران این سرزمین بوده است حال چگونه ممکن است کسی که خود را هنرمند مینامد با بیاحترامی به چنین شخصیتی، ادعای خلاقیت و آگاهی فرهنگی داشته باشد؟
قصد ندارم به نقد شخصی بپردازم یا نامی را برجسته کنم بلکه میخواهم به پدیدهای بپردازم که این رفتار، نماد آن است: ابتذال در پوشش طنز. طنز، در ذات خود ابزاری است برای نقد اجتماعی، برای افشای ناهنجاریها، برای بیدار کردن ذهنها اما وقتی طنز از مسیر خود منحرف شود و به ابزاری برای تحقیر، تمسخر و بیاحترامی بدل گردد دیگر نه تنها خلاق نیست، بلکه مخرب است آنچه در این ویدئو دیده شد نه طنز بود و نه نقد؛ بلکه نوعی بیادبی آشکار بود که از فقدان دانش، درک تاریخی و احترام به میراث فرهنگی نشأت میگرفت.
این نوع محتواها معمولاً با هدف جلب توجه تولید میشوند. الگوریتمهای شبکههای اجتماعی، محتواهای جنجالی را بیشتر نمایش میدهند و همین امر برخی افراد را به سمت تولید مطالبی سوق میدهد که نه از نظر اخلاقی قابل دفاعاند و نه از نظر فرهنگی، در چنین فضایی مرز میان آزادی بیان و بیاخلاقی به شدت کمرنگ میشود اما آیا آزادی بیان به معنای آزادی در توهین به نمادهای ملی است؟ آیا میتوان به بهانه طنز، هر سخنی را بر زبان آورد و هر شخصیتی را مورد تمسخر قرار داد؟ پاسخ، بیتردید منفی است.
چنین رفتارهایی میتواند نشانهای از بحران هویت باشد وقتی فردی برای دیده شدن، حاضر میشود به چهرهای چون فردوسی توهین کند در واقع نشان میدهد که از درک جایگاه خود در جامعه ناتوان است و برای اثبات وجود خود به تخریب دیگران متوسل میشود این نوع رفتارها، نه تنها به فردوسی آسیب نمیزند (چرا که جایگاه او در تاریخ و فرهنگ ایران تثبیت شده است) بلکه به خود فرد و جامعهای که چنین رفتارهایی را تحمل میکند لطمه وارد میسازد.
مقایسه سطح زبانی و اندیشهای فردوسی با آنچه در این ویدئو مطرح شد بهراستی شرمآور است. فردوسی، با واژگانی که از دل تاریخ و اسطوره برآمدهاند جهانی را خلق کرده که در آن انسانها با فضیلتهای اخلاقی سنجیده میشوند در مقابل، زبانی که در آن ویدئو به کار گرفته شد، نه تنها فاقد زیبایی و عمق بود بلکه آکنده از بیاحترامی و سطحینگری بود این تفاوت، نشان میدهد که فاصله میان ادب و ابتذال، چقدر میتواند زیاد باشد و چقدر مهم است که مرزهای آن را بشناسیم و از آن پاسداری کنیم.
ما نباید نسبت به چنین رفتارهایی بیتفاوت باشم. وظیفه رسانه، تنها بازتاب رویدادها نیست بلکه تحلیل، نقد و روشنگری نیز از وظایف اصلی آن است ما باید بتوانیم در برابر موج ابتذال، ایستادگی کنیم و با زبان منطق، اخلاق و فرهنگ از ارزشهایی که نسلها برای حفظ آنها تلاش کردهاند، دفاع کنیم. فردوسی، نماد این ارزشهاست او نه تنها شاعر، بلکه آموزگار اخلاق و انسانیت است. توهین به او، توهین به همه آن چیزی است که ما به عنوان ایرانی به آن افتخار میکنیم.
باید تأکید کنم که نقد، حتی نقد تند اگر با دانش، احترام و هدف اصلاح همراه باشد، میتواند سازنده باشد اما آنچه در این مورد شاهد بودیم نه نقد بود و نه طنز؛ بلکه نوعی بیاحترامی آشکار بود که باید با واکنش جدی جامعه فرهنگی، رسانهها و حتی نهادهای مسئول مواجه شود ما نمیتوانیم اجازه دهیم که در سایه آزادی بیان، حرمت بزرگان فرهنگمان زیر پا گذاشته شود. فردوسی، شایسته احترام است؛ نه فقط به خاطر شاهنامه بلکه به خاطر روح بزرگی که در کلماتش جاری است و ما به عنوان وارثان این میراث، وظیفه داریم که از آن پاسداری کنیم؛ با قلم، با صدا و با ایستادگی در برابر ابتذال.