صدای مردم ، واقعیتی که باید شنیده شود
اشرفسادات جلالزاده _روزنامه نگار _
تاریخ گاهی نه با پیروزی ها بلکه با هزینه هایی نوشته می شود که ملت ها مجبور به پرداخت آن می شوند. وقتی شمار جانهای از دست رفته به ده ها هزار نفر می رسد دیگر نمی توان مسئله را صرفاً در قالب تحلیل های سیاسی یا گزارشهای آماری خلاصه کرد. اینجا سخن از انسان است از زندگیهایی که می توانست ادامه داشته باشد اما در گرداب بحرانها خاموش شد.
جامعه ای که به چنین نقطه ای می رسد ناگزیر با یک پرسش بنیادین روبه رو می شود
چرا رنج مردم باید تا این اندازه سنگین باشد؟
ایران کشوری با ظرفیتهای گسترده انسانی و طبیعی در طول تاریخ بارها نشان داده است که می تواند مسیر توسعه و ثبات را طی کند. اما واقعیت این است که فشارهای اقتصادی شکاف های اجتماعی و ضعف در مدیریت منابع در سالهای اخیر فضای زندگی مردم را دشوارتر کرده است. تورم کاهش قدرت خرید و نااطمینانی نسبت به آینده تنها مفاهیم اقتصادی نیستند اینها تجربه روزمره میلیون ها انسان اند.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که بحرانهای اجتماعی زمانی شکل میگیرند که فاصله میان خواستههای مردم و پاسخ های ساختارهای تصمیم گیری افزایش مییابد در چنین شرایطی اعتماد عمومی فرسایش پیدا میکند و جامعه به مرحله ای میرسد که هر حادثه ای میتواند به بحرانی گسترده تبدیل شود.
در این میان یک واقعیت تاریخی نیز نباید نادیده گرفته شود هیچ قدرت ،بیرونی هیچ مداخله خارجی و هیچ نسخه آماده ای نمیتواند جایگزین عقلانیت و اصلاح درونی یک ملت شود آینده هر جامعه ای نه در بیرون از مرزهای آن بلکه در درون آن ساخته میشود در گفت وگو در مسئولیت پذیری و در بازسازی پیوند میان مردم و نهادهای مدیریتی!!
امروز بیش از هر زمان دیگر جامعه ما به بازنگری جدی در اولویت ها نیاز دارد. خون انسانها فراتر از هر اختلاف و جناحی خط قرمزی است که عبور از آن سرمایه اجتماعی یک ملت را برای سالها زخمی می کند .
اگر قرار است آیندهای امنتر و انسانی تر ساخته شود باید پذیرفت که هیچ توسعه ای بدون شنیدن صدای مردم پایدار نیست.
مردمی که تنها خواسته شان زندگی در سایه آرامش عدالت و کرامت انسانی است.
شاید راه حلهای ساده نباشند اما یک حقیقت روشن خواهد بود.
ملت ها زمانی از بحران عبور میکنند که انسان دوباره در مرکز تصمیم ها قرار گیرد.
وهیچ آینده ای بدون جدی گرفتن رنج مردم ساخته نخواهد شد.