«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

قفلِ قیمت‌های نفت با کلیدِ هرمز باز نمی‌شود

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 189297
قفلِ قیمت‌های نفت با کلیدِ هرمز باز نمی‌شود

باز شدن تنگه‌هرمز، اگر روزی رخ دهد، بی‌تردید یکی از مهم‌ترین خبرهای بازار انرژی خواهد بود؛ اما این خبر، برخلاف تصور رایج، الزاماً به معنای بازگشت نفت ارزان نیست. بازار جهانی نفت در ماه‌های اخیر نشان داده که دیگر با یک سیگنال سیاسی یا یک توافق مقطعی، به همان سرعت گذشته آرام نمی‌گیرد. آنچه امروز در برابر چشم معامله‌گران و دولت‌ها قرار دارد، بازاری است که هم‌زمان با کمبود ظرفیت فوری عرضه، افت ذخایر، فشار بر پالایشگاه‌ها، و افزایش نااطمینانی در گلوگاه‌های انرژی روبه‌روست. به همین دلیل، حتی اگر مسیر کشتیرانی در هرمز بازتر شود، اثر آن بر قیمت‌ها می‌تواند محدود، کوتاه‌مدت و حتی شکننده باشد.

در نگاه اول، کاهش قیمت نفت از اوج‌های اخیر و عقب‌نشینی آن به محدوده ۸۰ دلار شاید نشانه‌ای از آرامش باشد. اما این کاهش بیشتر بازتاب امید به توافق و کاهش «حق بیمه ریسک» است، نه نشانه‌ای از وفور واقعی عرضه. بازار از تجربه‌های اخیر آموخته که هر آتش‌بس یا هر توافق سیاسی، لزوماً به بازگشت پایدار نفت به مدار قبلی منجر نمی‌شود. مسئله اینجاست که در بحران‌های انرژی، فقط باز شدن یک مسیر فیزیکی اهمیت ندارد؛ مهم‌تر از آن، وجود نفت آماده عرضه، ظرفیت حمل، توان پالایش، و اعتماد بازار به دوام آن مسیر است. و درست در همین نقطه است که خبر خوش، رنگ می‌بازد.

نخستین دلیل روشن است: «عرضه فوری» دیگر مثل گذشته در دسترس نیست. در دوره‌های قبلی بحران، زمانی که تنگه‌هرمز یا مسیرهای مشابه باز می‌شدند، حجم بزرگی از نفت در نفتکش‌ها یا انبارهای موقت منتظر تخلیه بود و بازار می‌توانست یک موج عرضه ناگهانی را تجربه کند. اما اکنون این ذخیره انباشته به‌مراتب کمتر شده است. بنابراین حتی اگر عبور کشتی‌ها از هرمز از سر گرفته شود، دیگر خبری از سیل فوری نفت نیست که بتواند قیمت‌ها را به‌طور محسوس و پایدار بشکند. بازار، به‌جای مازاد، با «کمبود انعطاف» روبه‌روست.

دوم آنکه خود ساختار بازار نیز تغییر کرده است. در شرایط عادی، وقتی مازاد عرضه انتظار می‌رود، منحنی قیمت در وضعیت کونتانگو قرار می‌گیرد؛ یعنی قیمت‌های نزدیک کمتر از قیمت‌های دورتر می‌شود. اما اکنون نشانه‌ها به سمت فشردگی عرضه در کوتاه‌مدت رفته است. این یعنی بازار بیشتر از آنکه به وفور فکر کند، نگران کمبودهای فوری است. چنین بازاری با یک خبر سیاسی به‌سادگی آرام نمی‌شود، چون معامله‌گر می‌داند که باز شدن یک مسیر، به‌تنهایی ظرفیت پالایش، حمل‌ونقل و توزیع را بازسازی نمی‌کند.

اما شاید مهم‌تر از نفت خام، فرآورده‌ها باشند. جهان امروز بیش از آنکه از کمبود خود نفت خام آسیب ببیند، از کمبود سوخت‌های پالایش‌شده مانند گازوئیل ضربه می‌خورد. نفت خام ممکن است جابه‌جا شود، اما اگر پالایشگاه‌ها تحت فشار باشند یا صادرات فرآورده‌ها از چند نقطه کلیدی مختل شده باشد، بازار انرژی همچنان ملتهب می‌ماند. رشد شدید کرک اسپرد گازوئیل در هفته‌های اخیر دقیقاً همین را نشان می‌دهد: گلوگاه اصلی، فقط در دریا نیست، بلکه در زنجیره تبدیل نفت خام به سوخت قابل مصرف است. وقتی پالایشگاه‌ها آسیب می‌بینند یا صادرات بعضی تولیدکنندگان بزرگ محدود می‌شود، حتی افزایش نسبی عرضه نفت خام هم نمی‌تواند فوراً بازار سوخت را از تنگنا خارج کند.

از سوی دیگر، ذخایر جهانی نیز دیگر سپر امن گذشته را ندارند. در ماه‌های اخیر، مصرف‌کنندگان برای جبران اختلال‌ها ناچار به برداشت از ذخایر شده‌اند. این یعنی بازار اکنون با حاشیه اطمینان کمتری وارد هر شوک تازه‌ای می‌شود. وقتی ذخایر پایین است، هر خبر منفی اثر بزرگ‌تری بر قیمت دارد و هر خبر مثبت هم نمی‌تواند به سرعت تعادل را برگرداند. به بیان ساده، بازار نفت امروز مثل کشتی‌ای است که با سوخت کم، در دریای متلاطم حرکت می‌کند؛ بادِ مساعد هم اگر بوزد، باز خطر غرق شدن از میان نمی‌رود.

نکته مهم دیگر، گسترش دامنه نگرانی‌ها از هرمز به دریای سرخ است. اگر تنگه‌هرمز گلوگاه اصلی نفت جهان باشد، دریای سرخ در عمل مسیر جایگزینی است که قرار بود بخشی از فشار را کم کند. اما همین مسیر هم اکنون با ناامنی و تهدیدهای جدید روبه‌رو شده است. وقتی جایگزینِ مسیر اصلی هم ناامن باشد، بازار دیگر به «راه‌حل موقت» دل نمی‌بندد. نتیجه این وضعیت، افزایش نااطمینانی ساختاری است؛ یعنی حتی اگر یک بحران فروکش کند، خطر بحران بعدی بلافاصله خود را نشان می‌دهد.

در چنین فضایی، تصور بازگشت به نفت ارزان، بیشتر شبیه یک آرزوی سیاسی است تا یک واقعیت اقتصادی. نفت ارزان معمولاً زمانی برمی‌گردد که بازار با مازاد عرضه پایدار، ذخایر بالا، آرامش ژئوپلیتیکی و ظرفیت پالایشی کافی روبه‌رو باشد. اما امروز هیچ‌یک از این شروط به‌طور کامل برقرار نیست. ما با بازاری طرفیم که در آن ریسک، به بخشی از قیمت تبدیل شده است. حتی اگر بخشی از تنش‌ها کاهش یابد، این ریسک‌ها به‌سادگی از قیمت حذف نمی‌شوند؛ فقط در قالبی جدید باقی می‌مانند.

 

از منظر سیاسی نیز ماجرا ساده نیست. هر توافق احتمالی، هرچند ممکن است بخشی از صادرات را احیا کند، اما لزوماً به معنای حل ریشه‌ای بحران نیست. بازار انرژی بیش از هر چیز به ثبات نیاز دارد، نه به آتش‌بس‌های کوتاه‌مدت. همین ناپایداری است که معامله‌گران را محتاط‌تر کرده و اجازه نمی‌دهد قیمت‌ها به‌صورت عمیق و پایدار سقوط کنند.

در جمع‌بندی باید گفت: باز شدن تنگه‌هرمز، اگر رخ دهد، شاید بخشی از التهاب بازار را کم کند، اما از آن یک دوران تازه برای نفت ارزان ساخته نمی‌شود. بازار امروز نه فقط با مشکل مسیر حمل، که با مشکل ذخایر، پالایش، فرآورده‌ها و ناامنی‌های زنجیره‌ای روبه‌روست. به همین دلیل، هر توافقی در این حوزه بیشتر نقش مُسکن دارد تا درمان. نفت شاید از اوج پایین بیاید، اما به این زودی‌ها به همان قیمت‌های آرام و کم‌تنش گذشته بازنمی‌گردد. بازار انرژی وارد دوره‌ای شده که در آن، «بازگشت به قبل» دیگر یک فرض ساده نیست؛ بلکه امری دشوار، پرهزینه و شاید موقتاً ناممکن است.

 

ارسال نظر