جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

گوشی هوشمند، کالای لوکس شد؟

راضیه احمدوند - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190629

یک زمانی خرید گوشی، تصمیمی ساده بود؛ گوشی خراب می‌شد، عوضش می‌کردند. امروز اما خرید یک تلفن همراه می‌تواند به یک تصمیم مالی جدی تبدیل شود؛ تصمیمی که ممکن است ماه‌ها عقب بیفتد، قسطی شود یا اصلاً به تعمیر همان گوشی قدیمی ختم شود. مسئله فقط گران شدن موبایل نیست؛ مسئله این است که وسیله‌ای که قرار بود دسترسی مردم به زندگی دیجیتال را آسان‌تر کند، برای بخشی از جامعه به یک هزینه سنگین تبدیل شده است.

گوشی تلفن همراه دیگر فقط وسیله‌ای برای تماس گرفتن نیست؛ ابزار کار، آموزش، بانکداری، خرید، ارتباطات و حتی کسب درآمد است. با این حال، فاصله میان قیمت گوشی و توان خرید خانوارها باعث شده رفتار مصرف‌کننده در این بازار تغییر کند؛ گوشی قدیمی بیشتر می‌ماند، تعمیر جای تعویض را می‌گیرد و خرید مدل جدید به تصمیمی تبدیل می‌شود که باید برایش مدت‌ها پول کنار گذاشت.

گوشی موبایل را نمی‌شود دیگر در ردیف کالاهای کاملاً مصرفی قرار داد. برای بسیاری از مردم، تلفن همراه بخشی از زیرساخت زندگی روزمره است. کارمند با آن کار می‌کند، دانشجو با آن درس می‌خواند، فروشنده سفارش می‌گیرد، راننده مسیر پیدا می‌کند، مشتری خرید می‌کند و بسیاری از خدمات بانکی و اداری نیز از طریق همین وسیله انجام می‌شود.

به همین دلیل، وقتی قیمت گوشی بالا می‌رود، فقط بازار موبایل تحت تأثیر قرار نمی‌گیرد؛ هزینه ورود و ماندن در اقتصاد دیجیتال نیز افزایش پیدا می‌کند.

در چنین شرایطی، نخستین واکنش خانوارها معمولاً حذف کامل گوشی نیست، بلکه تغییر رفتار است. گوشی قدیمی بیشتر مورد استفاده قرار می‌گیرد، تعویض دستگاه به تأخیر می‌افتد، تعمیرات افزایش پیدا می‌کند و خریدار به جای آنکه بپرسد «چه گوشی‌ای می‌خواهم؟»، ابتدا می‌پرسد «چقدر می‌توانم هزینه کنم؟»

همین تغییر کوچک، تصویر بزرگی از وضعیت قدرت خرید ارائه می‌دهد. بازار موبایل سال‌ها بازاری بود که در آن تنوع محصول یکی از مهم‌ترین عوامل خرید محسوب می‌شد. مصرف‌کننده میان برندها، دوربین، حافظه، پردازنده و امکانات مختلف انتخاب می‌کرد. اما وقتی قیمت به عامل اصلی تبدیل شود، بسیاری از این انتخاب‌ها از اساس کنار گذاشته می‌شوند.

خریدار ابتدا سقف بودجه خود را مشخص می‌کند و بعد در همان محدوده به دنبال گوشی می‌گردد. در این وضعیت، مدل اقتصادی دیگر الزاماً انتخاب اول مصرف‌کننده نیست؛ گاهی تنها گزینه باقی‌مانده است.

مسئله مهم‌تر این است که تلفن همراه برخلاف بسیاری از کالاهای بادوام، امکان حذف شدن کامل از سبد خانوار را ندارد. شاید خانواده بتواند خرید یک وسیله جدید برای خانه را عقب بیندازد، اما نمی‌تواند به‌راحتی استفاده از تلفن همراه را کنار بگذارد. در نتیجه فشار قیمت خود را به شکل دیگری نشان می‌دهد: طولانی‌تر شدن عمر گوشی، تعمیر بیشتر، خرید دستگاه دست‌دوم یا انتخاب مدل‌هایی با امکانات کمتر.

این اتفاق یک پیام مهم برای بازار دارد. رشد قیمت لزوماً به معنای رشد ارزش واقعی بازار نیست. ممکن است ارزش ریالی فروش بالا برود، اما تعداد دستگاه‌های خریداری‌شده کاهش پیدا کند. یعنی بازار از نظر قیمت بزرگ‌تر شود، ولی از نظر تعداد مصرف‌کننده و دفعات تعویض کوچک‌تر شود.

در طرف دیگر بازار، تعمیرکاران قرار دارند. هرچه فاصله قیمت گوشی نو با درآمد خانوار بیشتر شود، تعمیر اقتصادی‌تر از تعویض خواهد شد. باتری تعویض می‌شود، صفحه نمایش تعمیر می‌شود و گوشی‌ای که در شرایط عادی شاید دو یا سه سال استفاده می‌شد، ممکن است مدت بیشتری روی دست صاحبش بماند.

این روند البته فقط به نفع تعمیرکار نیست. افزایش هزینه قطعات و تعمیر نیز می‌تواند بخشی از این مزیت را از بین ببرد. در نهایت مصرف‌کننده میان دو هزینه قرار می‌گیرد: هزینه بالای خرید گوشی جدید و هزینه نگهداری گوشی قدیمی.

خرید دست‌دوم نیز در چنین بازاری طبیعی‌تر می‌شود. کالایی که زمانی بیشتر به دلیل کاهش قیمت سراغش می‌رفتند، حالا می‌تواند برای بسیاری از خانواده‌ها تنها راه دسترسی به یک گوشی باکیفیت‌تر باشد.

اما بازار دست‌دوم نیز ریسک‌های خودش را دارد؛ از سلامت باتری و نمایشگر گرفته تا تعمیرات قبلی و اصالت قطعات. بنابراین وقتی قدرت خرید کاهش پیدا می‌کند، ریسک خرید نیز ممکن است افزایش پیدا کند.

از سوی دیگر، گوشی برای گروهی از مردم ابزار مستقیم درآمد است. فروشندگان آنلاین، پیک‌ها، تولیدکنندگان محتوا، فریلنسرها، صاحبان کسب‌وکارهای کوچک و بسیاری از مشاغل خدماتی به تلفن همراه وابسته‌اند.

بنابراین اگر ابزار کار گران شود، مسئله دیگر صرفاً مصرف خانوار نیست؛ هزینه تولید و ارائه خدمات نیز بالا می‌رود.

این همان جایی است که گرانی گوشی می‌تواند از یک مسئله بازار کالا به یک مسئله اقتصادی تبدیل شود. نباید فراموش کرد که فناوری زمانی می‌تواند به افزایش بهره‌وری کمک کند که دسترسی به آن امکان‌پذیر باشد. اگر ابزارهای دیجیتال از دسترس بخش بیشتری از جامعه خارج شوند، شکاف میان کسانی که می‌توانند فناوری جدید را تهیه کنند و کسانی که مجبورند با ابزارهای قدیمی کار کنند، بیشتر می‌شود.

در این میان، سیاست‌گذاری بازار موبایل نیز اهمیت دارد. ثبات در واردات، شفافیت در قیمت‌گذاری، کاهش هزینه‌های اضافی، مقابله با کالاهای تقلبی و تسهیل دسترسی به خدمات پس از فروش می‌تواند بخشی از فشار را کاهش دهد. اما مسئله اصلی همچنان جای دیگری است: قدرت خرید.

اگر درآمد خانوار با هزینه کالاهای ضروری هماهنگ نباشد، حتی اصلاحات بازار نیز نمی‌تواند به‌تنهایی مسئله را حل کند. گوشی هوشمند شاید هنوز در ظاهر یک کالای معمولی باشد، اما برای بسیاری از مردم به یک کالای حیاتی تبدیل شده است. وقتی خرید چنین وسیله‌ای نیازمند ماه‌ها پس‌انداز یا پرداخت اقساط می‌شود، باید فراتر از قیمت یک گوشی به موضوع نگاه کرد.

پرسش اصلی این نیست که چرا مردم گوشی گران‌تر نمی‌خرند؛ پرسش این است که چرا خرید یک ابزار معمول زندگی، به تصمیمی تبدیل شده که خانوار باید برای آن حساب و کتاب سنگین انجام دهد.

گوشی قرار بود فاصله مردم با جهان را کم کند؛ نباید گرانی آن فاصله مردم با فرصت‌های اقتصادی و آموزشی را بیشتر کند.

 

ارسال نظر