«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
پارادوکس سدهای پُر و سفرههای خالی
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
آمارهای رسمی وزارت نیرو از وضعیت سدهای مخزنی کشور در نگاه نخست نویدبخش و امیدوارکننده است؛ افزایش ۴۷ درصدی ورودی آب به سدها نسبت به سال گذشته و رشد حجم ذخایر پشت سدها به بیش از ۳۰ میلیارد مترمکعب، در اولین برخورد ذهنی، تصویر کشوری سیراب را ترسیم میکند. با این حال، تکیه بر این دادههای سطحی بدون تحلیل عمیق ساختار هیدرولوژیکی و الگوی مصرف در ایران، ما را به یک خطای محاسباتی استراتژیک میکشاند. واقعیت این است که در ورای این ویترین مرطوب، واقعیت نگرانکننده دیگری جریان دارد: جغرافیا و اقتصاد آب در ایران همچنان با ناترازی شدید ساختاری دستوپنجه نرم میکنند. در این گزارش تحلیلی، ابعاد مختلف این پارادوکس، ناکارآمدی الگوهای مصرف فعلی و ابزارهای سیاستگذار برای مهار این بحران را بررسی میکنیم.
افزایش ورودی سدها به نزدیک ۴۶ میلیارد مترمکعب، اگرچه گشایشی موقت در تأمین آب شرب شهری و کشاورزی سطحی ایجاد میکند، اما به معنای پایان یا حتی تخفیف جدی بحران آب نیست.
نخستین نکته در واکاوی این آمار، عدم توازن جغرافیایی بارندگیهاست. دادههای بارش تجمعی استانی نشان میدهد که با وجود رشد میانگین کشوری، ۱۴ استان محوری کشور همچنان با کاهش شدید بارندگی نسبت به میانگین بلندمدت ۵۷ ساله مواجه هستند. این یعنی تمرکز بارشها در نقاط خاصی رخ داده که لزوماً منطبق بر مراکز اصلی جمعیت یا قطبهای بزرگ کشاورزی کشور نیست.
دوم و مهمتر از آن، پدیده «ورشکستگی آبهای زیرزمینی» است. بخش اعظم آب مصرفی کشور در دهههای گذشته از سفرههای آب زیرزمینی و دشتهای ممنوعه تأمین شده است. این ذخایر استراتژیک که طی هزاران سال شکل گرفتهاند، با یک یا دو سال بارندگی خوب بازسازی نمیشوند. فرونشست زمین در دشتهای مختلف کشور گواهی بر این مدعاست که حتی در صورت وقوع سیلابها، ظرفیت اسفنجی زمین برای جذب آب از دست رفته است. بنابراین، تکیه بر آمار آب سطحی سدها بدون توجه به کسری مزمن مخازن زیرزمینی، خودفریبی دیپلماتیک در حوزه مدیریت منابع است.
گزارشهای رسمی سرانه استاندارد مصرف آب برای هر فرد در شبانهروز را ۱۳۰ لیتر تعیین کردهاند؛ رقمی که با معیارهای بینالمللی سازگار است. با این حال، سرانه مصرف فعلی در ایران نزدیک به ۱۹۰ لیتر ثبت شده است. این شکاف ۶۰ لیتری نشاندهنده انحراف تقریباً ۴۶ درصدی از الگوی بهینه مصرف است.
ریشهیابی این رفتار مصرفی را نباید صرفاً به «فرهنگ مصرف شهروندان» تقلیل داد. در اقتصاد انرژی و منابع، رفتار مصرفکننده تابعی مستقیم از ساختار انگیزشی و قیمتی است. وقتی آب شرب تصفیهشده با هزینهای ناچیز و بسیار پایینتر از بهای تمامشده واقعی تولید و توزیع به دست مصرفکننده میرسد، طبیعی است که ارزش ذاتی این کالا در سبد مصرف خانوار مخدوش شود. تا زمانی که قیمتگذاری سیگنال کمیابی ارسال نکند، توصیههای اخلاقی به صرفهجویی، اثرگذاری پایداری نخواهند داشت.
با توجه به شرایط موجود، شرکتهای آب و فاضلاب کشور استراتژی دوگانهای را برای مواجهه با مشترکان پرمصرف در پیش گرفتهاند:
تعرفهگذاری پلکانی (IBT): در این مدل، هزینه هر مترمکعب آب با افزایش مصرف به صورت تصاعدی بالا میرود. هدف از این کار، فشار اقتصادی بر دهکها و مشترکانی است که فراتر از الگوی استاندارد مصرف میکنند تا هزینه واقعی فشار بر شبکه را پرداخت کنند. با این حال، کارایی این ابزار بستگی به نرخهای پلههای بالایی دارد؛ اگر افزایش قیمت در پلههای بحرانی به اندازهای نباشد که سهم معناداری از درآمد خانوار پرمصرف را به خود اختصاص دهد، خاصیت بازدارندگی خود را از دست خواهد داد.
اهرم قطع موقت آب: این ابزار که به عنوان آخرین راهکار نظارتی مطرح شده، نشاندهنده عبور سیاستگذار از فاز توصیه به فاز برخورد مستقیم است. قطع آب در ساعات پیک مصرف برای مشترکان بدحساب و پرمصرف، گرچه ابزاری خشن به نظر میرسد، اما در شرایط تنش آبی حاد شبیه به اعمال مدیریت اضطراری بار در شبکه برق است تا از فروپاشی کل سیستم جلوگیری شود.
حل ناترازی آب در بخش خانگی نیازمند تغییر پارادایم از «مدیریت عرضه» به «مدیریت تقاضا» است. آمارها نشان میدهند که با استفاده از تجهیزات کاهنده مصرف (مانند سردوشها و سرشیرهای مجهز به رگولاتور هواساز)، میتوان بدون کاستن از رفاه خانوار، مصرف آب را تا ۳۰ درصد کاهش داد.
از منظر اقتصاد خرد، سرمایهگذاری روی تجهیزات کاهنده مصرف آب برای دولت بسیار ارزانتر از ساخت سدهای جدید یا اجرای پروژههای عظیم انتقال آب بینحوضهای است. محاسبات نشان میدهد صرفهجویی ۱۵ تا ۲۰ درصدی خانوارها میتواند وضعیت تراز آبی شهرهای پر تنش را از حالت قرمز به پایدار تغییر دهد. این تغییر رفتار علاوه بر حفظ آب شرب، به طور مستقیم مصرف انرژی در تصفیهخانهها و پمپاژ آب را کاهش داده و هزینههای جاری خانوار را نیز تعدیل میکند.
افزایش ذخایر سدها در سال جاری نباید بهانهای برای سستی در اصلاحات ساختاری حوزه آب شود. بارشهای موقت تنها مسکنی برای پیکسایی در ماههای گرم سال هستند. سیاستگذار باید از این فرصت نسبی بهره گرفته و زیرساختهای مدیریت مصرف، اصلاح تعرفهها و توزیع تجهیزات کاهنده را با سرعت بیشتری پیش ببرد.
پایداری منابع آب در ایرانِ خشک و نیمهخشک، از مسیر پروژههای بزرگ سازهای نمیگذرد؛ بلکه نیازمند همراستایی رفتارهای شهروندی با اهرمهای اقتصادی و ابزارهای حکمرانی دقیق است. اگر امروز الگوی مصرف را اصلاح نکنیم، سدهای سرریز امروز، فردا به کویرهایی از بتن و گل تبدیل خواهند شد.