«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
سایه بحران هرمز بر امنیت انرژی جهان
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
تنگه هرمز فقط یک آبراه باریک روی نقشه نیست؛ شریان اصلی جریان انرژی جهان است. هر روز که نفت و گاز از این گذرگاه راهی بازارهای جهانی میشوند، ثباتی نانوشته در قیمتها، حملونقل و برنامهریزی اقتصادی حفظ میشود. اما هر بار که این مسیر دچار اختلال میشود، جهان خیلی زود میفهمد که امنیت انرژی هنوز هم یکی ازمهترین لایههای نظم اقتصادی بینالمللی است. هشدار تازه آژانس بینالمللی انرژی درباره تداوم انسداد تنگه هرمز، در همین چارچوب باید خوانده شود: زنگ خطری برای بازارهایی که سالها به جریان بیوقفه انرژی در این آبراه عادت کردهاند.
اهمیت هرمز از آنجا آغاز میشود که بخش بزرگی از صادرات نفت خام و فرآوردههای نفتی خلیج فارس از همین مسیر عبور میکند. هرگونه وقفه در این تردد، فقط به معنای تأخیر در حرکت چند نفتکش نیست؛ بلکه به سرعت به انتظارات بازار، هزینه بیمه، کرایه حمل، رفتار معاملهگران و در نهایت به قیمت سوخت در پالایشگاهها و جایگاههای سوخت سراسر جهان سرایت میکند. در چنین شرایطی، حتی خبرهای ضدونقیض هم میتوانند بازار را ملتهب کنند، چه رسد به وضعیتی که عملاً جریان صادرات در یکی از مهمترین گذرگاههای انرژی جهان با مانع روبهرو شده باشد.
در ارزیابیهای اخیر، آژانس بینالمللی انرژی بر این نکته تأکید کرده که اگر جریان نفت از هرمز بهزودی به وضعیت عادی برنگردد، جهان باید نگران امنیت انرژی باشد. این هشدار فقط یک جمله احتیاطی نیست؛ ترجمه صریح واقعیتی است که بازار انرژی بارها آن را تجربه کرده است: ذخایر اضطراری هرچقدر هم بزرگ باشند، جایگزین دائمی برای عبور طبیعی نفت نیستند. آزادسازی ذخایر راهکاری موقت است، نه راهحل ساختاری. همینجا است که تفاوت میان «مهار بحران» و «حل بحران» روشن میشود. جهان ممکن است برای چند هفته، با اتکا به ذخایر انباشته و مدیریت مصرف، شوک اولیه را عقب بیندازد؛ اما اگر اختلال طولانی شود، هزینهها از سطح بازار فراتر میرود و به متن اقتصاد واقعی نفوذ میکند.
نکته مهم دیگر این است که اثر چنین بحرانی یکسان توزیع نمیشود. همانطور که در این گزارشها آمده، فشار اصلی بیش از همه بر دوش آسیا میافتد؛ جایی که بخش بزرگی از انرژی مورد نیاز خود را از مسیر هرمز تأمین میکند. ژاپن و کره جنوبی، بهعنوان اقتصادهای صنعتی و وارداتمحور، نخستین گروههایی هستند که از افزایش قیمت و نااطمینانی آسیب میبینند. اما دامنه اثر فقط به شرق آسیا محدود نمیماند. کشورهایی مانند هند، پاکستان و بنگلادش نیز که هم در رشد مصرف انرژی و هم در وابستگی به واردات شکنندهترند، در برابر چنین تکانهای بسیار آسیبپذیرند. در این کشورها، افزایش بهای نفت تنها یک عدد در تابلوهای بورس نیست؛ مستقیماً به قیمت حملونقل، تولید، برق و در نهایت هزینه زندگی مردم تبدیل میشود.
در این میان، یکی از واقعیتهای کمتر دیدهشده بحران انرژی، اثر اجتماعی و بهداشتی آن است. وقتی قیمت فرآوردههای نفتی و سوختهای مدرن بالا میرود، بخشی از خانوارهای فقیر در کشورهای در حال توسعه ناچار میشوند به سوختهای آلایندهتر و ناایمنتر برای پختوپز رو بیاورند؛ از چوب و فضولات حیوانی گرفته تا مواد خامی که دود و ذرات خطرناک بیشتری تولید میکنند. این تغییر ظاهراً کوچک، در عمل میتواند به افزایش بیماریهای تنفسی، مشکلات چشمی و فشار مضاعف بر زنان و کودکان منجر شود. بنابراین بحران هرمز فقط بحران نفت نیست؛ در لایههای پایینتر، به بحران رفاه و سلامت هم تبدیل میشود.
از سوی دیگر، این رخداد یک بار دیگر نشان میدهد که بازار جهانی انرژی، با وجود همه صحبتها درباره تنوعبخشی، هنوز تا چه اندازه به چند مسیر محدود و چند منبع بزرگ وابسته است. افزایش تولید در برخی کشورها، توسعه خودروهای برقی، صرفهجویی مصرف و آزادسازی ذخایر استراتژیک، همگی ابزارهای مهمی برای کنترل شوک هستند؛ اما هیچکدام برای همیشه کافی نیستند. بازار انرژی در سالهای اخیر تلاش کرده با فناوری، بهرهوری و تنوع مسیرها، از آسیبپذیری خود بکاهد؛ با این حال، بحران هرمز ثابت میکند که هر راهبردی برای امنیت انرژی، اگر با واقعیت ژئوپلیتیک سازگار نباشد، در نخستین تنش جدی به آزمون گذاشته میشود.
پیام دیگر این بحران برای اقتصاد جهانی، بازگشت دوباره توجه به «هزینه ریسک» است. هرگاه خلیج فارس و تنگه هرمز در کانون تنش قرار میگیرند، بازار بیمه، حملونقل دریایی و حتی قراردادهای آتی انرژی دچار تغییر میشوند. شرکتها برای عبور از منطقه ناامنتر، حق بیمه بیشتری میپردازند؛ این هزینه در نهایت به مصرفکننده منتقل میشود. در ظاهر ممکن است قیمت نفت پس از چند روز یا چند هفته آرام بگیرد، اما اثر روانی بحران، دیرتر از خود بحران از بین میرود.
از این زاویه، نگرانی آژانس بینالمللی انرژی فقط ناظر به امروز نیست، بلکه درباره آینده نیز هشدار میدهد. اگر جهان نتواند برای گذرگاههای حیاتی انرژی، سازوکارهای پایدارتر و متنوعتری بسازد، هر درگیری منطقهای میتواند به بحران جهانی تبدیل شود. تنگه هرمز در این میان نماد همان وابستگی قدیمی است: وابستگیای که سالها با وفور عرضه پنهان شده، اما در روزهای بحران با تمام قدرت خود را نشان میدهد. از همین رو، مسئله فقط بازگشایی یک مسیر آبی نیست؛ مسئله بازتعریف امنیت انرژی در جهانی است که هنوز بیش از اندازه به نقاط حساس و شکننده متکی است.
در نهایت، آنچه از دل این بحران بیرون میآید، یک هشدار روشن برای دولتها و بازارهاست: امنیت انرژی دیگر مفهومی صرفاً فنی یا اقتصادی نیست، بلکه بهطور کامل با سیاست، دیپلماسی، حملونقل دریایی و حتی سلامت عمومی گره خورده است. تا زمانی که جهان برای این واقعیت راهحلهای پایدار پیدا نکند، هر توقف در هرمز میتواند به تکانهای بزرگ در اقتصاد بینالملل بدل شود. و این همان حقیقتی است که آژانس بینالمللی انرژی با لحنی صریح یادآوری کرده است: اگر جریان انرژی در این گلوگاه حیاتی به روال عادی برنگردد، نگرانی از یک اختلال منطقهای به هراس از یک بحران جهانی تبدیل میشود.