جهان اقتصاد بررسی میکند؛
قدرت خرید حلقه مفقوده بازار
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
افزایش دستمزد کارگران در اقتصاد تورمی، همواره یکی از پیچیدهترین موضوعات سیاستگذاری اقتصادی بوده است؛ تصمیمی که از یک سو با معیشت میلیونها خانوار گره خورده و از سوی دیگر، بر هزینههای تولید، اشتغال و رقابتپذیری بنگاههای اقتصادی اثر میگذارد. در چنین شرایطی، پرسش اصلی این نیست که آیا دستمزد باید افزایش یابد یا خیر؛ بلکه این است که چگونه میتوان میان حفظ قدرت خرید کارگران و جلوگیری از تشدید فشار بر بخش تولید، تعادل برقرار کرد.
در اقتصادهای تورمی، کاهش ارزش پول ملی و افزایش مستمر قیمت کالاها و خدمات، نخستین اثر خود را بر قدرت خرید خانوارها نشان میدهد. کارگران و حقوقبگیران، به دلیل درآمد ثابت، بیش از سایر گروهها در معرض کاهش سطح رفاه قرار میگیرند. حتی اگر دستمزدها هر سال افزایش پیدا کند، در صورتی که نرخ تورم از رشد دستمزدها پیشی بگیرد، قدرت خرید واقعی خانوارها همچنان کاهش خواهد یافت.
به همین دلیل، افزایش دستمزد بیش از آنکه یک امتیاز تلقی شود، برای بسیاری از خانوارهای کارگری تلاشی برای جبران بخشی از هزینههای ناشی از تورم است.
دو سوی یک تصمیم اقتصادی
افزایش حقوق و دستمزد، اگرچه میتواند بخشی از فشار معیشتی را کاهش دهد، اما همزمان آثار مهمی بر بخش تولید نیز دارد. بنگاههای اقتصادی، بهویژه واحدهای کوچک و متوسط، بخش قابل توجهی از هزینههای خود را به پرداخت حقوق نیروی انسانی اختصاص میدهند.
در شرایطی که هزینه مواد اولیه، انرژی، حملونقل، مالیات و تأمین مالی نیز افزایش یافته است، رشد قابل توجه دستمزدها میتواند هزینه تمامشده تولید را افزایش دهد. اگر بنگاه امکان افزایش بهرهوری یا توسعه بازار را نداشته باشد، ممکن است ناچار به افزایش قیمت محصولات، کاهش ظرفیت تولید یا محدود کردن استخدام نیروی جدید شود.
از این منظر، سیاست تعیین دستمزد تنها یک تصمیم اجتماعی نیست، بلکه تصمیمی اقتصادی با آثار گسترده بر بازار کار، تولید و سرمایهگذاری است.
کارشناسان اقتصادی معتقدند افزایش اسمی دستمزد، زمانی به بهبود واقعی وضعیت معیشت منجر میشود که تورم نیز مهار شود. در غیر این صورت، هر میزان افزایش حقوق ممکن است در فاصله کوتاهی تحت تأثیر رشد قیمتها قرار گیرد و اثر خود را از دست بدهد.
به عبارت دیگر، اگر تورم با همان سرعت یا حتی بیشتر از افزایش دستمزدها ادامه پیدا کند، کارگران بار دیگر با کاهش قدرت خرید مواجه خواهند شد و چرخه مطالبه افزایش حقوق تکرار میشود.
از همین رو، کنترل تورم و ثبات اقتصادی، مکمل سیاست افزایش دستمزد محسوب میشود و نمیتوان این دو را از یکدیگر جدا دانست.
بهرهوری؛ حلقه اتصال دستمزد و تولید
یکی از راهکارهایی که در بسیاری از اقتصادهای موفق مورد توجه قرار گرفته، پیوند میان رشد دستمزد و افزایش بهرهوری است. زمانی که بنگاهها بتوانند با استفاده از فناوری، آموزش نیروی انسانی، بهبود مدیریت و نوسازی تجهیزات، بهرهوری خود را افزایش دهند، امکان پرداخت دستمزدهای بالاتر نیز فراهم میشود، بدون آنکه فشار غیرقابل جبرانی بر هزینههای تولید وارد شود.
به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند سیاستهای دستمزدی باید همزمان با برنامههای افزایش بهرهوری، حمایت از سرمایهگذاری و بهبود فضای کسبوکار دنبال شود.
بنگاههای کوچک؛ آسیبپذیرترین بخش اقتصاد
هرچند شرکتهای بزرگ معمولاً توان بیشتری برای مدیریت افزایش هزینهها دارند، اما بنگاههای کوچک و متوسط شرایط متفاوتی را تجربه میکنند. این واحدها سهم بالایی در اشتغال کشور دارند و همزمان با محدودیت نقدینگی، دشواری دسترسی به تسهیلات و افزایش هزینههای تولید روبهرو هستند.
در چنین فضایی، افزایش دستمزد بدون در نظر گرفتن سیاستهای حمایتی میتواند فشار مضاعفی بر این بنگاهها وارد کند. از این رو، برخی کارشناسان بر این باورند که همزمان با اصلاح نظام دستمزد، باید ابزارهای حمایتی مانند کاهش هزینههای بیمه، تسهیل تأمین مالی و مشوقهای مالیاتی نیز مورد توجه قرار گیرد.
تعادل میان معیشت و تولید
واقعیت این است که اقتصاد برای رشد پایدار، هم به نیروی کار باانگیزه نیاز دارد و هم به بنگاههای اقتصادی توانمند. اگر قدرت خرید کارگران بهشدت کاهش یابد، تقاضای مصرفی نیز افت خواهد کرد و بازار داخلی کوچکتر میشود. در مقابل، اگر هزینههای تولید از توان بنگاهها فراتر رود، سرمایهگذاری کاهش یافته و اشتغال با چالش مواجه خواهد شد.
بنابراین، سیاست دستمزدی زمانی موفق خواهد بود که بتواند میان این دو نیاز، یعنی حفظ معیشت کارگران و پایداری فعالیت واحدهای تولیدی، توازن برقرار کند