گزارش «جهان اقتصاد» از بازار جهانی نفت که نفس کم میآورد
از هرمز تا بازارهای جهانی؛ مسیر صعود نفت
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
بازار جهانی نفت بار دیگر نشان داد که هنوز هم بیش از هر شاخص اقتصادی، به جغرافیا واکنش نشان میدهد. کافی است یکی از گلوگاههای مهم انرژی دچار تنش شود تا قیمتها از منطق عرضه و تقاضای عادی فاصله بگیرند و وارد فاز روانی، امنیتی و پرریسک شوند. در این میان، تنگه هرمز همچنان مهمترین نقطهای است که هر خبر درباره آن، میتواند بازار نفت را به لرزه بیندازد؛ چه این خبر به محدود شدن رفتوآمد نفتکشها مربوط باشد و چه به تشدید محاصره دریایی و اختلال در صادرات منطقه
آنچه در هفتههای اخیر بیش از هر چیز نگاه تحلیلگران انرژی را به خود جلب کرد، همزمانی دو روند متضاد اما همجهت در نتیجه بود: از یک سو بحث بسته شدن یا ناامن شدن تنگه هرمز، و از سوی دیگر فشارهای دریایی بر ایران. این دو جریان در ظاهر علیه یکدیگر عمل میکنند؛ یکی عبور نفت منطقه را مختل میکند و دیگری بخشی از صادرات ایران را هدف میگیرد. اما در عمل، هر دو پیام مشترکی به بازار میفرستند: نفت کمتر، ریسک بیشتر، قیمت بالاتر.
همین مسئله سبب شد بازار نفت وارد وضعیت التهاب شود. در چنین شرایطی، قیمت فقط بر مبنای حجم واقعی بشکههای حذفشده از بازار بالا نمیرود، بلکه «ترس از کمبود» نیز به اندازه خود کمبود واقعی اثرگذار میشود. بازار انرژی، بازاری است که به آینده قیمت میدهد، نه صرفاً به امروز. بنابراین اگر معاملهگران احساس کنند مسیر انتقال نفت در خلیج فارس ناامن شده یا صادرات برخی بازیگران اصلی با مانع روبهروست، پیش از آنکه کمبود واقعی به پالایشگاهها برسد، اثر آن در تابلوهای معاملاتی دیده میشود.
اهمیت موضوع از آنجا دوچندان میشود که کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس سهم بالایی در تولید و صادرات نفت دارند. هرگونه اختلال در صادرات این کشورها فقط یک مسئله منطقهای نیست، بلکه مستقیماً بر امنیت انرژی جهان اثر میگذارد. بخش مهمی از نفتی که راهی بازارهای آسیا میشود، از همین مسیر عبور میکند. به همین دلیل، هر تنش در هرمز نه فقط برای تولیدکنندگان منطقه، بلکه برای مصرفکنندگان بزرگ آسیایی، شرکتهای حملونقل، بیمهگران و حتی بانکهای سرمایهگذاری معنا پیدا میکند.
در این میان، برخی کشورهای عربی تلاش کردند با استفاده از مسیرهای جایگزین، شدت آسیب را کاهش دهند. عربستان با اتکا به مسیر دریای سرخ و بندر ینبوع، و امارات با بهرهگیری از خطوط انتقالی که نفت را به خارج از محدوده تنگه هرمز میرساند، کوشیدند بخشی از صادرات خود را حفظ کنند. با این حال، واقعیت این است که مسیر جایگزین هرچقدر هم مهم باشد، نمیتواند بهطور کامل جایگزین ظرفیت عظیم عبور از هرمز شود. زیرساخت جایگزین، محدودیت ظرفیت دارد؛ زمانبر است؛ هزینه حمل را بالا میبرد و از همه مهمتر، ریسک عملیاتی را صفر نمیکند.
نتیجه روشن بود: حجم نفت کمتری به بازار رسید و همین کاهش عرضه، قیمتها را بالا برد. حتی اگر بخشی از نفت از مسیرهای جایگزین عبور کرده باشد، بازار به عدد نهایی نگاه میکند؛ اینکه چه میزان نفت با چه سرعتی و با چه اطمینانی به مقصد میرسد. وقتی این اطمینان مخدوش شود، بازار بلافاصله «پریمیوم ریسک» را به قیمت اضافه میکند. این همان هزینه پنهانی است که در بحرانهای ژئوپلیتیک، روی هر بشکه نفت سوار میشود.
اما در هر بحران انرژی، همیشه همه بازندگان یکسان نیستند. همانطور که برخی کشورها از اختلال صادرات زیان میبینند، برخی دیگر از افزایش قیمتها سود میبرند. در شرایطی که تولیدکنندگان خلیج فارس با محدودیت در عبور و فروش روبهرو میشوند، صادرکنندگانی که مسیرهای امنتر و مستقلتری دارند، در موقعیت بهتری قرار میگیرند. روسیه از جمله بازیگرانی است که در چنین موقعیتهایی از رشد قیمت نفت منتفع میشود، زیرا صادراتش متکی به تنگه هرمز نیست و میتواند در بازارهای اصلی خود بهویژه آسیا، از قیمتهای بالاتر بهره ببرد.
ایالات متحده نیز از زاویهای دیگر در این معادله برنده ظاهر میشود. در سالهای اخیر، افزایش تولید نفت این کشور باعث شده که واشنگتن تنها یک بازیگر سیاسی در بازار انرژی نباشد، بلکه به یکی از ذینفعان مستقیم قیمتهای بالاتر تبدیل شود. هرچه نفت خلیج فارس با ریسک بیشتری مواجه شود، نفت آمریکا شانس بیشتری برای عرضه به مشتریان بینالمللی پیدا میکند. در واقع، بحران در هرمز فقط یک بحران منطقهای نیست؛ فرصتی هم برای بازآرایی رقابت در بازار جهانی نفت است.
در سوی مقابل، مصرفکنندگان بزرگ نفت با معادله دشوارتری روبهرو میشوند. کشورهایی مانند چین و هند که وابستگی بالایی به واردات انرژی دارند، در
زمان تنش ناچارند میان قیمت، امنیت عرضه و ملاحظات راهبردی توازن برقرار کنند. برای این کشورها صرفاً ارزان بودن نفت کافی نیست؛ پایداری و امنیت تأمین نیز اهمیت دارد. به همین دلیل، هر بحران در هرمز میتواند آنها را به سمت تنوعبخشی بیشتر در منابع وارداتی سوق دهد؛ گرچه این تنوعبخشی هم همیشه ساده و کمهزینه نیست.
آنچه این روزها باید بیش از همه مورد توجه قرار گیرد، نقش «انتظار» در بازار نفت است. اگر درگیریها فروکش کند، مسیرهای صادراتی با ثبات بیشتری کار کنند و طرفهای درگیر به سمت کاهش تنش بروند، بخشی از التهاب قیمتی تخلیه خواهد شد. بازار نفت معمولاً به همان سرعتی که از خطر میترسد، از بازگشت ثبات نیز استقبال میکند. اما اگر نااطمینانی ادامه پیدا کند، حتی بدون بسته شدن کامل مسیرها، قیمتها در سطوح بالا باقی میمانند، زیرا بازار از اختلال احتمالی آینده نیز حساب میبرد.
از این منظر، آینده قیمت نفت بیش از هر چیز به دوام آرامش و میزان پایبندی طرفها به تعهدات بستگی دارد. اگر فضای تنش به سمت توافق و ثبات حرکت کند، میتوان انتظار داشت که بازار به تدریج از شوک خارج شود و قیمتها به سطحی متعادلتر بازگردند. اما اگر آتش زیر خاکستر باقی بماند، هرمز همچنان به عنوان یک نقطه حساس، هر لحظه توان آن را دارد که بازار انرژی را از نو ملتهب کند.
در نهایت، ماجرای اخیر یک واقعیت قدیمی را دوباره به جهان یادآوری کرد: نفت فقط یک کالا نیست، بلکه ترکیبی از اقتصاد، امنیت، جغرافیا و قدرت است. تا زمانی که بخش مهمی از انرژی جهان از گلوگاههایی چون هرمز عبور میکند، بازار نفت همچنان با خبرهای سیاسی و امنیتی زندگی خواهد کرد. در چنین فضایی، هر موج در آبهای خلیج فارس، میتواند در بورسهای انرژی جهان طوفان به پا کند.