«جهان اقتصاد» از بشکههای نگران در گذرگاه هرمز گزارش می دهد
وقتی بازار نفت به هرمز خیره شد
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
آنچه این روزها در بازار جهانی نفت جریان دارد، صرفاً یک جهش معمولی ناشی از تنشهای مقطعی نیست؛ ماجرا عمیقتر از یک اختلال کوتاهمدت در عرضه است. تنگه هرمز بار دیگر نشان داده که فقط یک گذرگاه جغرافیایی نیست، بلکه گرهگاه اصلی امنیت انرژی جهان است؛ نقطهای که هر لرزش در آن، نه فقط قیمت امروز نفت، بلکه تصور بازار از آینده عرضه را نیز دگرگون میکند. به همین دلیل، بحران اخیر بیش از آنکه یک شوک فیزیکی ساده باشد، یک شوک ذهنی و ساختاری برای بازار نفت است؛ شوکی که «حق بیمه ترس» را دوباره به قیمتها بازگردانده است.
در ظاهر، هنوز بخشی از بازارها آرام به نظر میرسند. نفت اگرچه جهش کرده، اما هنوز در برخی مقاطع از کنترل خارج نشده است. با این حال، زیر پوست بازار اتفاق مهمتری در حال وقوع است: معاملهگران، پالایشگران و دولتها دیگر به تداوم آسان جریان عرضه از خلیج فارس مثل گذشته نگاه نمیکنند. وقتی گلوگاهی که بخش بزرگی از صادرات نفت جهان از آن عبور میکند، در معرض اختلال پایدار قرار میگیرد، قیمت نفت دیگر فقط بر اساس تراز عرضه و تقاضای جاری تعیین نمیشود؛ بلکه بر مبنای این پرسش قیمتگذاری میشود که «اگر اختلال طولانی شود چه؟»
همین تغییر نگاه است که بازار را وارد مرحلهای تازه کرده است. در بحران اخیر، کاهش تولید و اختلال صادرات از منطقه خلیج فارس به اندازهای بزرگ بوده که حتی با فرض بازگشایی مسیرها، بازگشت سریع به شرایط عادی چندان محتمل به نظر نمیرسد. تجربه بازار نفت نشان داده است که خاموش کردن چاهها و توقف اجباری تولید، پایان ماجرا نیست. بازگرداندن تولید به سطح قبلی نیازمند زمان، تجهیزات، نفتکش، خطوط لجستیکی فعال و اطمینان از امنیت مسیرهای صادراتی است. هرچه اختلال طولانیتر شود، بازیابی نیز کندتر و پرهزینهتر خواهد شد.
در این میان، مسئله فقط کمبود عرضه نیست؛ کاهش ذخایر جهانی اهمیت بیشتری پیدا کرده است. جهان در برابر شوکهای بزرگ نفتی معمولاً از دو ضربهگیر استفاده میکند: ذخیرهسازیهای تجاری و ذخایر راهبردی. اما بحران اخیر نشان داده که این سپرها نیز محدودیت دارند. وقتی برداشت از ذخایر با سرعت بالا آغاز میشود، بازار بهتدریج متوجه میشود که این ابزارها فقط برای خریدن زمان هستند، نه حل ریشهای بحران. همین درک، انتظارات تورمی در بازار انرژی را تقویت میکند و فاصله میان قیمت نقدی و قیمتهای بلندمدت را افزایش میدهد.
نکته کلیدی آن است که اکنون بازار فقط بشکههای از دست رفته را حساب نمیکند، بلکه امنیت بشکههای آینده را هم با تخفیف میسنجد. تا پیش از این، ظرفیت مازاد تولید در خلیج فارس نوعی پشتوانه روانی برای بازار بود؛ یعنی همه میدانستند در صورت بروز اختلال، هنوز امکان جبران بخشی از کمبود وجود دارد. اما وقتی خود همان ظرفیت مازاد در معرض ریسک ژئوپلیتیک قرار میگیرد، دیگر نمیتواند همان نقش آرامشبخش گذشته را ایفا کند. به زبان ساده، بازار به این نتیجه رسیده که همه ظرفیت اسمی، ظرفیت قابل اتکا نیست. این دقیقاً همان نقطهای است که قیمتهای بلندمدت بالا میروند.
پیامدهای این وضعیت فقط محدود به تولیدکنندگان و معاملهگران نیست. در سوی مصرف، کشورهای آسیایی که بیشترین وابستگی را به نفت غرب آسیا دارند، اکنون با واقعیتی جدید مواجه شدهاند. ژاپن، کره جنوبی، چین، هند و اقتصادهای جنوب شرق آسیا دریافتهاند که وابستگی شدید به یک مسیر حیاتی دریایی، در دوران بیثباتی ژئوپلیتیک یک ریسک پرهزینه است. آزادسازی ذخایر راهبردی، تغییر مبدأ واردات، افزایش خرید از روسیه، آمریکا، آفریقا و آمریکای لاتین و حتی بازتنظیم سبد پالایشی، همگی نشانههای یک چرخش بزرگ در سیاست انرژی آسیاست.
این تحول میتواند در میانمدت نقشه تجارت نفت را نیز تغییر دهد. برزیل، آمریکا و برخی تولیدکنندگان خارج از خلیج فارس از همین حالا در حال پر کردن بخشی از خلأ ایجادشده در بازار آسیا هستند. نفت دیگر فقط بر اساس کیفیت و قیمت معامله نمیشود؛ امنیت مسیر، ریسک تحریم، قابلیت دسترسی و زمان حمل نیز به عناصر تعیینکننده تبدیل شدهاند. در چنین فضایی، مزیت نسبی تولیدکنندگانی که از گلوگاههای بحرانخیز دورترند، افزایش مییابد.
از سوی دیگر، بحران هرمز یک پیام مهم برای سیاستگذاران انرژی جهان نیز دارد: دوران اتکای صرف به ذخایر اضطراری رو به پایان است. اکنون نیاز به بازتعریف امنیت انرژی بیش از هر زمان دیگری احساس میشود. این بازتعریف فقط به معنای ذخیرهسازی بیشتر نیست؛ بلکه شامل تنوعبخشی به منابع واردات، توسعه زیرساختهای انتقال جایگزین، افزایش تابآوری پالایشگاهها و حتی بازنگری در نسبت میان سوختهای فسیلی و منابع جایگزین است. به بیان دیگر، تنگه هرمز فقط بازار نفت را نلرزانده، بلکه معماری امنیت انرژی جهان را زیر سؤال برده است.
در این میان، یک واقعیت دیگر نیز آشکار شده است: بازار نفت هنوز بهشدت در برابر شوکهای ژئوپلیتیک脆弱 است، حتی در دورهای که جهان درباره گذار انرژی بسیار سخن میگوید. با وجود رشد خودروهای برقی، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر و تلاش برای کاهش وابستگی به نفت، هنوز هم یک اختلال بزرگ در خلیج فارس میتواند انتظارات تورمی، هزینه حملونقل، قیمت فرآوردهها و حتی مسیر سیاست پولی در اقتصادهای بزرگ را تحت تأثیر قرار دهد. این یعنی نفت، برخلاف برخی روایتهای خوشبینانه، همچنان نبض ژئوپلیتیک اقتصاد جهانی را در دست دارد.
از همین رو، بحران اخیر را نباید فقط در قالب یک حادثه منطقهای خواند. آنچه رخ داده، بازگشت پررنگ ریسک ژئوپلیتیک به قلب قیمتگذاری نفت است. اگر پیش از این بازار تصور میکرد میتواند با چند هفته نوسان و چند میلیون بشکه آزادسازی ذخایر، هر بحرانی را مدیریت کند، اکنون روشن شده که چنین تصوری بیش از حد خوشبینانه بوده است. هرمز یادآوری کرده که بازار نفت هنوز هم با «ترس» اداره میشود؛ ترسی که گاه از خود کمبود فیزیکی مهمتر است.
در نهایت، مهمترین نتیجه این بحران آن است که قیمت نفت وارد مرحلهای تازه از معنا شده است. دیگر فقط عرضه امروز و تقاضای فردا تعیینکننده نیست؛ آنچه قیمتها را بالا نگه میدارد، نااطمینانی ماندگار نسبت به آینده است. به همین دلیل حتی اگر بخشی از اختلالات برطرف شود، اثر روانی و ساختاری این بحران به این زودی از بازار پاک نخواهد شد. تنگه هرمز این بار نه فقط مسیر نفتکشها، که نقشه ذهنی بازار جهانی نفت را تغییر داده است.