«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

ناترازی انرژی؛ غولی که بیدار شده است

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 187639
ناترازی انرژی؛ غولی که بیدار شده است

زمستان همیشه برای ما ایرانی‌ها با یک دلهره همیشگی همراه بوده است؛ دلهره‌ای که نه از سرما، بلکه از هراسِ «قطع شدن گاز» ریشه می‌گیرد. سال‌هاست که در ادبیات سیاست‌گذاری انرژی کشور، «گازرسانی» به عنوان یک ارزش مطلق و یک موفقیت

بی‌چون‌وچرا تعریف شده است. تصور کنید؛ در دورافتاده‌ترین روستای کوهستانی، جایی که حتی دسترسی به جاده‌های هموار یک چالش است، مشعل گاز روشن می‌شود. این تصویر، نمادی از عدالت اجتماعی و توسعه متوازن است. اما حالا، در نیمه دهه ۱۴۰۰، به نظر می‌رسد این «عدالتِ حرارتی» با یک دیوار بزرگ به نام «ناترازی» برخورد کرده است. آیا زمان آن رسیده که در استراتژی تامین انرژی کشور، تجدیدنظر کنیم؟

آمارها در ظاهر خیره‌کننده هستند. دستیابی به پوشش ۹۶ درصدی گازرسانی در کشوری با توپوگرافی پیچیده و کوهستانی، کاری است که کمتر مهندسی در جهان جرات انجامش را دارد. وقتی می‌شنویم که ۶۰ تا ۷۰ درصد سبد انرژی کشور تنها بر دوش شبکه گاز است، ناخودآگاه تحسین‌برانگیز است. شهرها که دیگر هیچ؛ ۱۲۶۶ شهر با پوشش ۹۹ درصدی، عملاً پرونده‌شان بسته شده است. در روستاها نیز مسیر ۸۸ درصد به ۹۰ درصد رسیده و عملاً تنها ۴ درصد از جمعیت باقی مانده‌اند که باید تعیین‌تکلیف شوند.

اما این سکه روی دیگری هم دارد. وقتی شبکه گاز، ستون فقرات تامین انرژی کشور می‌شود، هر لرزشی در این ستون، کل پیکره جامعه را به لرزه می‌اندازد. هزینه‌های نگهداری این شبکه در مناطق صعب‌العبور، حالا نه فقط به ریال و تومان، بلکه به سلامت محیط زیست و ایمنی خطوط گره خورده است. عبور خطوط لوله از سنگلاخ‌ها و مناطق بکر طبیعی، اگرچه خدمتی بزرگ است، اما هزینه سنگینی بر دوش اقتصاد کشور گذاشته است؛ هزینه‌ای که با سیلاب‌های اخیر و بیرون‌زدگی لوله‌ها، خود را به‌وضوح نشان داد.

خبر مهم و راهبردی که از دل صحبت‌های اخیر مسئولان حوزه گازرسانی بیرون می‌آید، یک تغییر ریل جدی است: «توقف پروژه‌های جدید برای مناطقی که پیشرفت فیزیکی کمتر از ۶۰ درصد دارند». این شاید در نگاه اول یک عقب‌نشینی به نظر برسد، اما در واقع یک «عقلانیتِ اجباری» است.

واقعیت این است که ادامه روند گازرسانی به روستاهای بسیار دورافتاده با تعداد خانوار اندک، با منطق اقتصادی و فنی امروز همخوانی ندارد. ناترازی انرژی در کشور، یک بیماری مزمن است که درمانش دیگر با «لوله کشی» ممکن نیست. وقتی تولید گاز درجا می‌زند و تعداد مشترکان به صورت تصاعدی بالا می‌رود، یعنی باید برای آن ۴ درصد باقی‌مانده، فکر دیگری کرد. سیاست جدیدِ جایگزینی انرژی‌های پاک (خورشیدی و برق) برای مناطق محروم، نشانه‌ای از بلوغ در حکمرانی انرژی است. چرا باید میلیاردها تومان صرف لوله‌گذاری در منطقه‌ای شود که می‌توان با پنل‌های خورشیدی و سیستم‌های نوین، به شکل پایدارتر و ارزان‌تر، انرژی‌اش را تامین کرد؟

نمی‌توان از تاثیرات اجتماعی گازرسانی چشم‌پوشی کرد. گاز، روستا را از یک نقطه مصرف‌کننده، به کانون تولید تبدیل کرد. خانه‌های روستایی که حالا با گاز گرم می‌شوند، جان دوباره‌ای گرفته‌اند و شاهد نوعی «مهاجرت معکوس» یا حداقل «تعادل جمعیتی» هستیم. شغل‌های خانگی در سایه رفاه انرژی شکل گرفته‌اند که نعمتی برای اقتصاد خرد است. اما این رفاه، یک روی سکه مصرف‌گرایی را هم تقویت کرده است.

وقتی انرژی ارزان در اختیار باشد، مصرف‌کننده دلیلی برای صرفه‌جویی نمی‌بیند. خانه‌های بزرگ با زیربناهای غیرمنطقی که گرم کردنشان در زمستان، عملاً اتلافِ سرمایه ملی است، اکنون به یکی از متهمان اصلی ناترازی تبدیل شده‌اند. انتظار از مردم برای «دقت در مصرف» یا استفاده از پنجره‌های دوجداره، حرف درستی است، اما آیا در اقتصادی که انرژی یارانه‌ای دریافت می‌کند، این درخواست‌ها شنیده می‌شود؟ پاسخ در قبوضی است که هنوز هم برای بسیاری، معنای واقعیِ قیمت تمام‌شده‌ی انرژی را تداعی نمی‌کنند.

نکته اصلی اینجاست «ناترازی» یعنی ما به نقطه‌ای رسیده‌ایم که دیگر نمی‌توانیم همزمان خانه، صنعت و نیروگاه را تغذیه کنیم. در زمستان، وقتی نوبت به انتخاب می‌رسد، اولویت با «گرما در خانه‌ها» است و این یعنی تعطیلی چرخ‌های صنعت. این محدودیتِ گاز صنایع، خود یک فاجعه اقتصادی دیگر است که تورم، کاهش تولید و بیکاری را به دنبال دارد.

 

بنابراین، «تغییر استراتژی» که از آن صحبت می‌شود، فراتر از یک تصمیم فنی برای شرکت ملی گاز است؛ این یک ضرورت امنیت ملی است. اینکه دولت بررسی کند برای هر منطقه کدام انرژی (برق، نفت سفید، یا خورشیدی) بهینه‌تر است، یعنی عبور از نگاه تک‌بعدی «فقط گاز». این یعنی پذیرش اینکه ما نمی‌توانیم همه جا، همه چیز را با گاز گرم کنیم.

کشور در یک دوراهی است؛ یا باید همچنان بر طبلِ گازرسانیِ حداکثری بکوبیم و هزینه ناترازی را با محدودیت‌های شدیدتر صنعتی و فرسودگی شبکه پرداخت کنیم، یا باید به سمت «تنوع‌بخشی به سبد انرژی» حرکت کنیم. برنامه‌های خورشیدی در خراسان و اصفهان، و پروژه‌های کوچک در پشت‌بام ادارات، شروع خوبی است، اما کافی نیست.

ما باید بپذیریم که دورانِ بی‌توجهی به بهره‌وری در ساختمان‌ها و اتکا به ذخایر گاز برای گرمایشِ خانه‌هایی با اتلاف انرژی بالا، به پایان رسیده است. استراتژی جدید، اگرچه در ظاهر ممکن است محدودکننده به نظر برسد، اما در باطن، تنها راه نجات شبکه انرژی کشور از فروپاشی در زمستان‌های پیش‌رو است. وقت آن رسیده است که از «مدیریت مصرف در لحظه» به «مدیریت راهبردی انرژی» کوچ کنیم؛ پیش از آنکه ناترازی‌ها، تصمیم نهایی را برای ما بگیرند.

 

ارسال نظر