جهان اقتصاد گزارش می دهد؛

شیوع ویروس بلندمرتبه‌سازی در کوچه پس کوچه‌های تهران

رضا پورحسین ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 188881
شیوع ویروس بلندمرتبه‌سازی در کوچه پس کوچه‌های تهران

جهان اقتصاد: طی سال‌های اخیر توسعه بلندمرتبه‌سازی به بهانه نوسازی بافت فرسوده در اطراف معابر باریک تهران، بسیاری از محلات پایتخت را که پیش‌تر از توزیع همگن جمعیت و ایمنی نسبی برخوردار بودند، دچار آشفتگی کرده و زندگی ساکنان یا تردد عابران از این محلات را به خطر انداخته است.

این روند که با سرعتی نگران‌کننده و اغلب بدون توجه به ظرفیت‌های کالبدی و زیرساختی محلات پیش می‌رود، چهره بسیاری از نقاط شهری را دگرگون ساخته و تعادل دیرینه میان تراکم جمعیتی، فضای عمومی و امنیت را بر هم زده است.

 محلاتی که روزگاری با خانه‌های کم‌ارتفاع، کوچه‌های سرسبز و شبکه‌های دسترسی متناسب، امکان زندگی آرام و تردد ایمن را فراهم می‌کردند، اکنون زیر سایه برج‌های چند ده‌طبقه قرار گرفته‌اند که نه تنها منظر شهری را مخدوش کرده‌اند بلکه مخاطرات تازه‌ای برای ساکنان و عابران ایجاد نموده‌اند.

این مشکل اکنون به وضوح در محلات گران ‌قیمت شمالی تهران با برج‌سازی‌های غیراصولی در معابر باریک که به تخریب منظر شهری و کاهش ایمنی افراد منجر شده، قابل مشاهده است.

 در این پهنه که ارزش زمین بسیار بالاست، انگیزه‌های اقتصادی برج‌سازان بر ملاحظات شهرسازی، ایمنی و حفظ هویت محلی چیره شده است.

معابری که عرض آن‌ها گاه به چند متر محدود می‌شود، ناگهان میزبان ساختمان‌هایی شده‌اند که ارتفاع‌شان چندین برابر عرض کوچه است. نتیجه این عدم تناسب، کاهش شدید نور طبیعی در معابر، افزایش فشار بر شبکه‌های آب، برق و فاضلاب، ایجاد سایه‌های دائمی بر روی خانه‌های مجاور و از همه مهم‌تر، تشدید خطر در شرایط بحرانی است.

 در شهری لرزه‌خیز مانند تهران، قرارگیری سازه‌های بلند در کنار معابر باریک، نه تنها امکان امدادرسانی را محدود می‌کند بلکه خطر ریزش آوار و انسداد مسیرهای فرار را به شدت افزایش می‌دهد.

کوچه‌باغ‌های قدیمی و زیبای محلات تجریش، دربند، اقدسیه، زعفرانیه، اوین، چیذر، فرمانیه، قیطریه، دزاشیب و ده‌ها محله دیگر در نوار شمالی از غرب تا شمال شرق تهران، اینک سایه‌سار درختان کهنسال و عبور جویبار قنوات را به بهای منافع اقتصادی برج‌سازان از یاد برده و تردد از معابر آن با خطر جدی ریزش ساختمان‌های بلندمرتبه روبه‌روست.

 این محلات که روزگاری با باغ‌های وسیع، درختان چنار و توت، جوی‌های روان و خانه‌های ویلایی با حیاط‌های سرسبز شناخته می‌شدند، به‌تدریج هویت کالبدی خود را از دست داده‌اند.

 درختانی که قرن‌ها سایه بر سر عابران می‌گستردند، برای گشودن فضای ساخت‌وساز قطع شده‌اند و قنات‌هایی که آب زلال را از دل کوه به درون محلات می‌رساندند، یا خشک شده‌اند یا زیر بتن و آسفالت مدفون گشته‌اند. جای آن فضای دلپذیر و انسانی را اکنون دیوارهای بلند و شیشه‌ای گرفته که نه تنها منظر طبیعی را محو کرده‌اند بلکه حس تعلق مکانی را نیز تضعیف نموده‌اند.

پیامدهای این دگرگونی تنها به از دست رفتن زیبایی بصری محدود نمی‌شود. افزایش ناگهانی تراکم جمعیتی در محلاتی که زیرساخت‌های آن‌ها برای جمعیت پیشین طراحی شده بود، فشار سنگینی بر خدمات شهری وارد کرده است.

ترافیک محلی سنگین‌تر شده، پارکینگ‌های عمومی و خصوصی پاسخگوی نیاز ساکنان جدید نیست و عبور عابران پیاده در کوچه‌های باریک میان برج‌ها به تجربه‌ای ناامن تبدیل گشته است.

در ساعات تاریکی، سایه‌های عمیق و نقاط کور ناشی از ارتفاع ساختمان‌ها، احساس ناامنی را تشدید می‌کند. افزون بر این، تغییر ترکیب اجتماعی محلات که با ورود جمعیت انبوه به واحدهای کوچک آپارتمانی همراه بوده، همبستگی محلی و روابط همسایگی سنتی را نیز تضعیف کرده است.

از سوی دیگر، توجیه نوسازی بافت فرسوده که غالباً بهانه‌ای برای مجوزهای بلندمرتبه‌سازی قرار می‌گیرد، در بسیاری از این موارد با واقعیت موجود فاصله دارد.

 بسیاری از این محلات شمالی هرگز در زمره بافت‌های فرسوده به معنای کلاسیک آن نبوده‌اند؛ بلکه دارای ارزش تاریخی، طبیعی و هویتی بوده‌اند که حفظ آن‌ها نیازمند رویکردی محتاطانه و مبتنی بر بازآفرینی کم‌ارتفاع و متناسب با مقیاس محلی است.

با این حال، سوداگری زمین و ضعف نظارت مؤثر، مسیر را برای ساخت‌وسازهای حجیم و نامتناسب هموار کرده است. نتیجه این فرآیند، شکل‌گیری منظری ناهمگون است که در آن برج‌های بلند در کنار خانه‌های باقی‌مانده قدیمی، تضادی آزاردهنده ایجاد می‌کنند و حس تداوم تاریخی محله را می‌شکنند.

خطر ریزش یا آسیب سازه‌ای در شرایط زلزله یا حتی نشست زمین، واقعیتی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. معابر باریک امکان مانور ماشین‌های آتش‌نشانی و امدادی را محدود می‌سازند و در صورت ریزش بخشی از نما یا سازه، مسیرهای فرار به سرعت مسدود می‌شوند.

 این وضعیت برای ساکنان طبقات بالا و نیز عابران پیاده که ناگزیر از عبور روزانه از این معابر هستند، تهدید جدی به شمار می‌رود. علاوه بر این، افزایش بار ترافیکی ناشی از واحدهای متعدد مسکونی، آلودگی صوتی و هوایی را نیز در محلاتی که زمانی هوای پاک‌تری داشتند، تشدید کرده است.

آنچه در این محلات شمالی تهران رخ داده، نمونه‌ای روشن از تقدم منافع کوتاه‌مدت اقتصادی بر اصول شهرسازی پایدار و ایمنی عمومی است.

 از دست رفتن کوچه‌باغ‌ها، قطع درختان کهن، مدفون شدن قنات‌ها و جایگزینی آن‌ها با برج‌هایی که با عرض معابر تناسبی ندارند، نه تنها کیفیت زندگی ساکنان را کاهش داده بلکه میراث کالبدی و طبیعی این بخش از پایتخت را نیز به مخاطره افکنده است.

تداوم این روند بدون بازنگری جدی در ضوابط تراکم، عرض معابر و الزامات ایمنی، می‌تواند ماهیت چهره این محلات را دگرگون سازد و هزینه‌های اجتماعی و کالبدی سنگینی بر نسل‌های آینده تحمیل کند.

 

ارسال نظر