«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

«آب»؛ سوخت پنهانِ عصر انرژی

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 186727
«آب»؛ سوخت پنهانِ عصر انرژی

سال‌هاست وقتی درباره آینده انرژی حرف می‌زنیم، ذهن‌مان ناخودآگاه می‌رود سمت سه‌گانه آشنا منابع (نفت، گاز، باد، خورشید)، فناوری (حفاری افقی، توربین، باتری، الکترولایزر) و سرمایه (پروژه‌فاینانس، نرخ بهره، ریسک سیاسی). اما در حاشیه همین روایت رسمی، یک متغیر حیاتی آرام‌آرام تبدیل به «فیلتر» جدید تصمیم‌گیری شده است؛ متغیری که نه روی تابلوی بورس فریاد می‌زند، نه در کنفرانس‌ها همیشه تیتر اول است، اما می‌تواند کل معادله را به‌هم بزند: آب.

خبر از یک «ریسک خاموش» می‌گوید؛ رقابتی که میان بخش‌های مختلف انرژی بر سر منابع محدود آب شکل گرفته است: بالادست نفت و گاز، نیروگاه‌های حرارتی، تولید هیدروژن و حتی مراکز داده. هرکدام به‌نوعی به آب نیاز دارند، هرکدام در مقیاس بزرگ، و هرکدام در زمانه‌ای که تغییر اقلیم، خشکسالی و فشار جمعیتی دست به دست هم داده‌اند. نتیجه، چیزی فراتر از یک نگرانی محیط‌زیستی است: آب دارد تبدیل می‌شود به محدودیت عملیاتی توسعه انرژی؛ یعنی همان چیزی که در نهایت تصمیم می‌گیرد پروژه‌ای ساخته می‌شود یا نه، کجا ساخته می‌شود و با چه هزینه‌ای به بهره‌برداری می‌رسد.

یک دهه پیش، بسیاری انتظار داشتند چین به غول شیل تبدیل شود. حتی برآوردهایی وجود داشت که از ظرفیت فنیِ بالاترِ منابع شیل قابل‌بازیابی نسبت به آمریکا می‌گفت. اما آن انقلاب تکرار نشد. تولید گاز چین رشد کرده، اما سهمش از تولید جهانی فاصله معناداری با آمریکا دارد. توضیح‌های کلاسیک درباره شکست این رویا کم نیست: سازندهای پیچیده‌تر، عمق بالاتر، دشواری‌های فنی و هزینه‌های بیشتر. اما یک عامل کمتر دیده‌شده، به‌خصوص برای مخاطب بازار انرژی، نقش پررنگی دارد: بخش بزرگی از منابع شیل چین در مناطق کم‌آب قرار گرفته‌اند.

شکست هیدرولیکی آب می‌خواهد؛ آن هم نه در مقیاس «چند کامیون»، بلکه در مقیاس صنعتیِ توسعه میادین. اگر آب نباشد، شیل از روی کاغذ بلند نمی‌شود. این همان جایی است که مفهوم «منابع فنی» با «قابلیت توسعه واقعی» از هم جدا می‌شود. ذخیره ممکن است وجود داشته باشد، اما برای تبدیل شدن به تولید، زنجیره‌ای از ورودی‌ها لازم است؛ و آب یکی از حلقه‌های تعیین‌کننده همین زنجیره است.

نکته مهم اینجاست: آمریکا در شیل موفق شد، چون چند عامل هم‌زمان کنار هم قرار گرفتند؛ زمین‌شناسی نسبتاً مطلوب، زیرساخت، سرمایه، مقررات و البته دسترسی نسبی به آب. علاوه بر آن، تجربه و فناوری بازیافت آب تولیدی و استفاده از منابع غیرآشامیدنی کمک کرد هزینه و فشار اجتماعی را کنترل کنند. این ترکیبِ «همه‌چیز با هم» در بسیاری از کشورها تکرارشدنی نیست. آرژانتین با وجود پیشرفت، هنوز در برخی مناطق با چالش لجستیک آب دست‌وپنجه نرم می‌کند. مکزیک هم با وجود پتانسیل، در توسعه دچار کندی است و دسترسی به آب یکی از قفل‌هاست. حتی در پرمین تگزاس—نماد شیل—هزینه مدیریت و دفع آب بالا رفته و حساسیت نظارتی بیشتر شده است.

پس آب تنها مانع شیل نیست، اما در بسیاری از مناطق همان مانعی است که اقتصاد پروژه را از «قابل دفاع» به «کم‌صرفه یا پرریسک» تبدیل می‌کند.

ریسک آب به بالادست محدود نمی‌ماند. ستون فقرات بسیاری از شبکه‌های برق جهان هنوز نیروگاه‌های حرارتی‌اند؛ گازی، زغال‌سنگی یا هسته‌ای. این نیروگاه‌ها برای خنک‌سازی به آب وابسته‌اند و این وابستگی در موج‌های گرما و افت دبی رودخانه‌ها خودش را بی‌رحمانه نشان می‌دهد.

در اروپا نمونه‌های واقعی دیده شده: افزایش دمای رودخانه‌ها، نیروگاه‌های هسته‌ای را وادار به کاهش تولید کرده، چون استانداردهای زیست‌محیطی و محدودیت‌های فنی اجازه نمی‌دهد آب گرم‌تر به رودخانه برگردد یا خنک‌کاری با دمای بالا ادامه پیدا کند. در بخش‌هایی از آمریکا هم شرکت‌های برق، «دسترسی به آب» را وارد برنامه‌ریزی بلندمدت کرده‌اند؛ یعنی همان مرحله‌ای که مسیر سرمایه‌گذاری برای دهه‌های آینده تعیین می‌شود.

 

پیام روشن است: در آینده‌ای که گرمایش و خشکسالی بیشتر می‌شود، برق فقط به سوخت و توربین وابسته نیست؛ به آب هم وابسته است. و این وابستگی می‌تواند در روزهای اوج مصرف—همان زمانی که شبکه بیشترین نیاز را دارد—به نقطه شکست تبدیل شود.

هیدروژن را زیاد به‌عنوان قطعه کلیدی گذار انرژی معرفی می‌کنند؛ به‌ویژه برای صنایعی که برق‌رسانی مستقیم به آنها دشوار است. اما تولید هیدروژن سبز با الکترولیز، آب می‌خواهد. عددش هم نمادین نیست: حدود ۹ لیتر آب برای هر کیلوگرم هیدروژن، تازه بدون احتساب آب اضافی برای خنک‌سازی و فرآوری.

اینجا تناقض جذابی شکل می‌گیرد: بسیاری از مناطق ایده‌آل برای انرژی‌های تجدیدپذیر—مثلاً پهنه‌های آفتابی و بادخیز—اتفاقاً کم‌آب هستند. یعنی جایی که خورشید و باد فراوان است، آب ممکن است کمیاب باشد. این به معنای غیرممکن بودن پروژه‌های هیدروژن نیست؛ اما هزینه و پیچیدگی را بالا می‌برد: آب‌شیرین‌کن، انتقال آب، استفاده از پساب، یا طراحی‌های فنی متفاوت. اینها همگی CAPEX و OPEX را تغییر می‌دهند و زمان‌بندی پروژه را عقب می‌اندازند؛ درست همان جایی که سرمایه‌گذار دوست ندارد «غافلگیر» شود.

موج جدید تقاضای برق، از یک سمت دیگر هم می‌آید: مراکز داده. همه درباره مصرف برق دیتاسنترها حرف می‌زنند، اما مصرف آبشان کمتر دیده می‌شود. بسیاری از مراکز داده بزرگ برای خنک‌سازی به سیستم‌های مبتنی بر آب تکیه دارند و در مقیاس بالا، این مصرف قابل توجه می‌شود؛ به‌ویژه در مناطقی که آب از قبل هم مسئله بوده است.

در نتیجه یک چرخه عجیب شکل می‌گیرد: رشد اقتصاد دیجیتال و هوش مصنوعی، برق بیشتری می‌خواهد؛ برای تولید برق، آب بیشتری لازم است؛ و خود مراکز داده هم آب بیشتری مصرف می‌کنند. اینجا «تنش انرژی» و «تنش آب» به هم قفل می‌شوند و اگر سیاست‌گذاری هوشمند نباشد، هر دو هم‌زمان تشدید می‌شوند.

خبر یک نکته کلیدی را درست نشانه می‌رود: دسترسی به آب قرار نیست جایگزین محرک‌های کلاسیک بازار مثل قیمت انرژی یا سیاست‌های حمایتی شود، اما دارد تبدیل می‌شود به یک فیلتر اضافی. یعنی ممکن است پروژه‌ای روی کاغذ سودآور باشد، مجوزهای اولیه را هم داشته باشد، اما در مرحله اجرا به دلیل آب، گران‌تر، کندتر و پرریسک‌تر شود.

مناطق دارای دسترسی پایدار به آب یا امکان استفاده از آب بازیافتی و غیرآشامیدنی، مزیت رقابتی پیدا می‌کنند. شرکت‌هایی که از همین حالا روی بهره‌وری آب، فناوری‌های خنک‌سازی جایگزین، بازیافت و مدیریت پساب سرمایه‌گذاری می‌کنند، در آینده نزدیک با هزینه‌های غیرمنتظره کمتر و با ریسک اجتماعی-نظارتی پایین‌تر مواجه خواهند شد. در مقابل، پروژه‌هایی که در مناطق کم‌آب شکل می‌گیرند، باید از ابتدا با واقعیت هزینه‌های پنهان کنار بیایند: انتقال آب، تصفیه، محدودیت‌های فصلی، اعتراضات محلی، یا توقف‌های ناگهانی در موج‌های گرما.این روایت، پیش‌بینی یک بحران ناگهانی نیست؛ بیشتر شبیه هشدار درباره محدودیتی است که اهمیتش رو به افزایش است. تجربه شیل چین یک نمونه است؛ اما آخرین نمونه نخواهد بود. هرچه تقاضای انرژی بالا برود و اقلیم متغیرتر شود، آب بیشتر نقش «داور» را بازی خواهد کرد: داوری که تصمیم می‌گیرد کدام پروژه‌ها واقعاً عملی هستند.

شاید وقتش رسیده در کنار پیوست اقتصادی و زیست‌محیطی، برای هر پروژه انرژی یک «پیوست آب» جدی نوشته شود: آب از کجا می‌آید؟ چه کیفیتی لازم است؟ در موج گرما چه می‌شود؟ در خشکسالی چندساله چه؟ پاسخ به این سوال‌ها دیگر تجمل نیست؛ شرط بقاست. چون در مرحله بعدی توسعه انرژی، آنچه تعیین‌کننده است فقط میزان منابع زیر زمین یا تعداد پنل‌ها روی زمین نیست؛ «امکان ساخت» است. و در تعداد رو به افزایشی از پروژه‌ها، امکان ساخت یعنی امکان تأمین آب.

 

ارسال نظر