جهان اقتصاد بررسی میکند؛
دلار از پشت ویترین بیرون آمد؛ آرامش واقعی یا فقط یک مُسکن موقت؟
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
بازار ارز در ایران همیشه فقط یک بازار اقتصادی نبوده؛ نوعی دماسنج روانی جامعه هم محسوب میشود. هر تغییری در ویترین صرافیها، هر صف مقابل بانکها و حتی هر جملهای که روی کاغذهای چسبیده به شیشه مغازهها نوشته میشود، برای مردم معنا دارد. تا همین چند هفته پیش، جمله تکراری «خرید و فروش ارز نداریم» به نماد احتیاط، ترس و شاید حتی سردرگمی در بازار تبدیل شده بود. اما حالا همان صرافیهایی که از معامله فاصله گرفته بودند، دوباره وارد میدان شدهاند و این بار با تابلوی تازهای به نام دلار توافقی.
این تغییر ناگهانی فقط یک جابهجایی ساده در شیوه فروش ارز نیست؛ بلکه نشانهای از تلاش تازه برای بازگرداندن کنترل به بازاری است که سالها میان سیاستگذاری، التهاب روانی و سوداگری سرگردان بوده است. در ظاهر، ماجرا امیدوارکننده به نظر میرسد؛ صفها کوتاهتر شده، دسترسی مردم آسانتر شده و فاصله قیمت رسمی با بازار آزاد تا حدی توانسته دلالی خیابانی را عقب براند. اما پشت این آرامش ظاهری، پرسشهای جدیتری پنهان شده که نمیتوان از کنار آنها ساده عبور کرد.
واقعیت این است که سیاست «دلار توافقی» بیش از آنکه صرفاً یک ابزار اقتصادی باشد، یک اقدام برای مدیریت انتظارات روانی جامعه است. سالهاست که در ذهن بخش بزرگی از مردم، دلار فقط یک ارز خارجی نیست؛ پناهگاهی برای حفظ ارزش پول، سپری در برابر تورم و حتی نوعی سرمایهگذاری کمریسک تلقی میشود. همین نگاه باعث شده هر نوسان کوچک در بازار ارز، به موجی از نگرانی و هجوم تقاضا تبدیل شود. بنابراین سیاستگذار تلاش میکند با تزریق کنترلشده ارز و تسهیل دسترسی، این پیام را منتقل کند که بازار تحت کنترل است و نیازی به هجوم هیجانی وجود ندارد.
ورود دوباره صرافیها دقیقاً در همین نقطه اهمیت پیدا میکند. وقتی بانکها به تنهایی توان پاسخگویی به تقاضا را ندارند، شبکه صرافیها میتواند نقش سوپاپ اطمینان را ایفا کند؛ یعنی فشار صفها را کاهش دهد و معامله را از فضای غیررسمی به بستر قابل رصد منتقل کند. این اتفاق از یک جهت مثبت است، چون هرچه معاملات از خیابان و دلالی دور شود، امکان مدیریت بازار بیشتر خواهد شد. کاهش اختلاف قیمت میان نرخ بانکی و بازار آزاد هم فعلاً باعث شده جذابیت واسطهگری کمتر شود و فضای سفتهبازی تا حدی فروکش کند.
اما مسئله اصلی اینجاست که آیا این آرامش ماندگار است یا فقط یک وقفه کوتاه در مسیر التهابهای قدیمی؟ تجربه بازار ارز در سالهای گذشته نشان داده هر زمان که عرضه ارز افزایش پیدا کرده، بازار برای مدتی آرام شده اما به محض کاهش منابع یا افزایش تنشهای اقتصادی و سیاسی، دوباره همان چرخه تکرار شده است. به همین دلیل برخی منتقدان معتقدند اگر ریشههای تورم، کاهش ارزش پول ملی و بیاعتمادی عمومی اصلاح نشود، سیاست دلار توافقی هم در نهایت فقط زمان میخرد، نه راهحل پایدار.
از طرف دیگر، نگرانی مهمی هم درباره نحوه مصرف منابع ارزی وجود دارد. مخالفان این سیاست میگویند کشوری که با محدودیت منابع ارزی مواجه است، باید اولویت را به تولید، واردات کالاهای اساسی و نیازهای حیاتی بدهد، نه پاسخ به تقاضاهای غیرضروری یا سرمایهای. از نگاه آنها، وقتی بخشی از ارز کشور صرف تقاضاهایی میشود که نقش مستقیمی در رشد اقتصادی ندارند، در واقع منابع عمومی در مسیری هزینه میشود که بازده مولدی برای اقتصاد ایجاد نمیکند.
این انتقاد البته کاملاً بیپایه نیست. اقتصاد ایران سالهاست با یک مشکل مزمن روبهروست؛ فاصله عمیق میان بازارهای سرمایهگذاری مولد و بازارهای سوداگرانه. وقتی مردم احساس میکنند تولید، بورس یا حتی سپردهگذاری بانکی نمیتواند ارزش داراییشان را حفظ کند، طبیعی است که به سمت بازار ارز، طلا یا مسکن حرکت کنند. در چنین شرایطی، حتی اگر دولت هم بخواهد با سیاستهای کنترلی بازار را آرام کند، تا زمانی که ریشه نااطمینانی اقتصادی پابرجاست، تقاضای سرمایهای از بین نخواهد رفت.
در عین حال نباید فراموش کرد که سیاستگذار در موقعیتی پیچیده قرار دارد. اگر عرضه ارز محدود شود، بازار آزاد ملتهب میشود و نرخها جهش میکنند. اگر عرضه گسترده شود، نگرانی درباره هدررفت منابع ملی افزایش پیدا میکند. بنابراین مدیریت بازار ارز در ایران شبیه حرکت روی لبه تیغ است؛ نه میتوان بازار را کاملاً رها کرد و نه میتوان بدون هزینه آن را کنترل کرد.
نکته جالب اینجاست که تغییر رفتار صرافیها بیش از هر چیز نشان میدهد سیاستگذار به دنبال بازگرداندن نقش واسطههای رسمی به بازار است. در ماههای گذشته، حذف تدریجی صرافیها باعث شده بود بخش زیادی از معاملات به فضای غیررسمی منتقل شود؛ فضایی که کنترل آن دشوارتر و اثرپذیریاش از شایعات بسیار بیشتر است. حالا دوباره صرافیها به میدان برگشتهاند تا بازار از حالت زیرزمینی فاصله بگیرد. این بازگشت اگرچه میتواند شفافیت را بیشتر کند، اما موفقیتش وابسته به استمرار عرضه و ثبات تصمیمگیری است.
در نهایت، آنچه امروز در بازار ارز دیده میشود، بیشتر از آنکه نشانه حل بحران باشد، تلاشی برای مدیریت بحران است. آرامش فعلی میتواند مفید باشد، میتواند از شدت التهاب بکاهد و حتی برای مدتی اعتماد نسبی ایجاد کند؛ اما اگر این سیاستها با اصلاحات عمیقتر اقتصادی همراه نشود، احتمال بازگشت همان آشفتگیهای قدیمی همچنان وجود دارد.
بازار ارز در ایران فقط با دلار اداره نمیشود؛ با انتظارات مردم، سطح اعتماد عمومی و تصویر آینده اقتصاد هم حرکت میکند. تا زمانی که جامعه احساس ناامنی اقتصادی داشته باشد، دلار همچنان برای بسیاری نه یک اسکناس خارجی، بلکه پناهگاه سرمایه خواهد ماند. شاید امروز تابلوهای «فروش ارز نداریم» از پشت شیشه صرافیها جمع شده باشد، اما سؤال اصلی هنوز باقی است: آیا این تغییر، آغاز ثبات است یا فقط یک آتشبس کوتاه در جنگ فرسایشی اقتصاد با بیاعتمادی؟