جهان اقتصاد بررسی میکند؛
زمستان در کمین تولید؛ انرژی به خط تولید میرسد؟
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
با نزدیک شدن به پاییز، یک نگرانی قدیمی دوباره به صدر فهرست دغدغههای صنعت بازگشته است: آیا انرژی مورد نیاز کارخانهها در زمستان تأمین خواهد شد؟ ناترازی برق و گاز اگر از هماکنون مدیریت نشود، میتواند از کاهش تولید و افزایش هزینهها عبور کند و به کاهش صادرات، افت سرمایهگذاری و موج تازهای از افزایش قیمتها برسد. برای صنعت، زمستان فقط فصل سرما نیست؛ فصل آزمون سیاست انرژی کشور است.
ناترازی انرژی دیگر یک مسئله مقطعی نیست که بتوان آن را با چند تصمیم کوتاهمدت پشت سر گذاشت. طی سالهای اخیر، محدودیت برق در تابستان و فشار بر شبکه گاز در زمستان به بخشی از واقعیت فعالیت بنگاههای اقتصادی تبدیل شده است. اما تکرار این وضعیت نباید به معنای عادی شدن آن باشد.
هر بار که یک واحد صنعتی به دلیل کمبود انرژی مجبور به کاهش ظرفیت یا توقف تولید میشود، فقط چند ساعت از فعالیت یک کارخانه از دست نمیرود. زنجیرهای از هزینهها شکل میگیرد؛ از کاهش تولید و فروش گرفته تا افزایش هزینه سربار، عقب افتادن تعهدات، کاهش صادرات و در برخی موارد آسیب به تجهیزات و مواد اولیه.
به همین دلیل، پایداری انرژی باید بخشی از امنیت تولید کشور تلقی شود. نزدیک شدن به پاییز فرصت مناسبی است تا پیش از ورود به ماههای سرد، برنامهای مشخص برای صنایع تدوین شود. یکی از مهمترین اقدامات، اعلام شفاف برنامه تأمین انرژی است. تولیدکننده باید بداند در فصل سرد چه میزان گاز و برق در اختیار خواهد داشت و در صورت بروز محدودیت، چه برنامهای برای مدیریت آن وجود دارد.
ابهام برای تولیدکننده گاهی از قطعی انرژی نیز پرهزینهتر است. کارخانهای که از محدودیت احتمالی خود خبر دارد، میتواند برنامه تولید را جابهجا کند، تعمیرات را در زمان مناسب انجام دهد، مواد اولیه را مدیریت کند و برای سوخت جایگزین آماده شود. اما محدودیت ناگهانی میتواند کل برنامه تولید را بههم بریزد.
از این منظر، نخستین راهکار، پیشبینیپذیر کردن محدودیتهاست. راهکار دوم، اولویتبندی صنایع است. همه واحدهای صنعتی را نمیتوان با یک نسخه مدیریت کرد. برخی خطوط تولید با قطع کوتاهمدت انرژی دوباره به سرعت وارد مدار میشوند، اما در صنایع پیوسته، توقف ناگهانی ممکن است خسارت سنگینی به تجهیزات وارد کند.
بنابراین لازم است صنایع بر اساس اهمیت تولید، حساسیت فرآیند، میزان اشتغال، نقش در زنجیره تأمین، صادرات و هزینه توقف دستهبندی شوند. محدودیت انرژی اگر اجتنابناپذیر است، باید ابتدا به سمت بخشهایی هدایت شود که کمترین خسارت اقتصادی را ایجاد میکنند.
موضوع مهم دیگر، استفاده از ظرفیت خود صنایع برای کاهش فشار بر شبکه است. بخشی از کارخانهها میتوانند با اجرای برنامههای مدیریت مصرف، جابهجایی ساعات تولید، افزایش بهرهوری تجهیزات و استفاده از سیستمهای هوشمند، مصرف انرژی خود را کاهش دهند. این اقدامات اگر از تابستان آغاز شوند، میتوانند پیش از رسیدن به اوج مصرف زمستانی نتیجه خود را نشان دهند.
تعمیر و نگهداری تجهیزات نیز نباید به زمان بحران موکول شود. تجهیزات فرسوده معمولاً انرژی بیشتری مصرف میکنند و در زمان محدودیت، فشار بیشتری به واحد تولید وارد میشود. سرمایهگذاری در بهرهوری انرژی میتواند هم هزینه تولید را کاهش دهد و هم آسیبپذیری کارخانه را در برابر محدودیتهای انرژی کمتر کند.
سوخت جایگزین نیز برای صنایع دارای امکان فنی، باید پیش از شروع فصل سرد تعیین تکلیف شود. تأمین زیرساخت، ذخیرهسازی و آمادگی تجهیزات برای استفاده از سوخت جایگزین، اقداماتی نیستند که بتوان آنها را در روزهای اوج سرما انجام داد.
اما همه این اقدامات، راهحل کوتاهمدت هستند. مسئله اصلی ناترازی انرژی با مدیریت مصرف به تنهایی حل نمیشود. کشور در کنار کاهش مصرف، به افزایش ظرفیت تولید و توسعه زیرساختهای انتقال و توزیع نیاز دارد.
در بخش برق، افزایش بهرهوری نیروگاهها، توسعه ظرفیتهای جدید، استفاده بیشتر از انرژیهای تجدیدپذیر و توسعه تولید برق در محل مصرف صنایع میتواند بخشی از فشار را کاهش دهد.
در بخش گاز نیز افزایش ظرفیت تولید، توسعه شبکه انتقال و تقویت ذخیرهسازی اهمیت زیادی دارد. بدون سرمایهگذاری در زیرساخت، هر سال با نزدیک شدن به زمستان، همان نگرانی دوباره تکرار خواهد شد.
از سوی دیگر، صنایع بزرگ نیز میتوانند نقش بیشتری در تأمین انرژی مورد نیاز خود داشته باشند. توسعه نیروگاههای اختصاصی، سرمایهگذاری در انرژی خورشیدی و سایر منابع تجدیدپذیر و حرکت به سمت ترکیب متنوعتری از منابع انرژی، میتواند وابستگی کامل برخی واحدها به شبکه را کاهش دهد.
البته این مسیر نیازمند سیاستگذاری مناسب است. سرمایهگذاری زمانی اتفاق میافتد که صنعت درباره قیمت انرژی، امکان فروش برق مازاد، مقررات اتصال به شبکه و بازگشت سرمایه اطمینان داشته باشد.
بنابراین حمایت از تولید انرژی توسط صنایع باید با مقررات روشن و مشوقهای پایدار همراه باشد.
در کنار تأمین انرژی، مسئله قیمت نیز اهمیت دارد. افزایش هزینه انرژی اگر بدون افزایش بهرهوری و بدون امکان تعدیل قیمت محصولات رخ دهد، میتواند حاشیه سود تولیدکنندگان را کاهش دهد. در مقابل، واقعیتر شدن هزینه انرژی بدون توجه به توان بنگاهها نیز ممکن است فشار مضاعفی بر تولید وارد کند.
سیاست درست باید میان اصلاح مصرف، حفظ توان تولید و تأمین مالی توسعه زیرساخت تعادل ایجاد کند.
در نهایت، ناترازی انرژی یک هزینه پنهان نیز برای اقتصاد ایجاد میکند. وقتی تولید کاهش پیدا میکند، عرضه برخی کالاها محدود میشود و در صورت ثابت ماندن تقاضا، فشار قیمتی افزایش مییابد.
بنابراین جلوگیری از توقف تولید فقط برای کارخانهدار اهمیت ندارد؛ مصرفکننده نیز از آن سود میبرد. استمرار تولید یعنی استمرار عرضه و استمرار عرضه میتواند به ثبات بیشتر بازار کمک کند.
از همین رو، مدیریت انرژی صنایع را باید بخشی از سیاست کنترل تورم نیز دانست. اگر قرار باشد هر زمستان بخشی از ظرفیت تولید کشور کاهش پیدا کند، نمیتوان انتظار داشت اثر آن فقط در آمار تولید باقی بماند. این اختلال میتواند خود را در قیمت کالاها، بازار کار و درآمد شرکتها نیز نشان دهد.
اکنون که هنوز وارد پاییز نشدهایم، فرصت برای جلوگیری از تکرار این چرخه وجود دارد. باید سهم انرژی هر صنعت مشخص شود، سناریوهای کمبود از قبل طراحی شود، سوخت جایگزین برای واحدهای حساس آماده باشد و برنامه محدودیتها پیش از آغاز فصل سرد با صنایع در میان گذاشته شود.
در کنار این اقدامات فوری، باید سرمایهگذاری در زیرساخت انرژی نیز از یک برنامه مقطعی به یک اولویت بلندمدت تبدیل شود.
زمستان هر سال میآید؛ اما بحران انرژی نباید هر سال غافلگیرمان کند. اگر برنامهریزی از همین حالا آغاز شود، میتوان ناترازی را از یک شوک ناگهانی به یک مسئله قابل مدیریت تبدیل کرد. صنعت بیش از هر چیز به یک چیز نیاز دارد: بداند فردا انرژی دارد یا نه.
چون برای کارخانهای که نمیداند فردا میتواند تولید کند یا نه، هیچ برنامهای برای رشد، صادرات و سرمایهگذاری قابل اتکا نیست.