جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

رکود به ویترین رسید

راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 189568
رکود به ویترین رسید

چرا مردم کمتر لباس می‌خرند و چرا فروشنده دیگر با تخفیف هم نمی‌تواند بازار را تکان دهد؟

بازار پوشاک آرام‌آرام وارد مرحله‌ای شده که کاهش فروش دیگر یک اتفاق فصلی یا مقطعی نیست. مسئله عمیق‌تر است: خانوارها در حال بازتعریف اولویت‌های مصرفی خود هستند و پوشاک، در بسیاری از سبدهای خرید، از یک نیاز منظم به یک هزینه قابل‌تعویق تبدیل شده است. در سوی دیگر بازار، تولیدکننده و فروشنده با هزینه‌هایی مواجه‌اند که اجازه کاهش جدی قیمت را نمی‌دهد. حاصل این دو روند، بازاری است که نه مشتری توان خرید سابق را دارد و نه عرضه‌کننده امکان فروش با قیمت‌های قبلی را.

 

رکود بازار پوشاک را شاید بتوان از روی یک تصویر ساده فهمید؛ مغازه‌ای که مشتری دارد، اما صندوق فروش آن به اندازه رفت‌وآمد خیابان شلوغ نیست.

 

این تفاوت میان «دیدن کالا» و «خریدن کالا» امروز به یکی از نشانه‌های مهم بازار تبدیل شده است. مصرف‌کننده هنوز به فروشگاه می‌رود، قیمت می‌پرسد، لباس را امتحان می‌کند و حتی درباره تخفیف مذاکره می‌کند؛ اما در نهایت ممکن است خرید را به زمان دیگری موکول کند. این رفتار برای بازار پوشاک اهمیت زیادی دارد، زیرا نشان می‌دهد مشکل فقط کمبود مشتری نیست؛ مشکل، کاهش قدرت تبدیل تقاضا به خرید واقعی است.

 

مشتری حذف نشده؛ کوچک شده است

 

تصور اینکه مردم دیگر لباس نمی‌خرند، دقیق نیست. تقاضا از بین نرفته، بلکه کوچک‌تر و محتاط‌تر شده است.

 

خانواری که در گذشته برای تغییر فصل چند دست لباس خریداری می‌کرد، امروز ممکن است تنها یک یا دو قلم ضروری را انتخاب کند. لباس قبلی دیرتر کنار گذاشته می‌شود، خرید جدید بیشتر به تعویق می‌افتد و معیار انتخاب نیز از «سلیقه و تنوع» به سمت «قیمت و دوام» حرکت می‌کند.

 

این تغییر به ظاهر ساده، اثر بزرگی بر بازار دارد. صنعت پوشاک برای گردش اقتصادی خود به تکرار خرید وابسته است. وقتی فاصله میان دو خرید بیشتر می‌شود، فروش سالانه فروشگاه کاهش پیدا می‌کند؛ حتی اگر تعداد مشتریان بالقوه چندان تغییر نکرده باشد.

 

به بیان دیگر، بازار با یک مشتری ازدست‌رفته مواجه نیست؛ با مشتری کم‌مصرف‌تر مواجه است.

 

مشکل از جایی شروع می‌شود که قیمت تمام‌شده پایین نمی‌آید

 

در سمت دیگر بازار، تولیدکننده قرار دارد؛ بنگاهی که نمی‌تواند صرفاً با کاهش قیمت، مشکل تقاضا را حل کند.

 

هزینه پارچه، نخ، دستمزد، اجاره، انرژی، حمل‌ونقل، بسته‌بندی و سرمایه در گردش، قیمت نهایی لباس را تعیین می‌کنند. تولیدکننده اگر قیمت را بیش از حد پایین بیاورد، ممکن است فروش بیشتری داشته باشد اما نقدینگی لازم برای ادامه فعالیت را از دست بدهد.

 

اینجاست که بازار وارد یک تناقض می‌شود: مصرف‌کننده قیمت پایین‌تر می‌خواهد، اما تولیدکننده دیگر فضای چندانی برای ارزان‌تر فروختن ندارد.

 

در چنین شرایطی، تخفیف از یک ابزار بازاریابی به یک ابزار بقا تبدیل می‌شود. فروشنده برای تأمین هزینه‌های جاری، کالای موجود را با حاشیه سود کمتر می‌فروشد. اگر این روند ادامه پیدا کند، سرمایه‌ای که باید صرف خرید و تولید فصل بعد شود، به‌تدریج از بین می‌رود.

 

یکی از مهم‌ترین نشانه‌های رکود در صنعت پوشاک، نه ویترین، بلکه انبار است.

 

لباس برخلاف بسیاری از کالاها تاریخ مصرف مشخصی ندارد، اما از نظر اقتصادی کالایی زمان‌دار است. مدل، رنگ، فصل و سلیقه مشتری تغییر می‌کند. کالایی که امروز فروش نرفته، الزاماً ماه آینده همان ارزش اقتصادی را ندارد.

 

بنابراین وقتی موجودی فروشگاه افزایش پیدا می‌کند، مسئله فقط فروش نرفتن چند لباس نیست؛ سرمایه فروشنده در کالا قفل شده است.

 

فروشنده در چنین شرایطی معمولاً میان سه انتخاب قرار می‌گیرد: نگه داشتن کالا و امید به فروش آینده، تخفیف دادن و کاهش سود، یا فروش سریع‌تر با ضرر محدود. هر سه انتخاب نشان می‌دهند که بازار از شرایط عادی فاصله گرفته است.

 

رکود برای همه یکسان نیست

 

یک نکته مهم در تحلیل بازار پوشاک این است که نمی‌توان گفت تمام بخش‌های این بازار به یک اندازه رکود دارند.

 

در شرایط کاهش قدرت خرید، معمولاً بازار به سمت دو قطب حرکت می‌کند. بخشی از مصرف‌کنندگان به دنبال ارزان‌ترین گزینه ممکن می‌روند و گروه دیگری که قدرت خرید بیشتری دارند، همچنان برای کیفیت، برند و طراحی هزینه می‌کنند.

 

آنچه بیشتر تحت فشار قرار می‌گیرد، بخش میانی بازار است؛ محصولی که نه آن‌قدر ارزان است که مشتری کم‌درآمد را جذب کند و نه آن‌قدر متمایز که مشتری پردرآمد حاضر باشد برای آن هزینه بیشتری بپردازد.

 

این تغییر می‌تواند ساختار بازار را نیز دگرگون کند. ممکن است در آینده شاهد فاصله بیشتر میان فروشگاه‌های اقتصادی و برندهای تخصصی باشیم و کسب‌وکارهای متوسط بیش از دیگران برای بقا تحت فشار قرار گیرند.

 

وقتی خرید لباس از «نیاز» به «تصمیم» تبدیل می‌شود

 

یکی از مهم‌ترین تغییرات بازار، تغییر نگاه خانوار به خرید پوشاک است. در اقتصاد باثبات‌تر، خرید لباس بخشی از هزینه‌های معمول خانوار است. اما زمانی که هزینه مسکن، خوراک، حمل‌ونقل و سایر نیازهای ضروری سهم بیشتری از درآمد را می‌بلعند، پوشاک به هزینه‌ای تبدیل می‌شود که می‌توان آن را عقب انداخت.

 

همین «امکان تعویق» برای بازار بسیار مهم است. ممکن است فرد به یک لباس جدید علاقه داشته باشد، اما چون لباس قبلی هنوز قابل استفاده است، خرید را انجام ندهد. این تصمیم برای یک خانوار منطقی است، اما وقتی میلیون‌ها مصرف‌کننده همزمان چنین رفتاری انجام دهند، نتیجه آن در آمار فروش صنعت نمایان می‌شود.

 

فروشنده‌ای که دیگر نمی‌تواند فقط منتظر مشتری باشد

 

در چنین بازاری، مدل سنتی کسب‌وکار پوشاک نیز با چالش روبه‌رو می‌شود. فروشگاهی که صرفاً کالا را خریداری می‌کند، در ویترین می‌گذارد و منتظر مشتری می‌ماند، در دوره رونق شاید بتواند فعالیت کند؛ اما در دوره رکود، هزینه ثابت بالا به سرعت به مشکل تبدیل می‌شود.

 

اجاره، حقوق، هزینه انرژی و خواب سرمایه باید از فروش تأمین شود. وقتی فروش کاهش می‌یابد، فشار هزینه ثابت بیشتر احساس می‌شود.

 

به همین دلیل، مدیریت موجودی، فروش اینترنتی، تولید محدودتر، شناخت دقیق‌تر مشتری و کاهش کالاهای کم‌گردش دیگر انتخاب‌های تجملی نیستند؛ برای بسیاری از فعالان بازار به ابزار حفظ بقا تبدیل شده‌اند.

 

آیا ارزان‌فروشی بازار را نجات می‌دهد؟

 

احتمالاً نه به تنهایی. کاهش قیمت می‌تواند در کوتاه‌مدت فروش ایجاد کند، اما اگر هزینه‌های تولید همچنان بالا باشد، فروش بیشتر لزوماً به معنای سود بیشتر نیست.

 

بازار پوشاک زمانی از رکود خارج می‌شود که میان سه ضلع اصلی آن تعادل بیشتری ایجاد شود: قدرت خرید مصرف‌کننده، قیمت تمام‌شده تولید و حاشیه سود فروشنده.

 

اگر یکی از این سه ضلع بیش از حد از دو ضلع دیگر فاصله بگیرد، تعادل بازار از بین می‌رود.

 

به همین دلیل، انتظار اینکه فروشنده به تنهایی با تخفیف مشکل رکود را حل کند، واقع‌بینانه نیست. تخفیف می‌تواند موجودی را حرکت دهد، اما نمی‌تواند قدرت خرید جامعه را بازسازی کند.

 

مسئله بزرگ‌تر از پوشاک است. اهمیت رکود پوشاک فقط به فعالان این صنف محدود نمی‌شود. این بازار به دلیل ارتباط مستقیم با مصرف خانوار، می‌تواند تصویری از وضعیت تقاضا در اقتصاد ارائه کند.

 

وقتی خانوار خرید پوشاک را عقب می‌اندازد، نشانه‌ای از احتیاط بیشتر در هزینه‌کرد است. اگر همین رفتار در بخش‌های دیگری مانند لوازم خانگی، تفریح، سفر و کالاهای بادوام نیز دیده شود، مسئله دیگر رکود یک صنعت نیست؛ مسئله به ضعف تقاضای عمومی اقتصاد نزدیک می‌شود.

 

بازار پوشاک برای بازگشت به رونق، بیش از هر چیز به مصرف‌کننده‌ای نیاز دارد که نسبت به آینده درآمد خود اطمینان بیشتری داشته باشد.

 

وقتی خانوار مطمئن نیست ماه آینده چه میزان هزینه خواهد داشت، طبیعی است که خریدهای قابل‌تعویق را عقب بیندازد. بنابراین رونق پایدار این بازار با یک حراج بزرگ، تبلیغات گسترده یا افزایش مقطعی فروش ایجاد نمی‌شود.

 

بازار زمانی جان می‌گیرد که درآمد واقعی خانوار، ثبات اقتصادی و اعتماد مصرف‌کننده به آینده بهبود پیدا کند.

 

تا آن زمان، احتمالاً فروشندگان باید با بازاری متفاوت کنار بیایند؛ بازاری که در آن مشتری همچنان وجود دارد، اما کمتر خرید می‌کند، دیرتر تصمیم می‌گیرد و برای هر تومان هزینه‌شده انتظار ارزش بیشتری دارد..

 

رکود بازار پوشاک در نهایت داستان لباس نیست؛ داستان قدرت خرید است. هرچه فاصله میان درآمد خانوار و هزینه زندگی بیشتر شود، خریدهای غیرضروری‌تر زودتر قربانی می‌شوند. پوشاک نیز دقیقاً در همین نقطه قرار گرفته است؛ نه کالایی که بتوان برای همیشه از آن صرف‌نظر کرد، بلکه کالایی که می‌توان خرید آن را تا زمانی نامعلوم عقب انداخت.

 

و شاید همین ویژگی، مهم‌ترین دلیل نگرانی از ادامه رکود در این بازار باشد: مشتری از بازار نرفته است؛ فقط تصمیم گرفته دیرتر خرید کند

 

ارسال نظر