سازمان‌ها را موتور‌های AI به دیگران پیشنهاد می‌دهند

سینا هاشمی اقدم - فعال در حوزه برندینگ

شناسه خبر: 189965
سازمان‌ها را موتور‌های AI به دیگران پیشنهاد می‌دهند

انتخاب سازمان‌ها دیگر فقط در ذهن انسان‌ها اتفاق نمی‌افتد. حلقهٔ تازه‌ای به زنجیرهٔ معرفی اضافه شده که نه نشان می‌بیند و نه لحن می‌شنود؛ هوش‌مصنوعی فقط گزاره می‌خواند.

زنجیرهٔ معرفی یک سازمان تا همین چند سال پیش کوتاه بود و مالکش معلوم. سازمان دربارهٔ خودش چیزی می‌گفت، رسانه آن را بازگو می‌کرد، و مخاطب جایی میان این دو تصمیم می‌گرفت. موتور جست‌وجو حلقه‌ای به این زنجیره افزود اما منطقش را دست‌نخورده گذاشت: در انتهای کار همچنان صفحه‌ای وجود داشت که سازمان مالکش بود و مخاطب رویش کلیک می‌کرد. حلقهٔ تازه‌ای که در دو سال اخیر اضافه شده، این منطق را می‌شکند. سیستم‌های پاسخ‌گو صفحه نشان نمی‌دهند؛ پاسخ می‌سازند. آن پاسخ از ده‌ها منبع پراکنده ساخته می‌شود و در قالب چند جمله به کسی می‌رسد که دیگر لازم نیست به هیچ صفحه‌ای سر بزند.
تفاوت اینجا در فناوری نیست، در جای تصمیم است. تا دیروز سازمان‌ها برای انتخاب شدن رقابت می‌کردند؛ از امروز پیش از آن باید برای نام برده شدن رقابت کنند. فهرست کوتاهی که به دست تصمیم‌گیرندهٔ انسانی می‌رسد، جای دیگری بسته شده است. و این یعنی برند سازمانی برای نخستین بار مخاطبی پیدا کرده که نه چشم دارد، نه حافظهٔ عاطفی، نه رابطهٔ شخصی.
برای فهم اینکه این تغییر کجای برندینگ سازمانی می‌نشیند، باید سه لایه را از هم جدا کرد که در سازمان‌های ما معمولاً یکی شمرده می‌شوند. هویت بصری پاسخ می‌دهد که چه شکلی هستیم و مخاطبش چشم انسان است. هویت کلامی پاسخ می‌دهد که چگونه حرف می‌زنیم و مخاطبش گوش انسان است. لایهٔ سوم پرسش دیگری دارد: وقتی ما حاضر نیستیم، از ما چه چیزی قابل بازگو کردن است. این لایه را می‌توان هویت معنایی نامید، و در بیشتر پروژه‌های برند در ایران اساساً وجود ندارد؛ نه اینکه بد اجرا شده باشد، در شرح خدمات هم نیامده است.
آنچه بدون ما از ما می‌ماند
آزمونش ساده است. از تمام آنچه سازمان دربارهٔ خودش تولید کرده، نشان و رنگ و قلم و تصویر را بردارید؛ لحن را هم بردارید. آنچه می‌ماند متن است. حالا آن متن را کنار متن سه رقیب بگذارید و از کسی که صنعت را نمی‌شناسد بپرسید کدام مال کیست. در بیشتر بنگاه‌های بزرگ ما پاسخ روشنی درنمی‌آید، چون تقریباً تمام سرمایه‌گذاری تمایز در لایه‌ای انجام شده که در بازگویی منتقل نمی‌شود.
و بازگویی همیشه اتفاق می‌افتاده است. تحلیل‌گری که برای سرمایه‌گذار گزارش می‌نویسد، کارمند تازه‌ای که برای دوستش توضیح می‌دهد کجا کار می‌کند، خریدار فنی که تأمین‌کننده را به مدیرش معرفی می‌کند؛ هیچ‌کدام هویت بصری را با خود نمی‌برند. لحن در بازگویی می‌میرد؛ گزاره می‌ماند. تفاوت امروز تنها این است که یکی از این بازگوکننده‌ها دیگر انسان نیست، حجم کارش با هیچ رسانه‌ای قابل قیاس نیست، و برخلاف انسان چیزی را از سر ادب اضافه نمی‌کند.
چرا برای ما فوری‌تر است
چهار ویژگی بستر ما این بحث را از یک موضوع فنی به یک ریسک راهبردی تبدیل می‌کند. نخست، مسئلهٔ نام. بنگاه‌های بزرگ ما معمولاً هم‌زمان چند نام دارند: نام ثبتی، نام تجاری، سرنام اداری، و دست‌کم دو ترجمهٔ انگلیسی ناهمگون که در اسناد مختلف متفاوت نوشته شده‌اند. برای سیستمی که کارش تشخیص یک موجودیت مشخص است، این یعنی به‌جای یک سازمان قوی، چند سازمان ضعیف و بی‌ارتباط. اعتباری که سال‌ها ساخته شده میان این چند نام تقسیم می‌شود و هیچ‌کدام به حد نصاب نمی‌رسد.
دوم، صادرات پشت واسطه. بخش بزرگی از محصولات صنعتی ما با نام تریدر به بازار جهانی می‌رود. نتیجه‌اش این است که گریدهای محصول، که ارزشمندترین دارایی معنایی یک بنگاه صنعتی‌اند، در فهرست واسطه‌ها و آگهی‌های دلالی معنا پیدا کرده‌اند نه در مرجعی رسمی از سوی تولیدکننده. معنای محصول ما را سال‌هاست کسی دیگر مالک است و ما این را هزینهٔ تحریم دانسته‌ایم، در حالی که بخشی از آن هزینهٔ بی‌عملی بوده است.
سوم، کم‌حضوری در منابع مرجع. بررسی‌های منتشرشده در همین دو سال نشان می‌دهد بخش عمدهٔ ارجاع‌های این سیستم‌ها از منابع ثالث می‌آید، نه از وب‌سایت خود سازمان؛ و آنچه در رتبه‌های نخست جست‌وجوی سنتی می‌آید تضمینی برای حضور در پاسخ‌ها نیست. برای بنگاه ایرانی که سال‌ها از نشریات تخصصی، پایگاه‌های داده و گزارش‌های تحلیلی بین‌المللی دور مانده، این یعنی غیبت ساختاری. حضور در منابع ثالث برای ما کندتر و پرزحمت‌تر است، و دقیقاً به همین دلیل نباید دیرتر شروع شود.
چهارم، و مهم‌تر از سه مورد پیشین: یکسانی محتوای فارسی. نام هر هلدینگ بزرگی را جست‌وجو کنید، با انبوهی از اخبار روبه‌رو می‌شوید که همگی یک متن روابط عمومی را بازنشر کرده‌اند، با همان صفت‌ها و همان ساختار. از منظر سیستمی که تمایز را از تفاوت گزاره‌ها می‌فهمد، این ده سازمان یک چیزند. ما سال‌ها بازنشر گسترده را نشانهٔ دیده شدن گرفتیم. حالا معلوم می‌شود بازنشر گستردهٔ متن یکسان، مطمئن‌ترین راه نامرئی شدن است.

ارسال نظر