برندی که پشت در ورودی سازمان باقی می‌ماند!

سینا هاشمی اقدم ـ فعال در حوزه برندینگ

شناسه خبر: 189075
برندی که پشت در ورودی سازمان باقی می‌ماند!

هر سازمانی برای محصولاتی که به بازار بیرونی عرضه می‌کند، نام، وعده و تجربه کاربری (User Experience) طراحی می‌کند اما برای سامانه‌هایی که هر روز به صدها کارمند خود تحمیل می‌کند، تنها به ابلاغ یک بخشنامه بسنده می‌کند. سازمان برای نامی که مشتری شاید سالی یک‌ بار با آن مواجه شود، مشتاقانه هزینه می‌کند اما برای ابزاری که کارمندش هر روز با آن زندگی می‌کند، تقریباً هیچ.

ساعت هشت و ربع صبح شنبه، ایمیلی به صندوق ورودی ۴۰۰ کارمند سازمان می‌رسد. موضوع کوتاه و دستوری است: «سامانه جامع مدیریت عملکرد کارکنان، نسخه ۲.۱؛ الزام تکمیل تا پنج‌شنبه». درون ایمیل یک لینک قرار دارد و یک فایل راهنمای ۱۸ صفحه‌ای. لینک روی سیستم‌های قدیمی و کند سازمان باز نمی‌شود و فرم ارزیابی، ۴۲ سطر دارد. سطر اول از کارمند می‌خواهد «شاخص‌های کلیدی خود را با اهداف کلان سازمان هم‌راستا کند» عبارتی مبهم که هیچ‌کس دقیقاً معنای کاربردی‌اش را نمی‌داند. یکی از انتهای سالن با کنایه می‌پرسد: «باز هم باید این فرم را پر کنیم؟» جوابی شنیده نمی‌شود؛ چرا که سؤال، اساساً برای دریافت پاسخ نبود. تا ظهر، کارمندان فرم‌ها را کپی‌برداری‌شده از روی دست یکدیگر پر می‌کنند. تا روز پنج‌شنبه نیز مدیر واحد سه‌بار یادآوری می‌فرستد و یک‌بار هم لحن خود را تند می‌کند.

در همان هفته، بودجه کلان کمپین‌های تبلیغاتی سازمان بدون کوچک‌ترین مخالفتی تصویب می‌شود. تناقض همین‌جاست: هزینه برای ویترین بیرونی، رایگان‌انگاری اتمسفر درونی.

سامانه‌ای که در آن ایمیل ابلاغ شد در واقع یک «محصول درونی» (Internal Product) است هرچند ما در ادبیات اداری اصرار داریم به آن بگوییم «پروژه». این محصول کاربر مشخص دارد (۴۰۰ کارمند) و رقیب سرسختی هم دارد: «بی‌عملی»، «فایل‌های اکسل شخصی مدیران» و «میان‌برهای غیررسمی» که در هیچ آیین‌نامه‌ای نوشته نشده‌اند اما همه بلدند از آن‌ها عبور کنند. این محصول نیز مانند هر محصول تجاری دیگری تا زمانی که از سوی کاربر پذیرفته (Adopt) نشود هیچ ارزشی خلق نخواهد کرد.

تفاوت اصلی در «ترتیب فرآیند» است. برای محصول بیرونی، ماه‌ها روی نام، هویت بصری و تجربه کاربری وقت می‌گذاریم اما برای محصول درونی ابتدا پروژه تعریف می‌شود، پیمانکار کدنویسی می‌کند، کمیته فنی آن را تأیید می‌کند و در آخرین دقایق آخرین جلسه ناگهان کسی می‌پرسد: «راستی، اسمش را چه بگذاریم؟» نام‌گذاری، آخرین بند و بی‌اهمیت‌ترین جزء صورت‌جلسه است.

بهای این جابه‌جایی اولویت‌ها در هیچ ترازنامه مالی ثبت نمی‌شود اما سازمان آن را تمام و کمال پرداخت می‌کند: در قالب ساعت‌های تلف‌شده برای جلسات توجیهی، ایمیل‌های پیگیری، داده‌های بی‌کیفیت و سرهم‌بندی‌شده در روزهای آخر و در نهایت، بدبینی عمیقی که به طرح‌های بعدی ارث می‌رسد. نام دقیق این اتلاف منابع «هزینه اصطکاک سازمانی» (Organizational Friction Cost) است؛ رقمی که در سازمان‌های بزرگ، دست‌کمی از بودجه کمپین‌های تبلیغاتی بیرونی ندارد.

چرا واژه‌ها مقاومت می‌سازند؟

واژه «عملکرد» در فرهنگ اداری ما، واژه‌ای بی‌طرف نیست. این کلمه طی سه دهه گذشته همواره در مجاورت مفاهیمی چون «رتبه‌بندی»، «تعدیل» و «توبیخ» قرار داشته و بار معنایی منفی آن‌ها را به خود گرفته است. کارمند پیش از باز کردن فرم می‌داند که در این سناریو، یک طرف داور است و طرف دیگر متهم.

حالا فرض کنیم نام همان سامانه را «همنورد» بگذاریم، دوره‌های ارزیابی را «مسیر صعود» بنامیم و کارنامه سالانه را «گزارش صعود» این اقدام صرفاً یک تغییر برچسب فانتزی نیست؛ تغییر استعاره است. در استعاره ارزیابی، مدیر در موضع بالا ایستاده و نمره می‌دهد. در استعاره صعود، مدیر و کارمند به یک طناب بسته‌ شده‌اند و سقوط کارمند، سقوط مدیر را نیز در پی دارد. نقش‌ها که عوض شوند، رفتارها نیز تغییر می‌کنند.

اما در این تحلیل باید مرز میان واقعیت و رویا را روشن کرد. ادگار شاین (Edgar Schein)، نظریه‌پرداز برجسته فرهنگ سازمانی و استاد دانشگاه MIT، فرهنگ را در سه لایه تبیین می‌کند که «نام‌ها، فرم‌ها و ایمیل‌ها» در بیرونی‌ترین لایه یعنی «مصنوعات» (Artifacts) قرار می‌گیرند. اگر لایه زیرین فرهنگ سازمانی یعنی باور واقعی مدیران به اینکه انسان‌ها موتور پیشران سازمان هستند یا صرفاً منابعی مستعد خطا اصلاح نشود، تغییر نام‌ها تنها تناقض رفتاری سازمان را عیان‌تر می‌کند. برند درونی (Internal Branding) ابزاری برای پنهان کردن دروغ‌های ساختاری نیست بلکه آن‌ها را بزرگ‌نمایی می‌کند. اگر پشت نقاب واژه «همنوردی»، همان سیستم سهمیه‌بندی اجباری ارزیابی عملکرد (بدیل تعدیل نیرو) نهفته باشد، کارکنان نام جدید را ظرف یک فصل به طنزهای کنایه‌آمیز راهروها تبدیل می‌کنند و طنز ماندگارتر از هر بخشنامه‌ای است.

تجربه، بازخورد و مدال بی‌معنا

نام‌گذاری نقطه آغاز است، نه پایان. مابقی مسیر، توجه به همان مواردی است که در بازاریابی بیرونی «نقاط تماس» (Touchpoints) می‌نامیم؛ نقاطی که در سازمان‌ها معمولاً متولی مشخصی ندارند. آن فرم فرساینده ۴۲ سطری را می‌توان به ۴ پرسش کلیدی کاهش داد که تکمیل آن تنها ۱۰ دقیقه زمان ببرد. ایمیل‌های خشک و رسمی منابع انسانی را می‌توان با یک پیام کوتاه و صمیمانه از سوی مدیر مستقیم جایگزین کرد. گزارشی که سالی یک‌ بار و با تأخیرهای چندماهه ارائه می‌شود، «بازخورد» نیست بلکه «صدور حکم» است در حالی که یک گفت‌وگوی توسعه‌ای ۲۰ دقیقه‌ای در پایان هر فصل، همان کارکرد را با یک‌دهم مقاومت سازمانی خواهد داشت.

از سوی دیگر بازی‌وارسازی (Gamification) نیز در سازمان‌های ما معمولاً به توزیع نمادین مدال‌ها و ستاره‌های دیجیتال بی‌خاصیت تقلیل می‌یابد. عاملی که یک بازی را جذاب می‌کند، مدال نیست بلکه سه مؤلفه است: «قواعد روشن»، «پیشرفت قابل‌مشاهده» و «حق انتخاب». ترسیم نقشه‌ای که به کارمند نشان دهد امروز در کدام نقطه ایستاده، ایستگاه بعدی کجاست و چه مسیرهایی برای رسیدن به آن پیش رو دارد، کارآمدتر از هر نشان دیجیتالی است. سازمانی که ترفیع را بر اساس روابط سنتی اعطا می‌کند و سپس مدال دیجیتال هدیه می‌دهد، بازی نساخته بلکه به شعور مخاطب خود توهین کرده است.

ریشه این چالش مشخص است. مدیرعاملی که طول عمر مدیریتی‌اش متوسط ۱۸ ماه است، تمایلی به سرمایه‌گذاری روی طرح‌های بلندمدت فرهنگی ندارد او طرحی را ترجیح می‌دهد که سریع تحویل شود و در گزارش‌های دوره‌ای قابل اندازه‌گیری باشد. پیمانکار نرم‌افزار نیز ابزار می‌فروشد نه مفهوم و معنا، چرا که در اسناد مناقصه، ردیف بودجه‌ای برای طراحی تجربه کاربری کارکنان پیش‌بینی نشده است. روابط عمومی نیز معمولاً فرسنگ‌ها دورتر از اتاق طراحی سیستم‌های منابع انسانی نگاه داشته می‌شود. نتیجه این فرآیند: سه امضای بی‌ربط و تولد یک محصول بی‌چهره.

تغییر این رویکرد بر روی میز مدیر ارشد، نیازی به ردیف بودجه جدید ندارد. این کار تقریباً بی‌هزینه است و شاید دقیقاً به همین دلیل جدی گرفته نمی‌شود. کافی است هر پروژه درون‌سازمانی پیش از ابلاغ، سه ویژگی داشته باشد:

  1. نامی انسانی و معنادار که کارمندان بتوانند بدون احساس تمسخر در راهروها تکرارش کنند.
  2. یک وعده یک‌جمله‌ای و شفاف که در صورت نقض، کارکنان بتوانند آن را به مدیران یادآوری کنند.
  3. یک مالک محصول (Product Owner) مقتدر که حق داشته باشد به قابلیت‌های ناکارآمد و فرساینده بگوید «نه». طرحی که در آن همه حق «بله» گفتن دارند و هیچ‌کس قدرت مخالفت ندارد، محصول نیست یک مصالحه سیاسی و اداری است.

شنبه بعدی، ایمیل جدیدی ارسال می‌شود. موضوعش کوتاه است و نامی دارد که کارمندان بدون تمسخر تکرارش می‌کنند اما لینک آن هنوز روی سیستم‌های قدیمی باز نمی‌شود و فرم ارزیابی همچنان ۴۲ سطر دارد. کارکنان همواره سریع‌تر از مدیران متوجه تفاوت تغییرات واقعی با تغییرات نمایشی می‌شوند چرا که آن‌ها درون ساختمان زندگی می‌کنند، نه پشت نمای شیشه‌ای آن.

نام سامانه تغییر کرد اما کوه همان کوهِ ناهموار است.

 

 

ارسال نظر
پربیننده‌ترین اخبار