پنکه یا کولر؛ مساله این نیست

صلاح الدین خدیو ـ تحلیلگر

شناسه خبر: 189563
پنکه یا کولر؛ مساله این نیست

در گفت‌وگوی پزشکیان، بحثی کوتاه درباره دمای اتاق و پنکه به میان آمد. رئیس‌جمهور با اشاره به اینکه «ما در بچگی پنکه نداشتیم»، این پرسش را پیش کشید که از نگاه ایشان، وسایل سرمایشی تا چه اندازه جزو نیازهای ضروری زندگی به شمار می‌آیند.

تکرار این مضمون از سوی رئیس‌جمهور شایسته تأمل است. پرسش این است: آیا وسایلی مانند پنکه و کولر هنوز کالاهایی تجملی‌اند یا در دنیای امروز به بخشی از حداقل استاندارد زندگی تبدیل شده‌اند؟

بخش عمده دوران کودکی آقای پزشکیان در فاصله سال‌های ۱۳۳۵ تا ۱۳۴۵ سپری شد؛ دورانی که اقتصاد ایران بسیار کوچک‌تر از امروز بود و تولید انبوه لوازم خانگی و خودرو هنوز شکل نگرفته بود. در آن سال‌ها داشتن یخچال، تلویزیون، ماشین لباسشویی یا حتی پنکه، برای بسیاری از خانواده‌ها نشانه‌ای از رفاه و منزلت اجتماعی به شمار می‌رفت.

اما از دهه ۱۳۵۰ به بعد، اوضاع دگرگون شد. گسترش تولید داخلی، افزایش درآمدهای نفتی و واردات گسترده کالاهای مصرفی، جامعه ایران را به سوی شکل تازه‌ای از زندگی سوق داد. لوازم خانگی و خودرو به تدریج از کالاهای لوکس به نیازهای متعارف زندگی شهری تبدیل شدند. دیگر داشتن یخچال، ماشین لباسشویی یا وسایل سرمایشی، نماد تجمل نبود؛ بلکه فقدان آنها به معنای افت محسوس کیفیت زندگی تلقی می‌شد. پس از انقلاب هم جهاد سازندگی و شرکت‌های تعاون روستایی با بهایی نازل و نزدیک به رایگان، وسایل خانگی را به اعماق روستایی ایران بردند.

تحولی مشابه، حدود یک تا دو دهه زودتر، در اروپای غربی رخ داده بود. اروپا پس از جنگ جهانی دوم قاره‌ای ویران بود، اما رونق اقتصادی دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰، همراه با تولید انبوه کالاهای مصرفی، سبک زندگی مردم را دگرگون کرد. همان‌گونه که تونی جات در کتاب پس از جنگ نشان می‌دهد، گسترش لوازم خانگی، سوپرمارکت‌ها، فروشگاه‌های مدرن و اتومبیل شخصی، نشانه گذار از اقتصاد ریاضت‌زده پس از جنگ به جامعه مصرفی و رفاه عمومی بود.

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که آیا می‌توان با معیارهای دوران کودکی، زمانی که بسیاری از لوازم خانگی کالایی لوکس محسوب می‌شدند، درباره نیازهای جامعه امروز داوری کرد؟ آن هم در روزگاری که به لطف تولید انبوه جهانی، بسیاری از این کالاها حتی در فقیرترین نقاط جهان نیز جزو ملزومات زندگی به شمار می‌آیند؛ در حالی که کشورهای همسایه ایران، علاوه بر خانه‌ها، به خنک‌سازی فضاهای عمومی، خیابان‌ها و استادیوم‌ها نیز روی آورده‌اند.

ممکن است گفته شود که مقصود رئیس‌جمهور صرفاً دعوت مردم به قناعت در شرایط دشوار اقتصادی است. اما حتی در این صورت نیز پرسش اخلاقی پابرجاست: چگونه می‌توان از مردم خواست بار ریاضت را بر دوش بکشند، در حالی که رانت‌خواران، انحصارگران، خصولتی‌ها و بهره‌مندان از اقتصاد تحریم هر روز ثروتمندتر می‌شوند؟

از سوی دیگر، اگر قرار است از مصرف برق کاسته شود، آیا نخست نباید به سراغ ساختارهای ناکارآمد، اتلاف گسترده انرژی، انحصار صنعت خودرو و سیاست‌های نادرست اقتصادی رفت؟ چگونه می‌توان میلیون‌ها خودروی کم‌کیفیت و پرمصرف را بر جامعه تحمیل کرد، اما هم‌زمان استفاده از وسایل سرمایشی را امری غیرضروری جلوه داد؟

مسئله اصلی پنکه یا کولر نیست؛ مسئله آن است که مفهوم رفاه در طول زمان تغییر می‌کند. همان‌گونه که امروز کسی یخچال، آب لوله‌کشی، برق، تلفن همراه یا اینترنت را کالایی تجملی نمی‌داند، پنکه و کولر نیز برای میلیون‌ها ایرانی دیگر نماد اشرافیت نیستند، بلکه بخشی از حداقل استاندارد زندگی‌اند. هنر سیاست‌گذاری آن نیست که جامعه را به معیارهای هفتاد سال پیش بازگرداند، بلکه آن است که با پذیرش تحولات تاریخی و فناوری، این استانداردها را با بیشترین عدالت و کمترین هزینه برای شهروندان تأمین کند.

 

ارسال نظر