تأمین اجتماعی؛ ابَر نهاد ملی، مدیریت معمولی

اکبر علیزاده اعتمادی ـ پژوهشگر مسائل اجتماعی

شناسه خبر: 188143
تأمین اجتماعی؛ ابَر نهاد ملی، مدیریت معمولی

تأمین حدود ۱۴۰ هزار میلیارد تومان برای پرداخت حقوق خردادماه بیش از ۵ میلیون و 200 هزار بازنشسته و مستمری‌بگیر سازمان تأمین اجتماعی، فقط یک عدد بزرگ نیست؛ این رقم در حقیقت نشانة ابعاد یک ابرسازمان اقتصادی-اجتماعی است که زندگی مستقیم و غیرمستقیم ده‌ها میلیون ایرانی به تصمیم‌های آن گره خورده است. وقتی پرداخت ماهانة یک نهاد، با بودجه سالانه چند وزارتخانه یا چند استان برابری می‌کند، دیگر نمی‌توان با منطق مدیریت روزمره، مصلحت‌سنجی کوتاه‌مدت یا تصمیم‌گیری‌های کم‌عمق با آن برخورد کرد.

بر اساس گزارش رسمی منتشر شده، رقم ۱۴۰ همت برای یک ماه، از بودجه سالانه برخی وزارتخانه‌ها بیشتر است؛ از جمله حدود ۱.۱۵ برابر بودجه سالانه وزارت راه و شهرسازی، ۴.۷ برابر وزارت ارتباطات، ۵ برابر وزارت ورزش و جوانان، ۹ برابر وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، 6 برابر بودجه سالانه استان‌های تهران و خراسان رضوی و 13 برابر استان‌های بزرگی مانند فارس، اصفهان و خوزستان. همین مقایسه به‌تنهایی کافی است تا روشن شود تأمین اجتماعی صرفاً یک سازمان اداری نیست؛ بلکه یکی از حیاتی‌ترین نهادهای ثبات اجتماعی و اقتصادی کشور است.

اما نکته مهم‌تر اینجاست: بزرگی عدد، به‌خودی‌خود نشانه قدرت نیست؛ گاهی نشانة ابعاد بحران و میزان حساسیت مدیریت است. سازمانی که باید ماهانه چنین حجمی از منابع را به‌صورت پایدار تأمین کند، اگر از مدیریت حرفه‌ای، نظام پیش‌بینی مالی دقیق، انضباط بیمه‌ای، وصول مؤثر مطالبات، سرمایه‌گذاری کارآمد و راهبرد بلندمدت محروم باشد، نه فقط یک سازمان دچار اختلال می‌شود، بلکه امنیت معیشتی بخش بزرگی از جامعه به خطر می‌افتد.

بیش از یک‌پنجم جمعیت کشور درگیر یک سازمان

اگر فقط ۵.۲ میلیون بازنشسته و مستمری‌بگیر را همراه با اعضای خانواده آن‌ها را مبنا قرار دهیم، دامنه اثرگذاری تأمین اجتماعی به‌راحتی به بیش از یک‌پنجم جمعیت کشور می‌رسد. این یعنی هر اختلال در پرداخت، هر تأخیر، هر کاهش قدرت خرید، هر ابهام در متناسب‌سازی و هر سوءمدیریت در منابع، صرفاً یک مسئله حسابداری نیست؛ بلکه یک مسئله ملی در حوزه رفاه، اعتماد عمومی و آرامش اجتماعی است.

در چنین مقیاسی، مدیریت سازمان تأمین اجتماعی باید در تراز اداره یک وزارتخانه هم نباشد؛ بلکه باید در سطح اداره همزمان چند ابرپروژه اقتصادی، اجتماعی و بیمه‌ای عمل کند. مدیری که در رأس چنین نهادی قرار می‌گیرد، باید توانایی‌ای فراتر از مدیریت جزیره‌ای و روزمره داشته باشد: از فهم اکچوئری (بیم‌سنجی) و اقتصاد کلان گرفته تا اداره تعارض منافع، سرمایه‌گذاری، تحول دیجیتال، کنترل هزینه و گفت‌وگو با ذی‌نفعان.

مسئله فقط پرداخت امروز نیست؛ مسئله پایداری فرداست

پرداخت ۱۴۰ همت در یک ماه، اگرچه ممکن است در کوتاه‌مدت به‌عنوان یک موفقیت اجرایی معرفی شود، اما سؤال اصلی این است: این روند تا چه اندازه پایدار است؟

 

تجربه جهانی صندوق‌های بیمه و بازنشستگی نشان می‌دهد بحران اصلی، معمولاً نه در لحظه پرداخت امروز، بلکه در فرسایش تدریجی پایداری مالی شکل می‌گیرد. بسیاری از صندوق‌ها در دنیا سال‌ها با اتکا به استقراض پنهان، فروش دارایی، تعویق اصلاحات یا مداخلات سیاسی به حیات خود ادامه داده‌اند، اما در نهایت با انفجار کسری، کاهش مزایا یا نارضایتی گسترده مواجه شده‌اند.

مهم‌ترین نشانه‌های خطر در صندوق‌های بازنشستگی عبارت‌اند از:

* کاهش نسبت بیمه‌پرداز به مستمری‌بگیر

* رشد سریع‌تر تعهدات نسبت به منابع

* وابستگی به کمک‌های بیرونی یا مطالبات وصول‌نشده

* ضعف در سرمایه‌گذاری و بازدهی پایین دارایی‌ها

* تصمیمات غیرکارشناسی در حوزه مزایا و تعهدات

* نبود شفافیت در صورت‌های مالی و محاسبات اکچوئری

اگر سازمانی با این ابعاد، در هر یک از این حوزه‌ها دچار ضعف باشد، مسئله دیگر صرفاً «چالش» نیست؛ مسئله ناتوانی مدیریتی در مواجهه با یک مسئولیت تاریخی است.

تجربه جهانی چه می‌گوید؟

در بسیاری از کشورها، اصلاح صندوق‌های بازنشستگی زمانی آغاز شد که دولت‌ها و مدیران دریافتند ادامه وضع موجود ممکن نیست.

1) سوئد: پیوند مزایا با واقعیت‌های جمعیتی و اقتصادی

سوئد در دهه ۱۹۹۰ ساختار بازنشستگی خود را بازطراحی کرد تا میان ورودی‌ها و خروجی‌ها تعادل بیشتری ایجاد شود. یکی از نکات کلیدی در این اصلاحات، اتصال منافع و تعهدات به واقعیت‌های اقتصادی و جمعیتی بود، نه تصمیمات صرفاً سیاسی. نتیجه این شد که نظام بازنشستگی انعطاف‌پذیرتر و پایدارتر شد.

2) آلمان: اصلاح تدریجی و پرهیز از شوک

آلمان برای مهار فشار سالمندی جمعیت، ترکیبی از افزایش تدریجی سن بازنشستگی، اصلاح پارامترها و تقویت منابع را در دستور کار قرار داد. پیام روشن تجربه آلمان این است که اصلاح دیرهنگام، پرهزینه‌تر از اصلاح تدریجی و به‌موقع است.

3) کانادا و هلند: حکمرانی حرفه‌ای دارایی‌ها

بخشی از موفقیت صندوق‌های بازنشستگی در کشورهایی مانند کانادا و هلند، نه فقط به ساختار بیمه‌ای، بلکه به حرفه‌ای‌سازی مدیریت دارایی‌ها و کاهش مداخلات غیرتخصصی برمی‌گردد. این کشورها دریافتند که اداره منابع بازنشستگان با منطق سیاسی، نتیجه‌ای جز اتلاف سرمایه نسل‌ها ندارد.

 

در ایران، چرا این ابعاد مالی باید زنگ خطر تلقی شود؟

مشکل اینجاست که در فضای اداری ما، گاهی بزرگی ارقام به‌جای آن‌که موجب حساسیت نسبت به کیفیت مدیریت شود، به یک تیتر خبری اقتدارگرانه تبدیل می‌شود. در حالی‌که رقم ۱۴۰ همت باید این پرسش‌ها را در مرکز توجه قرار دهد:

چه سهمی از این پرداخت‌ها از محل منابع پایدار تأمین شده است؟

نسبت تعهدات جاری به منابع وصولی واقعی چیست؟

بدهی‌های دولت به سازمان چه اثری بر نقدینگی و سرمایه‌گذاری آن گذاشته است؟

وضعیت شرکت‌ها و دارایی‌های وابسته به سازمان تا چه اندازه شفاف، سودآور و قابل دفاع است؟

آیا برنامه‌ای روشن برای مدیریت روند سالمندی، افزایش مستمری‌بگیران و کاهش نسبت پشتیبانی وجود دارد؟

آیا ذی‌نفعان سازمان به اطلاعات شفاف، منظم و قابل راستی‌آزمایی دسترسی دارند؟

اگر پاسخ روشن، عمومی و مبتنی بر داده به این پرسش‌ها وجود نداشته باشد، آنچه دیده می‌شود بیش از آنکه نشانه اقتدار باشد، نشانه سنگینی بار سازمان بر دوش مدیریتی است که باید چند برابر حرفه‌ای‌تر، شفاف‌تر و آینده‌نگرتر عمل کند.

مطالبه اصلی: مدیر بزرگ برای سازمان بزرگ

تأمین اجتماعی، سازمانی در حد اداره روزمره نیست. نهادی که سرنوشت معیشتی میلیون‌ها بازنشسته، بیمه‌شده و خانواده‌های آن‌ها را در دست دارد، باید توسط مدیری اداره شود که:

فهم عمیق از اقتصاد بیمه و رفاه داشته باشد

قدرت تصمیم‌گیری در مقیاس ملی داشته باشد

توان اصلاح ساختاری را از ملاحظات کوتاه‌مدت تفکیک کند

در برابر افکار عمومی و ذی‌نفعان پاسخگو باشد

بتواند منابع، سرمایه‌گذاری‌ها و تعهدات را با استاندارد حرفه‌ای اداره کند

از جسارت لازم برای شفافیت، اصلاح و مقابله با ناکارآمدی برخوردار باشد

وقتی پرداخت ماهانه یک سازمان معادل بودجه سالانه چند وزارتخانه یا چندین استان است، بدیهی است که سطح مدیریت آن هم باید فراتر از مدیریت چند دستگاه اجرایی معمولی باشد. سازمانی با این وسعت، جایی برای مدیر کم‌رمق، نگاه کوتاه‌مدت، آزمون و خطا یا اداره نمایشی ندارد.

و در پایان...

خبر پرداخت ۱۴۰ همت حقوق بازنشستگان، بیش از آنکه یک خبر مالی باشد، یک هشدار راهبردی است. این رقم نشان می‌دهد تأمین اجتماعی در نقطه‌ای قرار گرفته که کوچک‌ترین خطای مدیریتی می‌تواند آثار بزرگ اجتماعی برجای بگذارد. وقتی بیش از یک‌پنجم جمعیت کشور به‌طور مستقیم یا خانوادگی از عملکرد این سازمان اثر می‌پذیرند، مطالبة مدیریت حرفه‌ای، شفاف، قوی و آینده‌نگر دیگر یک خواسته صنفی نیست؛ یک ضرورت ملی است.

مسئله امروز فقط پرداخت حقوق این ماه نیست؛ مسئله این است که آیا این سازمان با چنین ابعاد عظیم تعهد، توسط مدیری اداره می‌شود که در اندازه این بار تاریخی باشد یا نه. اگر پاسخ منفی باشد، ادامه وضع موجود نه صرفاً یک ضعف اداری، بلکه یک تهدید برای ثبات اجتماعی و اعتماد عمومی است.

ارسال نظر