یک تجربه تاریخی اقتصادی
امید بابلیان پژوهشگر یادداشت
از منظر لاکلائو، هر بحران هژمونی بهعنوان فرصتی برای «شناوری» دالهای مرکزی عمل میکند. بحران اقتصادی ۱۹۹۱، با کاهش شدید ذخایر ارزی و فروپاشی نظام اقتصادی مبتنی بر برنامهریزی دولتی، نهتنها یک بحران مالی بلکه یک «بحران مشروعیت» برای حزب کنگره ایجاد کرد. در این لحظه، مانموهان سینگ بهعنوان وزیر دارایی، از نظریه «مفصلبندی گفتمانی» بهره برد تا دال مرکزی جدیدی را معرفی کند: رشد اقتصادی مبتنی بر بازار آزاد. سینگ توانست سه عنصر کلیدی را در گفتمان جدید خود مفصلبندی کند: جهانیسازی: بهعنوان ابزاری برای ادغام هند در نظم بینالمللی. خصوصیسازی: با حذف صنایع دولتی از چرخه سیاست، سرمایهگذاری بخش خصوصی را تسهیل کرد. آزادسازی تجاری: که نه تنها محدودیتهای داخلی را کاهش داد، بلکه هند را از اقتصاد بسته به اقتصاد باز تبدیل کرد.
این تغییرات، از منظر نظریه لاکلائو، با تثبیت دال مرکزی «رشد اقتصادی»، موجب شد گفتمان اقتصادی پیشین بهعنوان «دیگری حاشیهای» تعریف شود. اما این گفتمان جدید، همانطور که موفه هشدار میدهد، بهدلیل حذف برخی مطالبات (مانند کشاورزان و طبقات محروم) به بحران درونی دچار شد.
در دوران نخستوزیری سینگ (۲۰۰۴-۲۰۱۴)، گفتمان اقتصادی سیاسی او از یکسو توانست طبقه متوسط شهری را بهعنوان «موضوع دال مرکزی» تقویت کند، اما از سوی دیگر، بهدلیل ناتوانی در ادغام مطالبات روستایی و مناطق محروم، بهتدریج تضادهایی ایجاد کرد که در فضای گفتمانی هند بحرانآفرین شدند.
الف) طبقه متوسط بهمثابه سوژه گفتمانی جدید: سینگ توانست با رشد اقتصادی بالا و ایجاد زیرساختهای کلان، طبقه متوسط هند را بهعنوان یکی از سوژههای کلیدی گفتمان خود تعریف کند. این طبقه، نماد موفقیت سیاستهای سینگ بود، اما در عین حال، به «دیگری» کشاورزان و کارگران حاشیهنشین تبدیل شد.
ب) بحران مشروعیت از منظر نظریه لکان: لکان مفهوم «دیگری بزرگ» را بهعنوان ساختاری میشناسد که فقدانهای ذاتی در نظم گفتمانی را آشکار میکند. در دولت دوم سینگ، رسواییهای گسترده فساد، مانند تخصیص منابع زغالسنگ و طیف مخابراتی، به نقطهای رسید که دیگری بزرگ از منظر گفتمانی (بیجیپی) توانست از این فقدانها بهرهبرداری کند. این فسادها، شکاف میان دال مرکزی گفتمان کنگره (رشد اقتصادی) و دالهای شناور (شفافیت و عدالت اجتماعی) را آشکار ساخت.
ج) ناتوانی در بازنمایی مناطق روستایی: برنامههایی نظیر «گاندی نریگا» هرچند در حمایت از کشاورزان طراحی شدند، اما در تغییر واقعیتهای اقتصادی و اجتماعی مناطق محروم ناکام بودند. از منظر موفه، این ناتوانی در مفصلبندی گفتمان جدید برای مناطق روستایی، باعث شد که بیجیپی بتواند این مطالبات را به گفتمان خود پیوند دهد.