فشار معیشت و ضرورت افزایش کالابرگ
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
افزایش مبلغ کالابرگ امروز دیگر یک تصمیم رفاهی یا مسکّن موقت نیست، بلکه پاسخ به شکافی است که هر ماه میان هزینه واقعی زندگی و قدرت خرید خانوارها عمیقتر میشود. تورم مزمن در بازار کالاهای اساسی باعث شده ارزش فعلی کالابرگ از نیازهای واقعی فاصله بگیرد؛ فاصلهای که اگر اصلاح نشود، این ابزار حمایتی از کارکرد اصلی خود تهی میشود و عملاً نمیتواند نقش حفاظتی معیشتی را که برای آن طراحی شده ایفا کند. کالابرگ زمانی مؤثر است که بتواند حداقلهای مصرف خانوار را پوشش دهد و پیش از آنکه فشار تورمی به حذف اقلام ضروری منجر شود، قدرت مداخله داشته باشد.
واقعیت این است که گروههای کمدرآمد و حقوقبگیران ثابت بیشترین وزن مصرف کالاهای اساسی را بر دوش دارند و بیشترین آسیب را نیز از نوسانات قیمت متحمل میشوند. در سبد این خانوارها، حذف یا کاهش مصرف کالاهایی مانند لبنیات، پروتئین، حبوبات یا حتی نان، تنها به معنای کاهش هزینه نیست؛ پیامد آن افزایش بیماری، افت تغذیه، کاهش بهرهوری و در نهایت افزایش هزینههای اجتماعی و درمانی است. وقتی مبلغ کالابرگ با تورم هماهنگ نباشد، خانوار ناچار میشود برای جبران شکاف هزینه به سمت حذف خوراکیهای ضروری حرکت کند و این آغاز چرخهای است که آثار آن سالها بعد آشکار میشود. بنابراین افزایش مبلغ کالابرگ تنها حمایت از مصرف نیست؛ سرمایهگذاری مستقیم در سلامت و ثبات اجتماعی جامعه است.
از سوی دیگر، افزایش مبلغ کالابرگ محرکی قدرتمند برای بخش تولید نیز محسوب میشود. صنایع غذایی و کشاورزی هنگامی میتوانند روی ثبات تولید و سرمایهگذاری برنامهریزی کنند که تقاضای پایدار و قابل پیشبینی وجود داشته باشد. تقاضای ثابت در کالاهای اساسی، تولیدکنندگان را از شوکهای ناگهانی بازار دور نگه میدارد و اجازه میدهد با ظرفیت مناسب فعالیت کنند. وقتی کالابرگ تقویت شود، چرخه تولید از مرحله تأمین مواد اولیه گرفته تا حملونقل و فروش، با سرعت و اطمینان بیشتری حرکت میکند. این ثبات بهویژه در صنایعی که حاشیه سود پایین اما حجم بالای گردش نقدی دارند، اهمیت حیاتی دارد و میتواند مانع افت تولید یا تعطیلی خطوط شود.
در نگاه اقتصاد کلان، یکی از نگرانیهای رایج درباره حمایتهای دولتی، اثر تورمی آنهاست، اما در مورد کالابرگ این نگرانی به همان شدت وجود ندارد. کالابرگ برخلاف یارانه نقدی، بهجای تزریق پول آزاد به اقتصاد، مصرف را به مسیر مشخصی هدایت میکند و جلوی شکلگیری تقاضای هیجانی یا سفتهبازانه را میگیرد. به همین دلیل حتی افزایش مبلغ آن، اگر با منابع مالی شفاف و کنترلشده همراه باشد، بهجای افزایش نقدینگی، باعث تقویت تقاضای واقعی و هدفمند در بخش کالاهای ضروری میشود. این ویژگی کالابرگ را به ابزاری تبدیل کرده که هم آثار اجتماعی مثبت دارد و هم مانع از تحمیل فشار تورمی اضافی بر اقتصاد میشود.
به این ترتیب، ضرورت افزایش مبلغ کالابرگ نه از منظر رفاه، بلکه از زاویه پایداری اقتصادی نیز قابل دفاع است. اگر قدرت خرید خانوار در برابر تورم حفظ نشود، تقاضای بخش تولید کاهش مییابد و این کاهش نهایتاً به رکود در صنایع غذایی، کاهش اشتغال، افت سرمایهگذاری و فرسایش زنجیره تأمین منجر میشود. در این شرایط، عدم افزایش مبلغ کالابرگ نهتنها موجب صرفهجویی در منابع نمیشود، بلکه هزینههای بیشتری را بر نظام اقتصادی تحمیل میکند. استمرار شکاف میان قیمتهای واقعی و ارزش کالابرگ، در نهایت باعث میشود دولت مجبور به مداخلههای پرهزینهتری در آینده شود؛ از حمایتهای درمانی تا برنامههای بازتوزیعی پیچیدهتر.
در مجموع، کالابرگ زمانی میتواند نقش واقعی خود را ایفا کند که متناسب با واقعیت اقتصادی کشور تنظیم شود. افزایش مبلغ آن در شرایط فعلی به معنای حفظ حداقل استانداردهای زندگی، جلوگیری از فرسایش سلامت عمومی، تقویت تولید داخلی، تثبیت اشتغال و جلوگیری از عمیقتر شدن نابرابریهاست. این حمایت اگر درست طراحی شود، نه یک هزینه مضاعف برای دولت، بلکه یک سرمایهگذاری هوشمندانه برای مهار هزینههای آینده و حفظ تعادل اقتصادی است.