خورشیدی که منتظرِ یک تصمیم است

مهرناز خوشبخت - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190211
خورشیدی که منتظرِ یک تصمیم است

روایت انرژی ایران این روزها بیش از آنکه از «نداشتن» بگوید، از «داشتنِ بی‌استفاده» سخن می‌گوید. در حالی که خورشیدِ این سرزمین، از بیابان‌های یزد تا قله‌های البرز، ساعاتی خستگناپذیر می‌تابد و بادهای فصلی در استان‌های شرقی با پایداری کم‌نظیری می‌وزند، سهم برقِ پاک از سبد تولید ملی همچنان به‌رقمی حاشیه‌ای و حتی نگران‌کننده محدود مانده است. گزارش تازه‌ای از ظرفیت‌های بالقوه شبکه برق کشور اما نقطه‌امیدی را نمایان می‌سازد: توسعه ۲۱.۴ هزار مگاوات نیروگاه تجدیدپذیر، بدون آن‌که به تغییرات ساختاری و پرخرج شبکه نیاز باشد.
این عدد، وعده‌ای تئوریک نیست؛ نتیجه‌ای است از خوانش دقیقِ زیرساخت‌های موجود. شبکه‌ای که امروز در اوجِ مصرف تابستان می‌لرزد و ناترازی برق را به بخشی از واژگان روزمره شهروندان بدل کرده، در بخش‌هایی از مسیر خود، ظرفیت پذیرش ۲۱.۴ هزار مگاوات انرژی پاک را دارد؛ بدون آن‌که نیاز به بازطراحی اساسی، ساخت پست‌های فوق‌گران یا احداث خطوط انتقال عظیم جدید باشد. به بیان دیگر، زیرساختِ «بستر» تا حد قابل توجهی آماده است؛ آنچه عقب مانده، اراده سرمایه‌گذاری و برنامه‌ریزی برای بهره‌گیری از آن است.
در پس این ظرفیت، تصویر بزرگ‌تری از وضعیت فعلی نهفته است. تولید برق خورشیدی و بادی کشور در سال ۱۴۰۴ به ۳۷۷۷ گیگاوات‌ساعت رسیده است. این رقم اگرچه در مقایسه با گذشته رشدی نسبی را نشان می‌دهد، اما در برابر سبد مصرف سالانه چندصدهزار گیگاوات‌ساعتی برق کشور، سهمی اندک و نمادین است؛ آن هم در سرزمینی که از نظر شدت تابش خورشید و پایداری باد، از مستعدترین مناطق جهان به شمار می‌رود. کافی است تصور کنیم همان مسیری که امروز باد و آفتابِ کشور با بی‌استفاده‌ای از کنار آن عبور می‌کنند، اگر حتی نیمی از آن ۲۱.۴ هزار مگاوات بالفعل می‌شد، تابستان‌های ناترازِ کشور با فصلی دیگر مواجه می‌شدند.
اهمیت این اعداد فراتر از فنی بودن آن‌هاست. شبکه برق ایران، همچون سدی که از دهه‌ها پیش بر بنیان سوخت‌های فسیلی ساخته شده، ساختاری متمرکز و صلب دارد: تولیدِ بزرگ در چند نقطه، انتقال در خطوط فشار قوی و توزیع در پایین‌دست. مدل‌های سنتی برای این نظمِ عمودی طراحی شده‌اند؛ اما انرژی تجدیدپذیر، به‌ویژه خورشیدی، ذاتاً پراکنده، انعطاف‌پذیر و «توزیع‌پذیر» است. از همین رو، ورود این انرژی به شبکه، نه صرفاً یک افزودن ساده، که نوعی بازآرایی منطقِ سیستم است. خبر خوب آن‌که ظرفیت ۲۱.۴ هزار مگاواتی نشان می‌دهد بخش بزرگی از این «بازآرایی» از پیش در خودِ شبکه نهفته است و گره‌گشایی آن نیازمند تغییرات ساختاری اساسی نیست.
نمی‌توان از تجدیدپذیرها سخن گفت و از بحران کنونی برق چشم پوشید. ناترازی برق ایران دیگر تنها یک پدیده فصلی نیست؛ دامنه آن از جیره‌بندی‌های صنعتی و قطعی‌های خانگی تا فشار بر صنایع انرژی‌بر گسترده است. در این میان، پرسش راهبردی آن است که چرا کشوری با این همه ظرفیت خدادادی، در تأمین نیاز خود به واردات و مدیریت اضطراری پناه می‌برد؟ پاسخ در بخشی از آن به ساختار قیمت‌گذاری و اقتصادِ انگیزشی بازمی‌گردد؛ بخشی دیگر به کندی سرمایه‌گذاری و پیچیدگی مجوزها. اما بخش مهم‌تر، به همین عدد ۲۱.۴ هزار مگاوات گره خورده: ظرفیتی که پیش‌تر فرض می‌شد نیازمند هزینه‌های زیرساختی سرسام‌آور است، امروز در دل همان شبکه موجود معطل مانده است.
اما مسئله، به‌عنوان یک پرسش سیاسی و اقتصادی، از اینجا آغاز می‌شود که این ظرفیت چگونه به واقعیت بدل شود. تجربه جهانی نشان می‌دهد توسعه تجدیدپذیرها بیش از آنکه به معجزه فنی نیاز داشته باشد، به اصلاح سازوکارهای مالی، تضمین خرید بلندمدت و شفافیت در مجوزها وابسته است. سرمایه‌گذار، چه بخش خصوصی داخلی و چه خارجی، در جست‌وجوی اطمینانی است که امروز در اقتصاد انگیزشی کشور به‌طور کامل فراهم نیست. اگر این موانع باز شود، آن‌گاه عدد ۲۱.۴ هزار مگاوات از یک آمار خام در گزارش‌ها به نیروگاه‌هایی در دل کویر و دشت‌ها بدل می‌شود؛ اگر نه، همچنان روایتی از «توانِ بی‌استفاده» باقی می‌ماند.
سهم انرژی‌های تجدیدپذیر در ایران، امروز آن‌قدر اندک است که هر گزاره‌ای درباره آینده آن، نخست باید از بحران اعتماد سرمایه‌گذاری عبور کند. اما آنچه این گزارش روشن می‌سازد، یک پیام امیدبخش و واقع‌بینانه است: بستر فنی تا حد قابل قبولی آماده است و راه برای نخستین گام‌های جدی باز است. کشور دیگر بهانه «نداریم» را ندارد؛ آنچه هست، اراده بهره‌برداری از آن چیزی است که سال‌ها بلااستفاده بر سینه کویر تابیده و در امتداد دشت‌ها وزیده است.
ایران در آستانه تابستانی دیگر ایستاده؛ تابستانی که هر سال، پرسش ناترازی را جدی‌تر برجسته می‌کند. در چنین بستری، ۳۷۷۷ گیگاوات‌ساعت تولید پاک سال گذشته، نه یک دستاورد که یک زنگ هشدار است؛ و ۲۱.۴ هزار مگاوات ظرفیت بلااستفاده، نه یک افتخار که یک فرصت در حال دود شدن. تحقق این عدد، بیش از آنکه به مهندسی نیاز داشته باشد، به یک گفتمان نیازمند است؛ گفتمانی که انرژی خورشیدی و بادی را نه «هزینه» که «سرمایه‌گذاری برای استقلال انرژی» بنگرد.
شبکه برق کشور، پیش از آن‌که با تغییرات اساسی مواجه شود، ظرفیت پذیرش جهشی بزرگ را دارد؛ تنها لازم است تصمیمی که سال‌ها بر صندلی‌های انتظار نشسته، سرانجام به جریان بیفتد. خورشید اما صبور نیست؛ هر روز که از قله کویر بالا می‌رود و بی‌استفاده فرومی‌نشیند، درسی تازه از هزینه تأخیر می‌دهد. شاید زمان آن رسیده که این بار، کشور از «توانایی» خود بهره ببرد، پیش از آن‌که «نیاز» به اجبار، زبان‌بازتر شود.
 

 

ارسال نظر