جهان اقتصاد گزارش می دهد؛
زنگ خطر ترانزیتی برای ایران
رضا پورحسین ـ روزنامه نگار
جهان اقتصاد: در حملات روزهای اخیر به راهآهن آقتپه و نیشابور، عملاً ترانزیت ایران به سمت شمال و شرق هدف قرار گرفت. این رویداد نه تنها اختلال موقت در جابهجایی کالا و مسافر ایجاد کرد، بلکه زنگ خطری جدی برای سیاستگذاران کشور به صدا درآورد. وابستگی بیش از حد به مسیرهای شرقی و شمالی، ایران را در برابر تهدیدهای خارجی آسیبپذیر کرده و نشان میدهد که تنوعبخشی به کریدورهای ترانزیتی، دیگر یک انتخاب لوکس نیست، بلکه ضرورتی حیاتی برای امنیت اقتصادی و ژئوپلیتیک است.
پل راهآهن هدف قرار گرفته در استان گلستان، یکی از نقاط کلیدی کریدور شمال-جنوب و ارتباط با ترکمنستان، قزاقستان و فراتر از آن به روسیه و چین بود. این مسیر که بخشی از ابتکار کمربند و جاده چین محسوب میشود، در سالهای اخیر شاهد افزایش تردد قطارهای باری بوده و نقش مهمی در دور زدن تحریمها و تأمین نیازهای تجاری داشته است.
حمله به این پل، مستقیماً جریان ترانزیت از شمال کشور را مختل کرد. همزمان، آسیب به خطوط ریلی در مسیر نیشابور-مشهد، که دروازه شرقی ایران به سوی افغانستان، پاکستان و ادامه به سمت شرق آسیاست، نشاندهنده عمق هدفگیری زیرساختهای حیاتی بود. این حملات، هرچند تلفات جانی نداشتند، اما تأثیر اقتصادیشان فراتر از تعمیرات کوتاهمدت است. تعلیق موقت قطارهای تهران-مشهد، تأخیر در حمل بارهای صادراتی و وارداتی، و افزایش هزینههای لجستیکی، همه بخشی از هزینههای پنهان این آسیبپذیری هستند.
ایران با موقعیت جغرافیایی منحصربهفرد، چهارراه ترانزیت منطقهای است. از شمال به دریای خزر و آسیای مرکزی، از شرق به آسیای جنوبی، از غرب به ترکیه و اروپا، و از جنوب به خلیج فارس و اقیانوس هند متصل است. با این حال، در سالهای گذشته تمرکز اصلی بر توسعه مسیرهای شرقی و شمالی بوده که تحت تأثیر روابط با همسایگان شمالی و شرقی شکل گرفته است.
کریدورهای ریلی مانند اینچهبرون-ترکمنستان یا خطوط منتهی به مشهد، به دلیل حجم بالای مبادلات تجاری با چین، روسیه و کشورهای اوراسیا، اولویت یافتهاند. اما این تمرکز تکمحوری، ریسک را بالا برده. وقتی یک یا دو نقطه کلیدی هدف قرار میگیرند، کل زنجیره تأمین مختل میشود. همانطور که در این حملات دیدیم، آسیب به آقتپه جریان شمال را فلج کرد و مشکل در نیشابور شرق را تحت تأثیر قرار داد.
این واقعه بار دیگر ثابت کرد که تکیه صرف به شرق، استراتژی هوشمندانهای نیست. تنشهای ژئوپلیتیک، رقابتهای قدرتهای بزرگ و احتمال تکرار سناریوهای مشابه، ایجاب میکند که مسئولان به سمت تنوعبخشی واقعی حرکت کنند.
یکی از گزینههای مهم، تقویت کریدورهای غربی است. ارتباط با ترکیه از طریق مرز بازرگان و رازی، میتواند دروازهای به اروپا باشد. توسعه راهآهن و جادههای مرزی با عراق و سوریه نیز پتانسیل بالایی برای دسترسی به مدیترانه دارد. در جنوب، بنادر چابهار و بندرعباس با اتصال بهتر به شبکه ریلی داخلی، میتوانند نقش ترانزیت دریایی-زمینی را پررنگتر کنند. چابهار به عنوان نقطه اتصال به هند و افغانستان، میتواند جایگزین مناسبی برای مسیرهای شرقی آسیبپذیر باشد.
علاوه بر این، سرمایهگذاری در فناوری و امنیت زیرساختها ضروری است. استفاده از سیستمهای پدافندی پیشرفته برای حفاظت از پلها و خطوط ریلی، هوشمندسازی شبکه با سنسورها و نظارت ماهوارهای، و حتی توسعه مسیرهای جایگزین موازی، میتواند ریسک را کاهش دهد.
اما مهمتر از همه، تغییر نگرش سیاسی است. ترانزیت نباید فقط تابعی از روابط سیاسی با چند کشور خاص باشد. باید بر اساس محاسبات اقتصادی بلندمدت و امنیت ملی طراحی شود. تجربه کشورهای موفق مانند ترکیه نشان میدهد که تنوع کریدورها، نه تنها درآمدزایی میکند، بلکه اهرم چانهزنی سیاسی را نیز تقویت مینماید.
از منظر اقتصادی، ترانزیت متنوع میتواند درآمدهای ارزی پایدارتری ایجاد کند. ایران سالانه پتانسیل جابهجایی دهها میلیون تن بار ترانزیتی را دارد، اما سهم فعلیاش ناچیز است. اگر مسیرهای شمالی و شرقی مختل شوند، فرصتهای از دست رفته به رقبا مانند امارات یا ترکیه میرسد. حملات اخیر میتواند هشداری برای سرعتبخشی به پروژههایی مانند تکمیل کریدور شمال-غرب یا اتصال بهتر بنادر جنوبی به شبکه ریلی کشور باشد. همچنین، توسعه حملونقل هوایی باری و استفاده از ظرفیتهای جادهای هوشمند، مکمل خوبی برای شبکه ریلی خواهد بود.
در سطح کلان، این رویدادها یادآوری میکنند که امنیت ملی با اقتصاد گره خورده است. وابستگی به یک جغرافیای ترانزیتی خاص، کشور را در برابر فشارهای خارجی آسیبپذیر میکند. مسئولان باید با نگاهی جامع، برنامهای ملی برای تنوعبخشی تدوین کنند. این برنامه شامل سرمایهگذاری خارجی مشروط به امنیت، همکاری با سازمانهای بینالمللی مانند اکو و شانگهای برای کریدورهای جدید، و حتی دیپلماسی اقتصادی فعال برای جذب شرکای متنوع است. صرفاً تعمیر آسیبها کافی نیست؛ باید از این فرصت برای بازنگری استراتژیک استفاده کرد.