«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

امنیت انرژی در محاصره مصرف بی‌رویه

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 188962
امنیت انرژی در محاصره مصرف بی‌رویه

ایران از معدود کشورهایی است که هم‌زمان بر یکی از بزرگ‌ترین ذخایر نفت و گاز جهان تکیه دارد و در عین حال، هر سال با کمبود گاز در زمستان، ناترازی برق در تابستان و فشار فزاینده بر زیرساخت‌های انرژی دست‌وپنجه نرم می‌کند. این تناقض، دیگر صرفاً یک مسئله فنی یا مدیریتی محدود نیست؛ بلکه به یکی از جدی‌ترین نشانه‌های ضعف در حکمرانی اقتصادی و سیاست‌گذاری انرژی تبدیل شده است. امروز مسئله اصلی ایران کمبود انرژی نیست، بلکه ناتوانی در تبدیل انرژی به ارزش، ثروت و بهره‌وری است.

سال‌ها نگاه غالب در سیاست‌گذاری انرژی کشور بر این فرض استوار بود که هر جا مصرف افزایش یافت، باید تولید هم بیشتر شود؛ میدان‌های جدید توسعه یابند، نیروگاه‌های تازه ساخته شوند و شبکه‌ها بزرگ‌تر شوند. اما تجربه سال‌های اخیر نشان داده این منطق، دیگر پاسخ‌گو نیست. کشوری که با چنین منابع عظیمی، هنوز برای تأمین پایدار برق و گاز دچار تنش است، بیش از آنکه به چاه‌های عمیق‌تر نیاز داشته باشد، به اندیشه‌ای عمیق‌تر در مدیریت مصرف نیازمند است.

یکی از مهم‌ترین شاخص‌هایی که عمق این مشکل را نشان می‌دهد، «شدت انرژی» است؛ شاخصی که مشخص می‌کند برای تولید یک واحد تولید ناخالص داخلی، چه میزان انرژی مصرف می‌شود. در ایران این شاخص همچنان به‌طور معناداری بالاتر از میانگین جهانی و چند برابر بسیاری از اقتصادهای پیشرو است. معنای روشن این وضعیت آن است که اقتصاد ایران برای خلق هر واحد ارزش افزوده، انرژی بیشتری می‌سوزاند، هزینه بیشتری تحمیل می‌کند و بازده پایین‌تری دارد. به بیان ساده‌تر، ایران نه با کمبود انرژی، بلکه با وفور اتلاف انرژی روبه‌رو است.

این اتلاف تنها در کارخانه‌ها یا نیروگاه‌ها رخ نمی‌دهد. بخش بزرگی از آن در زندگی روزمره، در ساختمان‌های کم‌بازده، تجهیزات فرسوده، موتورخانه‌های ناکارآمد، پنجره‌های غیراستاندارد و شبکه‌هایی پنهان است که انرژی را پیش از آنکه به رفاه واقعی یا ارزش اقتصادی تبدیل شود، هدر می‌دهند. در روزهای سرد سال، سهم بخش خانگی، تجاری و عمومی از مصرف گاز به سطحی می‌رسد که عملاً میدان مانور صنایع و نیروگاه‌ها را محدود می‌کند. این یعنی بخشی از بحران گاز کشور، نه در میادین گازی، بلکه در دیوارها، سقف‌ها و پنجره‌های ساختمان‌ها پنهان شده است.

در این میان، نظام یارانه‌ای انرژی نیز به یکی از پیچیده‌ترین اضلاع بحران تبدیل شده است. سال‌ها ارزان نگه داشتن قیمت انرژی به‌عنوان نمادی از حمایت از مردم معرفی شد، اما در عمل، این سیاست بدون آنکه به بهبود رفاه پایدار منجر شود، مصرف بی‌رویه را تشویق و انگیزه اصلاح را تضعیف کرده است. وقتی انرژی ارزان‌تر از ارزش واقعی آن عرضه می‌شود، سرمایه‌گذاری در عایق‌کاری ساختمان، نوسازی تجهیزات، خرید وسایل کم‌مصرف و توسعه فناوری‌های بهره‌ور، برای خانوار و بنگاه اقتصادی توجیه خود را از دست می‌دهد. نتیجه آن است که قبض امروز شاید کوچک‌تر به نظر برسد، اما هزینه واقعی آن را اقتصاد ملی، بودجه عمومی، محیط‌زیست و نسل‌های آینده می‌پردازند.

البته مسئله صرفاً به قیمت محدود نمی‌شود. تجربه جهانی نشان داده اصلاح قیمت، اگر بدون توسعه زیرساخت، حمایت از اقشار آسیب‌پذیر، نوسازی تجهیزات و طراحی مشوق‌های هوشمند اجرا شود، نه به عدالت می‌انجامد و نه به بهره‌وری. به همین دلیل، هرگونه اصلاح در این حوزه باید بخشی از یک بسته بزرگ‌تر باشد؛ بسته‌ای که در آن، مدیریت تقاضا، استانداردسازی، ابزارهای فناورانه، حمل‌ونقل عمومی، بازسازی ساختمان‌ها و حمایت هدفمند، همگی در کنار هم دیده شوند.

در واقع، جهان امروز مسیر متفاوتی را انتخاب کرده است. دیگر قدرت انرژی صرفاً با حجم ذخایر سنجیده نمی‌شود، بلکه با توان کشورها در تبدیل هر واحد انرژی به بیشترین ارزش اقتصادی ارزیابی می‌شود. کشورهایی که امروز در مدیریت انرژی موفق‌ترند، الزاماً ثروتمندترین کشورهای دارای منابع فسیلی نیستند؛ بلکه آن‌هایی هستند که بهره‌وری را جایگزین اسراف، و مدیریت تقاضا را جایگزین تولید بی‌پایان کرده‌اند. تعرفه‌های پلکانی، قیمت‌گذاری زمان‌مند، کنتورهای هوشمند، بازارهای بهینه‌سازی، استانداردهای سخت‌گیرانه ساختمانی و مشوق‌های نوسازی تجهیزات، ابزارهایی هستند که در بسیاری از اقتصادهای موفق، رفتار مصرف‌کننده را اصلاح کرده‌اند.

 

در کنار این موضوع، نباید از ظرفیت مغفول‌مانده تجدیدپذیرها در ایران غافل شد. کشوری که در کمربند خورشیدی جهان قرار دارد و در بسیاری از مناطق آن بیش از ۳۰۰ روز آفتابی در سال ثبت می‌شود، هنوز نتوانسته سهمی متناسب با این مزیت طبیعی در سبد برق خود ایجاد کند. در حالی که بخش مهمی از جهان به‌سرعت در حال توسعه انرژی خورشیدی، بادی، ذخیره‌سازی برق و شبکه‌های هوشمند است، ایران همچنان با فاصله‌ای معنادار میان ظرفیت و واقعیت مواجه است. امروز تجدیدپذیرها دیگر فقط یک انتخاب زیست‌محیطی نیستند؛ بلکه یک ضرورت اقتصادی، امنیتی و راهبردیمحسوب می‌شوند.

از سوی دیگر، ناترازی انرژی تنها به خاموشی یا افت فشار گاز محدود نمی‌شود. بخش پنهان‌تر و پرهزینه‌تر این بحران، در تولید، صادرات، اشتغال و سرمایه‌گذاری خود را نشان می‌دهد. هر بار که برق صنایع محدود می‌شود یا گاز واحدهای تولیدی کاهش می‌یابد، زنجیره‌ای از خسارت شکل می‌گیرد؛ از افت تولید و کاهش ظرفیت صادراتی گرفته تا افزایش هزینه تمام‌شده و کاهش رقابت‌پذیری اقتصاد. در چنین شرایطی، ناترازی انرژی دیگر یک مشکل فصلی یا مقطعی نیست، بلکه به یک ابرچالش برای امنیت اقتصادی کشور تبدیل شده است.

همچنین شبکه انتقال و توزیع نیز در این میان نقشی تعیین‌کننده دارد. هر درصد کاهش تلفات در شبکه برق، معادل آزادسازی بخشی از ظرفیت تولید و صرفه‌جویی در هزینه‌های سنگین سرمایه‌گذاری است. بنابراین توسعه شبکه هوشمند، نوسازی تجهیزات و دیجیتالی‌سازی مدیریت شبکه، صرفاً پروژه‌هایی فنی نیستند؛ بلکه بخشی از راهبرد کلان پایداری انرژی به شمار می‌روند.

آنچه امروز بیش از هر چیز ضرورت دارد، عبور از «تولیدمحوری» به «بهره‌وری‌محوری» است. ایران به یک نقشه راه ملی در حوزه بهره‌وری انرژی نیاز دارد؛ نقشه‌ای که در آن بهینه‌سازی مصرف، اجرای مؤثر استانداردهای ساختمانی، نوسازی صنایع، اصلاح تدریجی و هوشمندانه یارانه‌ها، توسعه تجدیدپذیرها، تقویت بازار خدمات انرژی، ارتقای استاندارد تجهیزات و فرهنگ‌سازی عمومی، اجزای یک راهبرد منسجم باشند، نه مجموعه‌ای از پروژه‌های پراکنده و مقطعی.

واقعیت این است که دوران جبران ناکارآمدی با اتکا به وفور منابع، به پایان رسیده است. از این پس، هر مترمکعب گاز صرفه‌جویی‌شده و هر کیلووات‌ساعت برق مدیریت‌شده، ارزشی کمتر از تولید جدید ندارد؛ بلکه در بسیاری از موارد، ارزش آن بیشتر است، چون بدون سرمایه‌گذاری سنگین، بدون مصرف سوخت بیشتر و بدون تحمیل آلودگی تازه، برای اقتصاد ظرفیت ایجاد می‌کند.

ایران هنوز فرصت دارد مسیر خود را اصلاح کند؛ فرصت آن را دارد که از کشوری مصرف‌کننده انرژی، به کشوری تبدیل شود که از انرژی ارزش خلق می‌کند. اما این فرصت دائمی نیست. اگر تصمیم‌گیری در این حوزه همچنان به تأخیر بیفتد، هزینه آن در سال‌های آینده نه فقط در قالب خاموشی و افت فشار، بلکه در قالب رشد اقتصادی کمتر، سرمایه‌گذاری ضعیف‌تر، رفاه پایین‌تر و کاهش توان رقابتی کشور خود را نشان خواهد داد. آینده انرژی ایران، بیش از آنکه در چاه‌های عمیق‌تر تعریف شود، در تصمیم‌های عمیق‌تر و شجاعانه‌تر رقم خواهد خورد.

 

ارسال نظر