سوپاپ‌های اطمینانی که نجات‌بخش نیستند

لیلا صالحی کاهکش ـ تحلیلگر

شناسه خبر: 188957
سوپاپ‌های اطمینانی که نجات‌بخش نیستند

طی یک دهه گذشته، روایت غالب در محافل اقتصادی و بازارهای جهانی انرژی بر پتانسیل خطوط لوله خشکی و مسیرهای جایگزین برای بی‌اثر کردن تهدیدات گلوگاه‌های دریایی تأکید داشت. اما تحولات اخیر و انسداد عملی تنگه هرمز، بطلان این فرضیه را به شکلی عریان به تصویر کشید. برخلاف ادعاهای مطرح‌شده، معماری لجستیک انرژی جهان نه ساختاری تاب‌آور و انعطاف‌پذیر، بلکه منظومه‌ای به‌شدت غیرقابل انعطاف، متمرکز و شکننده است. خطوط لوله متقاطع بر روی خشکی هرگز برای جبران یک اختلال تمام‌عیار طراحی نشده‌اند و زنجیره تأمین انرژی بیش از هر زمان دیگری در برابر الگوی "جنگ نامتقارن کم‌هزینه" آسیب‌پذیر نشان می‌دهد.

در تحلیل‌های اقتصادی، محاسبات روی کاغذ غالباً پیچیدگی‌های عملیاتی را پنهان می‌کنند. تنگه هرمز نه یک آبراه معمولی، بلکه محل تمرکز بی‌سابقه یک‌پنجم از کل انرژی سیال جهان اعم از نفت خام و LNG است؛ شریانی که حجم جابه‌جایی در آن، وزن ژئواکونومیک این گلوگاه را فراتر از توان هر زیرساخت جایگزینی قرار داده است.

در برابر این حجم عظیم، زیرساخت‌های جایگزین پیش‌بینی‌شده بیشتر شبیه به "سوپاپ‌های اطمینان موقت" هستند تا راهکارهای عملیاتی. اصلی‌ترین گزینه‌های خشکی شامل دو پروژه است؛ خط لوله شرق به غرب عربستان (پترولاین) با ظرفیت ۵ تا ۶ میلیون بشکه و خط لوله حبشان-فجیره امارات با ظرفیت ۱.۵ میلیون بشکه در روز.

حتی با فرض غیرواقع‌بینانه کارکرد ۱۰۰ درصدی این خطوط، همچنان بیش از ۷۰ درصد از نفت عبوری از تنگه هرمز هیچ مسیر جایگزینی روی زمین ندارد. ابعاد بحران زمانی عمیق‌تر می‌شود که بدانیم برای ترانزیت LNG هیچ خط لوله جایگزینی در خشکی وجود ندارد و مسدود شدن آن، بلافاصله بازار برق و انرژی خریداران عمده در اروپا و آسیا را با شوک فوری مواجه می‌سازد.

شکنندگی لجستیک انرژی، محدود به مسدود شدن فیزیکی یک عرض جغرافیایی نیست؛ بلکه مکانیزم‌های مالی و ریسک بازار می‌توانند ترانزیت را بسیار سریع‌تر از انسداد فیزیکی به نقطه صفر برسانند. با آغاز بحران، جهش نرخ "بیمه ریسک جنگ" و خودداری شرکت‌های بزرگ کشتیرانی از اعزام نفتکش‌ها، فرایند ترانزیت را حتی بدون وقوع یک سانحه فیزیکی، عملاً قفل می‌کند.

از سوی دیگر، انحراف مسیر نفتکش‌ها و دور زدن آفریقا از طریق "دماغه امید نیک"، مدت ۱۰ تا ۱۴ روز به زمان سفر اضافه می‌کند. این مسافت اضافی به‌طور خودکار ظرفیت موثر ناوگان نفتکش‌های غول‌پیکر جهان را ۱۵ تا ۲۰ درصد کاهش می‌دهد؛ افت ظرفیتی که در یک بازار فشرده، خود یک بحران لجستیکی ثانویه و عمیق خلق می‌کند.

پیامدهای این بحران پارادایم حاکم بر بازارهای انرژی را دستخوش تغییری بنیادین کرده است. انسداد عملی تنگه هرمز، بازار را مجبور ساخته تا "حق ریسک لجستیک" را به عنوان یک متغیر دائمی در فرمول قیمت‌گذاری انرژی بگنجاند. در این میان، اقداماتی نظیر آزادسازی "ذخایر استراتژیک نفت" (SPR) توسط قدرت‌های اقتصادی، تنها نقش یک مسکن بسیار کوتاه‌مدت را ایفا می‌کند و هرگز نمی‌تواند جبران‌کننده شوک لجستیکی عمیق در میان‌مدت باشد.

در نهایت، تحولات اخیر تنگه هرمز این واقعیت انکارناپذیر را به اثبات رساند که امنیت انرژی در قرن بیست و یکم دیگر صرفاً تابع "حجم استخراج نفت" نیست، بلکه به "سلامت خطوط لوله، پایداری ناوگان و امنیت آبراه‌ها" وابسته است. نقطه ضعف اصلی و چشم اسفندیار اقتصادهای بزرگ مصرفه کننده در این تقابل، نه کمبود فیزیکی نفت، بلکه شکنندگی شدید زیرساخت‌های انتقال و زنجیره لجستیک آن است.

 

ارسال نظر