جهان اقتصاد بررسی میکند؛ از شوک جنگ تا آزمون تابآوری؛ مسیر ترمیم کجاست؟
راضیه احمدوند
جنگ ۴۰ روزه ایالات متحده آمریکا و اسرائیل علیه ایران، حتی اگر محدود و مقطعی بوده باشد، صرفاً یک تقابل نظامی نبود؛ این رخداد بهمثابه یک «شوک چندلایه» عمل کرد که از امنیت و زیرساختها تا بازارها و روان جامعه را تحتتأثیر قرار داد شوکهایی که آثارشان معمولاً بعد از خاموش شدن آتش، تازه آشکار میشود.
در ارزیابی آسیبهای چنین درگیریای باید از نگاه تکبعدی فاصله گرفت. جنگهای مدرن، بهویژه در سطح درگیری میان بازیگران بزرگ، همزمان در چند جبهه جریان دارند: نظامی، اقتصادی، سایبری، رسانهای و حتی روانی. به همین دلیل، اثرگذاری آنها نهفقط در خطوط مقدم، بلکه در عمق زندگی روزمره مردم و ساختارهای اقتصادی و حکمرانی دیده میشود.
نخستین و ملموسترین سطح آسیب، حوزه زیرساخت و تولید است. حتی در سناریوی درگیری محدود، اختلال در زنجیره تأمین، آسیب به برخی مراکز صنعتی یا لجستیکی و افزایش هزینههای حملونقل، بهسرعت خود را در کاهش تولید و افزایش قیمتها نشان میدهد. صنایعی مانند انرژی، پتروشیمی، فولاد و حملونقل بیشترین حساسیت را دارند. وقفههای کوتاه در این بخشها میتواند اثرات موجی ایجاد کند و به سایر بخشهای اقتصاد سرایت کند.
در سطح کلان اقتصادی، جنگ معمولاً با افزایش نااطمینانی همراه است. نااطمینانی بهمعنای افزایش ریسک سرمایهگذاری، کاهش تمایل به تولید و فرار سرمایههای کوتاهمدت است. بازار ارز، بازار سرمایه و حتی بازار کالاهای اساسی به این شرایط واکنش سریع نشان میدهند. در چنین فضایی، رفتارهای هیجانی تشدید میشود و کوچکترین سیگنال منفی میتواند به نوسانات بزرگ تبدیل شود. این همان نقطهای است که مدیریت انتظارات اهمیت حیاتی پیدا میکند.
از سوی دیگر، فشارهای خارجی اعم از تحریمهای جدید یا محدودیتهای تجاری میتواند دسترسی کشور به منابع مالی، فناوری و بازارهای صادراتی را محدودتر کند. این مسئله بهویژه برای اقتصادی که به صادرات انرژی یا مواد خام وابستگی دارد، چالشبرانگیز است. حتی اگر صادرات بهطور کامل متوقف نشود، افزایش هزینههای مبادله و ریسکهای بیمهای، سودآوری را کاهش میدهد.
در حوزه امنیتی، جنگ اگر کوتاهمدت باشد میتواند به بازتعریف اولویتهای دفاعی و امنیتی منجر شود. این بازتعریف معمولاً با افزایش هزینههای نظامی همراه است که خود میتواند فشار بیشتری بر بودجه عمومی وارد کند. در نتیجه، منابعی که میتوانست صرف توسعه زیرساخت یا خدمات عمومی شود، به سمت تأمین امنیت سوق پیدا میکند.
اما یکی از عمیقترین و ماندگارترین آسیبها، در حوزه اجتماعی و روانی رخ میدهد. افزایش اضطراب عمومی، کاهش اعتماد به آینده، و تغییر در الگوهای مصرف و پسانداز از جمله پیامدهای رایج چنین شرایطی است. جامعه در این وضعیت تمایل بیشتری به احتیاط، ذخیرهسازی و کاهش ریسک از خود نشان میدهد. این رفتارها اگرچه در کوتاهمدت منطقی بهنظر میرسند، اما در بلندمدت میتوانند به رکود تقاضا و کاهش رشد اقتصادی منجر شوند.
در کنار این موارد، نباید از جنگ رسانهای و اطلاعاتی غافل شد. درگیریهای مدرن بهشدت با عملیات روانی و مدیریت روایتها همراه هستند. انتشار اخبار ضدونقیض، بزرگنمایی یا کوچکنمایی رخدادها و تلاش برای تأثیرگذاری بر افکار عمومی، میتواند فضای تصمیمگیری را برای مردم و حتی سیاستگذاران پیچیدهتر کند.
با این حال، نکته مهم این است که چنین بحرانهایی صرفاً تهدید نیستند؛ بلکه میتوانند بهعنوان یک «آزمون تابآوری» عمل کنند. کشورهایی که بتوانند از این آزمون عبور کنند، معمولاً با ساختارهای مقاومتر و تجربههای ارزشمندتر از آن خارج میشوند.
راهکارها؛
نخست، تقویت تابآوری اقتصادی باید در اولویت قرار گیرد. این بهمعنای کاهش وابستگی به منابع محدود، تنوعبخشی به صادرات و توسعه زنجیرههای تأمین داخلی است. هرچه اقتصاد متنوعتر و انعطافپذیرتر باشد، شوکهای بیرونی اثر کمتری خواهند داشت.
دوم، مدیریت هوشمند بازارها اهمیت حیاتی دارد. سیاستگذاران باید با شفافسازی اطلاعات، جلوگیری از شایعات و استفاده از ابزارهای مالی مناسب، از بروز رفتارهای هیجانی در بازار جلوگیری کنند. اعتماد، مهمترین سرمایه در چنین شرایطی است.
سوم، بازسازی و نوسازی زیرساختها باید با نگاه آیندهنگر انجام شود. بهجای صرفاً جبران خسارت، باید از فرصت برای ارتقای فناوری، افزایش بهرهوری و مقاومسازی زیرساختها استفاده کرد.
چهارم، دیپلماسی فعال و چندلایه میتواند نقش مهمی در کاهش فشارهای خارجی ایفا کند. تعامل هدفمند با شرکای منطقهای و بینالمللی، میتواند مسیرهای جدیدی برای تجارت و همکاری باز کند.
پنجم، توجه به سرمایه اجتماعی و سلامت روان جامعه ضروری است. اطلاعرسانی شفاف، حمایت از اقشار آسیبپذیر و ایجاد چشمانداز مثبت برای آینده، میتواند از تعمیق آسیبهای اجتماعی جلوگیری کند.
در نهایت، عبور از چنین بحرانی نیازمند ترکیبی از واقعبینی، تصمیمگیری سریع و هماهنگی میان نهادهای مختلف است. جنگها ممکن است در میدان پایان یابند، اما مدیریت پیامدهای آنها در اقتصاد و جامعه، تازه از همانجا آغاز میشو