جهان اقتصاد بررسی می‌کند؛

پول کجاست؟

راضیه احمدوند - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190694
پول کجاست؟

 گاهی مردم پول ندارند و نمی‌خرند؛ گاهی هم پول دارند اما خرج نمی‌کنند. این دو وضعیت شبیه هم به نظر می‌رسند، اما از نظر اقتصادی تفاوت بزرگی دارند. در شرایط بی‌ثباتی، بخشی از خانوارها ترجیح می‌دهند پولشان را برای روز مبادا نگه دارند، طلا بخرند یا دارایی‌ای داشته باشند که تصور می‌کنند ارزشش کمتر افت می‌کند. نتیجه این است که پول هست، اما کمتر وارد خرید روزمره می‌شود. 
 
وقتی اعتماد به آینده اقتصادی کاهش پیدا می‌کند، رفتار خانوار نیز تغییر می‌کند. خانواده‌ای که نسبت به هزینه‌های ماه‌های آینده مطمئن نیست، ممکن است خریدهای بزرگ را عقب بیندازد و بخشی از منابع خود را به شکل نقد یا دارایی‌هایی مانند طلا نگهداری کند. این رفتار برای حفظ ارزش دارایی از نگاه خانوار قابل درک است، اما اگر در مقیاس گسترده اتفاق بیفتد، می‌تواند تقاضای مصرفی بازار را ضعیف کند و فروش بنگاه‌ها را تحت فشار قرار دهد. 
 
 
بازار برای زنده ماندن فقط به پول نیاز ندارد؛ به پولی نیاز دارد که خرج شود. این تفاوت ساده، یکی از مهم‌ترین اتفاقات اقتصاد خانوار در دوره‌های بی‌ثباتی است. ممکن است یک خانواده بخشی از درآمدش را دریافت کند، اما به جای اینکه آن را صرف خرید کالا و خدمات کند، تصمیم بگیرد آن را نگه دارد. 
 
دلیل هم روشن است: آینده نامعلوم است. خانواده نمی‌داند هزینه درمان چقدر خواهد شد، قیمت خودرو یا لوازم خانه چه تغییری می‌کند یا اصلاً درآمدش در ماه‌های بعد چه وضعیتی خواهد داشت. بنابراین طبیعی است که بخشی از پول را برای روزی نگه دارد که شاید هزینه‌ای ناگهانی از راه برسد. 
 
اما این رفتار یک پیام مهم برای بازار دارد. وقتی خانوار خرید خود را عقب می‌اندازد، فروشنده هم مشتری کمتری خواهد داشت. تولیدکننده سفارش کمتری دریافت می‌کند. خدمات کمتر خریداری می‌شود و کسب‌وکارها برای توسعه فعالیت خود محتاط‌تر می‌شوند. 
 
در نتیجه، تصمیمی که در ظاهر فقط یک تصمیم شخصی خانوار است، می‌تواند اثر اقتصادی گسترده‌ای پیدا کند. 
 
یکی از شکل‌های این رفتار، تبدیل پول به دارایی است. طلا، سکه و برخی دارایی‌های دیگر برای بخشی از مردم نه به عنوان کالای مصرفی، بلکه به عنوان راهی برای حفظ ارزش پول دیده می‌شوند. 
 
در این حالت، پول از بازار کالا و خدمات فاصله می‌گیرد و وارد بازار دارایی می‌شود. البته این رفتار را نمی‌توان صرفاً به معنای کاهش مصرف دانست. خانوار در واقع در حال تغییر محل نگهداری ثروت خود است. اگر فرد احساس کند نگه داشتن پول نقد ریسک بالایی دارد، ممکن است ترجیح دهد دارایی دیگری داشته باشد. 
 
مسئله زمانی جدی می‌شود که این رفتار گسترده شود. 
 
در اقتصادی که بخش زیادی از خانوارها خریدهای غیرضروری را به آینده موکول می‌کنند، بازار با تقاضای ضعیف‌تری مواجه می‌شود. خرید لوازم خانگی عقب می‌افتد، تعویض خودرو به تعویق می‌افتد، سفر حذف می‌شود و حتی هزینه‌های مربوط به تفریح و آموزش ممکن است کاهش پیدا کند. 
 
در این شرایط، فروشنده نمی‌تواند فقط به این دلیل که مردم پول دارند، انتظار فروش داشته باشد. 
 
پول باید وارد چرخه اقتصاد شود. این مسئله برای کسب‌وکارهای کوچک اهمیت بیشتری دارد. یک فروشگاه محلی اگر چند هفته مشتری کمتری داشته باشد، ممکن است خرید خود از عمده‌فروش را کاهش دهد. عمده‌فروش سفارش کمتری ثبت می‌کند و تولیدکننده نیز با کاهش تقاضا مواجه می‌شود. 
 
بنابراین کاهش مصرف می‌تواند در زنجیره‌ای از کسب‌وکارها حرکت کند. اما از سوی دیگر، باید حق انتخاب خانوار را نیز دید. وقتی اقتصاد بی‌ثبات است، نمی‌توان از مردم انتظار داشت تمام درآمد خود را خرج کنند و هیچ ذخیره‌ای برای آینده نداشته باشند. 
 
پس‌انداز و حفظ ارزش دارایی، رفتار غیرمنطقی نیست. مشکل زمانی شکل می‌گیرد که نااطمینانی آن‌قدر زیاد شود که خانوار حتی در زمان داشتن درآمد، از تصمیم به خرید و سرمایه‌گذاری مطمئن نباشد. 
 
اینجاست که اقتصاد با یک تناقض مواجه می‌شود: مردم برای حفظ آینده خود پول را نگه می‌دارند، اما همین رفتار می‌تواند به ضعیف‌تر شدن بازار امروز منجر شود. 
 
کسب‌وکارها نیز در چنین شرایطی رفتار مشابهی دارند. بنگاه وقتی چشم‌انداز روشنی از هزینه مواد اولیه، نرخ ارز، تقاضای آینده و شرایط بازار ندارد، ممکن است سرمایه‌گذاری خود را عقب بیندازد. 
 
پس فقط خانوار نیست که دست نگه می‌دارد؛ بنگاه نیز ممکن است دست نگه دارد. وقتی هم مصرف‌کننده و هم تولیدکننده منتظر می‌مانند، اقتصاد وارد وضعیتی می‌شود که در آن همه منتظر آینده‌اند، اما همین انتظار می‌تواند آینده اقتصادی را ضعیف‌تر کند. 
 
راه خروج از این وضعیت، صرفاً تشویق مردم به خرید نیست. اگر مردم احساس کنند قیمت‌ها همچنان بی‌ثبات است و درآمدشان قابل پیش‌بینی نیست، توصیه به افزایش مصرف اثر چندانی نخواهد داشت. 
 
راه اصلی، ایجاد اطمینان اقتصادی است. خانوار باید بتواند تا حدی هزینه‌های آینده خود را پیش‌بینی کند. بنگاه نیز باید بداند قیمت مواد اولیه، مقررات، دسترسی به بازار و شرایط تامین مالی تا چه اندازه قابل پیش‌بینی است. 
 
در چنین فضایی، بخشی از پولی که امروز به سمت دارایی‌های محافظتی می‌رود، می‌تواند دوباره به سمت مصرف و سرمایه‌گذاری حرکت کند. 
 
این موضوع برای اقتصاد ایران اهمیت ویژه‌ای دارد؛ زیرا تقویت تقاضای واقعی فقط با افزایش عددی درآمد اتفاق نمی‌افتد. مردم زمانی بیشتر خرید می‌کنند که نسبت به فردا احساس امنیت بیشتری داشته باشند. در غیر این صورت، حتی اگر درآمد کمی افزایش پیدا کند، ممکن است بخش بیشتری از آن ذخیره شود. 
 
بازار برای رونق به مصرف‌کننده‌ای نیاز دارد که بتواند تصمیم بگیرد، نه مصرف‌کننده‌ای که از ترس آینده فقط پولش را پنهان کند. پول مردم وقتی در خانه می‌ماند، از اقتصاد خارج نشده است؛ اما از چرخه خرید، تولید و سرمایه‌گذاری فاصله گرفته است. 
 
مسئله امروز شاید این نباشد که مردم پول ندارند؛ مسئله این است که چه چیزی باعث شده بخشی از مردم ترجیح دهند پولشان را خرج نکنند؟ 
 
پاسخ به همین سؤال می‌تواند بخش مهمی از وضعیت واقعی اقتصاد خانوار و بازار را توضیح دهد. 
 

ارسال نظر