جهان اقتصاد بررسی میکند؛
اقتصاد جهانی در میدان مین سیاست
راضیه احمدوند ـ روزنامه نگار
اقتصاد جهانی در حالی وارد نیمه دوم سال ۲۰۲۶ شده که دیگر تنها با متغیرهای کلاسیک مانند تورم، نرخ بهره یا رشد اقتصادی قابل تحلیل نیست. افزایش تنشهای ژئوپلیتیک، نوسانات بازار انرژی و ابهام در تصمیمات سیاسی قدرتهای بزرگ، معادلات اقتصاد بینالملل را پیچیدهتر کرده و وزن ریسکهای سیاسی را در تصمیمگیری فعالان اقتصادی افزایش داده است. در چنین شرایطی، پرسش اصلی دیگر این نیست که نرخ تورم چه مسیری را طی خواهد کرد، بلکه این است که آیا تحولات سیاسی اجازه خواهند داد اقتصاد جهانی به مسیر ثبات بازگردد یا خیر.
در اقتصاد جهانی، برخی بحرانها تنها در محدوده جغرافیایی خود باقی نمیمانند؛ بلکه آثار آنها با سرعت از مرزها عبور میکند و به بازارهای مالی، تجارت، سرمایهگذاری و حتی معیشت مردم در کشورهای مختلف سرایت میکند. تنشهای ژئوپلیتیک از همین جنس هستند. شاید در نگاه نخست، یک درگیری نظامی یا اختلاف سیاسی، موضوعی صرفاً امنیتی به نظر برسد، اما تجربه سالهای اخیر نشان داده است که نخستین واکنش به چنین رخدادهایی نه در میدانهای نبرد، بلکه روی تابلوهای بورس، بازار نفت، قیمت طلا و نرخ ارز دیده میشود.
اقتصاد جهانی هنوز از پیامدهای بحرانهای چند سال گذشته فاصله نگرفته است. افزایش نرخهای بهره برای مهار تورم، رشد ضعیف اقتصادهای توسعهیافته، بدهی سنگین دولتها و کاهش شتاب تجارت جهانی، همگی شرایطی را ایجاد کردهاند که تابآوری اقتصاد بینالملل نسبت به شوکهای جدید کاهش یافته است. در چنین فضایی، هر تنش سیاسی میتواند به عاملی برای تشدید نااطمینانی و افزایش نوسان در بازارها تبدیل شود.
نکته قابل توجه این است که در ماههای اخیر، رفتار بازارهای مالی بیش از گذشته تحت تأثیر اخبار سیاسی قرار گرفته است. زمانی انتشار گزارش تورم آمریکا یا تصمیم بانکهای مرکزی مهمترین عامل تعیینکننده روند بازارها بود، اما اکنون انتشار یک خبر امنیتی یا یک تحول دیپلماتیک میتواند ظرف چند ساعت قیمت نفت، طلا، سهام و ارز را جابهجا کند. این تغییر رفتار، بیانگر آن است که ریسک سیاسی بار دیگر به یکی از مهمترین متغیرهای اقتصاد جهانی تبدیل شده است.
در این میان، بازار انرژی همچنان حساسترین بخش اقتصاد جهان محسوب میشود. هرگونه نگرانی درباره امنیت عرضه نفت و گاز، بهویژه در مسیرهای راهبردی انتقال انرژی، به سرعت بر قیمتها اثر میگذارد. افزایش بهای نفت نیز صرفاً به معنای رشد قیمت سوخت نیست؛ بلکه هزینه حملونقل، تولید، صنایع، کشاورزی و خدمات را نیز افزایش میدهد. به همین دلیل، نفت همچنان مهمترین کانال انتقال بحرانهای سیاسی به اقتصاد جهانی به شمار میرود.
افزایش قیمت انرژی، از زاویهای دیگر نیز اهمیت دارد. طی دو سال گذشته، بسیاری از بانکهای مرکزی تلاش کردهاند با سیاستهای انقباضی، تورم را کنترل کنند و زمینه را برای کاهش تدریجی نرخهای بهره فراهم آورند. اما اگر تنشهای ژئوپلیتیک موجب افزایش ماندگار قیمت انرژی شود، احتمال بازگشت فشارهای تورمی نیز افزایش خواهد یافت. در چنین شرایطی، بانکهای مرکزی ناچار خواهند شد میان حمایت از رشد اقتصادی و مهار تورم، بار دیگر یکی را در اولویت قرار دهند؛ انتخابی که میتواند مسیر اقتصاد جهانی را تحت تأثیر قرار دهد.
از سوی دیگر، سرمایهگذاری نخستین قربانی فضای پرابهام است. سرمایه بهطور طبیعی به سمت محیطهای باثبات حرکت میکند و هرچه نااطمینانی بیشتر شود، تصمیم برای اجرای پروژههای جدید دشوارتر خواهد شد. در نتیجه، بسیاری از شرکتهای بزرگ ترجیح میدهند برنامههای توسعهای خود را به تعویق بیندازند تا تصویر روشنتری از آینده به دست آورند. این احتیاط اگرچه در کوتاهمدت منطقی به نظر میرسد، اما در بلندمدت میتواند به کاهش رشد اقتصادی و افت اشتغال منجر شود.
همزمان، تجارت جهانی نیز از این وضعیت بیتأثیر نخواهد ماند. افزایش هزینههای بیمه، حملونقل دریایی، انرژی و تأمین مواد اولیه، هزینه تولید را در بسیاری از صنایع افزایش میدهد. این روند نهتنها سودآوری بنگاهها را کاهش میدهد، بلکه بر قیمت کالاهای مصرفی نیز اثر میگذارد و فشار بیشتری بر خانوارها وارد میکند. به همین دلیل، بسیاری از اقتصاددانان معتقدند که تداوم ریسکهای ژئوپلیتیک میتواند روند احیای اقتصاد جهانی را کندتر از پیشبینیهای قبلی کند.
البته نباید از ظرفیت اقتصاد جهانی برای مدیریت بحرانها غافل شد. تجربه سالهای گذشته نشان داده است که دولتها و بانکهای مرکزی ابزارهای بیشتری برای مقابله با شوکهای اقتصادی در اختیار دارند و بازارها نیز نسبت به گذشته انعطافپذیرتر شدهاند.
با این حال، تفاوت بحران کنونی با بسیاری از شوکهای اقتصادی در آن است که منشأ آن خارج از حوزه اقتصاد قرار دارد و تا زمانی که تنشهای سیاسی کاهش نیابد، ابزارهای اقتصادی بهتنهایی قادر به بازگرداندن آرامش کامل به بازارها نخواهند بود.
موضوع مهم دیگر، تغییر نگاه سرمایهگذاران به مفهوم ریسک است. در گذشته، ارزیابی عملکرد شرکتها، نرخ بهره یا شاخصهای رشد اقتصادی محور اصلی تصمیمگیری بود، اما اکنون تحلیلگران ناچارند در کنار همه این عوامل، تحولات دیپلماتیک، امنیتی و حتی نتایج انتخابات در اقتصادهای بزرگ را نیز در محاسبات خود لحاظ کنند. این موضوع نشان میدهد که مرز میان اقتصاد و سیاست هر روز کمرنگتر میشود.
در چنین فضایی، آنچه بیش از خود بحران اهمیت دارد، تداوم نااطمینانی است. بازارها معمولاً با وقوع یک رویداد مشخص کنار میآیند، اما زمانی که افق آینده مبهم باشد و چشمانداز روشنی برای پایان تنشها وجود نداشته باشد، رفتارهای احتیاطی تشدید میشود. نتیجه این روند، کاهش سرمایهگذاری، افت تجارت، نوسان بیشتر بازارهای مالی و کند شدن رشد اقتصادی خواهد بود.
به نظر میرسد نیمه دوم سال ۲۰۲۶ برای اقتصاد جهانی بیش از هر چیز، آزمونی در مدیریت ریسکهای سیاسی باشد. اگر مسیر تنشها به سمت کنترل و گفتوگو حرکت کند، بازارها نیز به تدریج بر متغیرهای بنیادین اقتصاد متمرکز خواهند شد. اما در صورت تداوم بحران، احتمال نوسان در بازارهای نفت، طلا، ارز و سهام همچنان بالا خواهد ماند و سیاستگذاران اقتصادی ناچار خواهند بود در فضایی پیچیدهتر تصمیمگیری کنند.
در نهایت، اقتصاد جهانی امروز بیش از هر زمان دیگری به ثبات سیاسی نیاز دارد. رشد پایدار، سرمایهگذاری بلندمدت و آرامش بازارها زمانی محقق میشود که ریسکهای ژئوپلیتیک مهار شوند و فضای پیشبینیپذیرتری برای فعالان اقتصادی شکل گیرد. تا آن زمان، به نظر میرسد سیاست همچنان مهمترین بازیگر صحنه اقتصاد جهانی باقی خواهد ماند؛ بازیگری که تصمیمهایش میتواند مسیر بازارها را در کوتاهترین زمان ممکن تغییر دهد.