چرخه پنهان خشونت خانگی و کودکانی که بیصدا قربانی میشوند
شهناز محمودی صاحب امتیاز
خانه در تصور عمومی، امنترین نقطه جهان برای کودک است؛ جایی که باید پناه، محبت و ثبات را تجربه کند. اما برای هزاران کودک، خانه نه پناهگاه، بلکه اولین میدان خشونت است. خشونتی که گاه آشکار است و گاه پنهان، اما در هر دو حالت، رد عمیق و ماندگاری بر روان کودک باقی میگذارد. خشونت خانگی فقط دعوای بزرگترها نیست؛ چرخهای است که کودکان را به قربانیان خاموش خود تبدیل میکند.
وقتی از خشونت خانگی صحبت میشود، ذهنها اغلب به سمت ضربوشتم میرود؛ اما واقعیت بسیار گستردهتر است. تحقیر مداوم، فریاد، تهدید، کنترل افراطی، بیتوجهی عاطفی و حتی سکوتهای طولانیِ پرتنش، همگی شکلهایی از خشونتاند. کودکی که هر شب شاهد مشاجره والدین است، حتی اگر دستی به او بلند نشود، در حال تجربه خشونت است.
پژوهشهای روانشناختی نشان میدهد تماشای خشونت به اندازه تجربه مستقیم آن آسیبزاست. کودکانی که در چنین فضایی رشد میکنند، دائماً در حالت هشدار به سر میبرند؛ بدن و ذهن آنها برای خطر آماده میماند، حتی وقتی خطری وجود ندارد.
چرخهای که خود را بازتولید میکند
خشونت خانگی اغلب چرخهای است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. کودکی که خشونت را بهعنوان الگوی حل تعارض میبیند، در بزرگسالی یا به خشونتگر تبدیل میشود یا قربانی آن. این چرخه پنهان، یکی از دلایل تداوم خشونت در جامعه است؛ چرخهای که اگر شکسته نشود، همچنان قربانی میگیرد.
کودکان در چنین خانوادههایی یاد میگیرند احساسات خود را سرکوب کنند. گریه نکنند، اعتراض نکنند و «مسئله درست نکنند». این سرکوب، در آینده به شکل اضطراب، افسردگی، پرخاشگری یا رفتارهای پرخطر بروز میکند.
یکی از خطرناکترین ابعاد خشونت خانگی علیه کودکان، نامرئی بودن آن است. کودکی که کتک خورده، ممکن است آثار کبودی داشته باشد، اما کودکی که تحقیر شده، نادیده گرفته شده یا دائماً در فضای پرتنش زندگی کرده، زخمهایش درون ذهنش پنهان است.
این کودکان ممکن است در مدرسه تمرکز نداشته باشند، افت تحصیلی پیدا کنند یا رفتارهای غیرقابلپیشبینی از خود نشان دهند. اغلب، این نشانهها بهاشتباه «شیطنت»، «لجبازی» یا «بیانضباطی» تعبیر میشود، در حالی که فریاد کمکاند.
خشونت اقتصادی؛ فشار مضاعف بر کودک
خشونت خانگی فقط عاطفی یا فیزیکی نیست. خشونت اقتصادی، مانند محرومکردن خانواده از منابع مالی، ایجاد ناامنی معیشتی یا استفاده ابزاری از پول برای کنترل اعضای خانواده، تأثیر مستقیمی بر کودکان دارد. کودکانی که در چنین شرایطی رشد میکنند، اغلب احساس ناامنی دائمی دارند و زودتر از سن خود وارد دغدغههای بزرگسالانه میشوند.
این کودکان یاد میگیرند نگران باشند؛ نگران اجاره خانه، نگران غذا، نگران آینده. کودکی که باید بازی کند، ناخواسته بار اضطراب بزرگترها را به دوش میکشد.
یکی از دلایل تداوم خشونت خانگی، سکوت اجتماعی است. بسیاری از خانوادهها خشونت را «مسئله خصوصی» میدانند و از مداخله بیرونی جلوگیری میکنند. همین نگاه باعث میشود کودکانی که قربانیاند، راهی برای دیدهشدن نداشته باشند.
در بسیاری از موارد، حتی نزدیکترین اطرافیان متوجه نشانهها میشوند، اما ترجیح میدهند دخالت نکنند. این بیتفاوتی ناخواسته، خشونتگر را جسورتر و قربانی را تنهاتر میکند.
مدرسه و نهادهای اجتماعی میتوانند نقش حیاتی در شناسایی و حمایت از کودکان قربانی خشونت ایفا کنند. معلمان، مشاوران مدرسه و پزشکان، اغلب اولین کسانی هستند که تغییر رفتار کودک را میبینند. اما بدون آموزش کافی و سازوکار حمایتی مشخص، این نشانهها نادیده گرفته میشود.
حمایت از کودک، فقط جدا کردن او از محیط خشونت نیست؛ بلکه درمان روانی، حمایت اجتماعی و بازسازی احساس امنیت است. بدون این مراحل، حتی خروج از خانه خشونتآمیز هم تضمینکننده بهبود نیست.
خشونت خانگی؛ مسئلهای فراتر از خانواده
خشونت خانگی علیه کودکان، مسئلهای صرفاً خانوادگی نیست؛ مسئلهای اجتماعی و آیندهمحور است. کودکانی که امروز قربانیاند، فردا شهروندان جامعهاند. نادیده گرفتن رنج آنها، هزینهای است که جامعه در آینده با افزایش آسیبهای اجتماعی، خشونت، اعتیاد و بحرانهای روانی پرداخت خواهد کرد.
پیشگیری از خشونت خانگی، سرمایهگذاری برای سلامت اجتماعی است؛ سرمایهگذاریای که هزینه آن بسیار کمتر از پیامدهای بیتوجهی است.
چرخه پنهان خشونت در خانه، بیسروصدا کودکان را میبلعد. کودکانی که شاید فریاد نزنند، اما هر روز بخشی از امنیت و اعتماد خود را از دست میدهند. شکستن این چرخه، نیازمند آگاهی، شجاعت اجتماعی و سیاستگذاری مؤثر است.
خانه باید امنترین جای دنیا برای کودک باشد، نه اولین جایی که خشونت را یاد میگیرد. اگر این حقیقت ساده را نپذیریم، قربانیان خاموش امروز، بحرانهای پرصدای فردا خواهند بود