تقریظه ای در باب ۲۵ سالگی جهان اقتصاد

شناسه خبر: 75953

ویژه ۲۵ سالگی جهان اقتصاد

پویا نعمت‌اللهی - روزنامه‌نگار

روزنامه‌نگاری را از سال ۱۳۷۹ آغاز کردم. در آن دوران ۲۷ ساله بودم. در اوایل کار؛ احساس می‌کردم هنوز از سال های غرور و تکبرم نگذشته است هنوز زمین زیرپاهایم می‌لرزید. با شور و عشق وارد این حوزه از کار رسانه شده بودم. اما بعد از حدود دوسال به این نتیجه رسیدم که باید از خیلی از رؤیاهایم عقب‌نشینی کنم. یعنی دیگر درفکر کن‌فیکون‌کردن نبودم. بیشتر یک‌جورهایی می‌خواستم به وضعیت موجود رضایت بدهم. راست‌اش را بخواهید، یک‌جورهایی تقصیر خودم بود. توقعات‌ام خیلی مرموز و اهورایی بود. پرستوها مثل معروفی دارند که می‌گوید: «بهار خیلی دستپاچه می‌آید». من تا آن موقع پرستوها را خیلی دوست داشتم و از این مثل‌شان خوشم می‌آمد. اما بعد از همان دوسال از اعتقادات قبلی‌ام برگشتم و فکر می‌کردم پرستوها هم مثل آدم‌ها، مدام مزخرف می‌بافند. اما این تجربه‌ی دوساله از چه لحاظی بدین گونه از آب درآمد؟ پاسخ به این سؤال در موقعیت کنونی من، کار آسانی نیست. به لحاظ کاری؛ بسیار مهم بود که اولین تجربه‌های کاری را با چه شخص یا اشخاص یا گروهی آغاز کنید. اکنون باید اعتراف کنم که درآن دوران دو ساله، گرفتار در چنبره‌ی رسانه‌هایی شدم که به واقع «حرفه‌ای گری»!! را به من آموختند. نتیجه این شد که به قول آن نویسنده، مانند سلحشورانی شده بودم که که با شعار «نجات دنیا»، به دنبال انتقام های شخصی و فردی هستند. به دنبال فرار از دردی درونی که خودشان هم نمی‌دانند چیست. متاسفانه در اطراف خودم کسی را نمی‌شناختم که از او کمک بگیرم. هرکسی گرفتار کارها و مشکلات خودش بود و از انصاف به دور بود که بخواهم باری بر شانه‌ی کسی باشم. دو راه بیشتر نداشتم. یا باید قید این عشق را می‌زدم یا می‌بایستی به دنبال آدم‌ها و رسانه‌های دیگری می‌گذشتم. واقع امر این بود که این حرفه‌ای‌گری» که آموخته بودم، در زندگی شخصی و کاری و اجتماعی‌ام تاثیرات نامساعدی داشت. قرار بودمن چشم بیدار و وجدان آگاه جامعه باشم. اما حقیقتاً فقط دنبال خطا و لغزش دیگران بودم تا آن را دستمایه‌ی مطلب یا یادداشت یا گزارشی بکنم. تنها در این صورت بود که احساس آرامش می‌کردم. این نگاه در واقع نتیجه‌ی همان آموزش‌های اولیه بود. از سوی دیگر تضاد فلسفی عجیبی هم در این کار وجود داشت. فرض کنید چیزی آرام‌تان کند که می‌دانید سراسر ناشی از اشتباهات و خطاهای دیگران است. در این صورت آیا آن «آرامش» محصول برجسته‌سازی ایرادهای دیگران بود؟ و یا این که ان برجسته سازی خطاهای، محصول نیاز به آرامش من بود؟ این سؤال همواره از آن موقع با من همراه بوده و نمی‌توانم پاسخ دقیقی برای آن پیدا کنم. حسب اطلاع شخصی درآن مقطع می‌دانستم که چند نفر از همکاران تازه‌کار دیگرم نیز در همین شرایط قرار داشتند. ما ظاهرا برای آرزوهای برباد رفته و امیدهای واهی و استغراق در نفرین چاه ویل زندگی‌مان بود که در درون خودمان می‌خلیدیم . بعد که چرخ روزگار چرخید، آنوقت دل خودمان را خوش می‌کنیم که آستانه‌ی تحمل بیشتری در ضربه خوردن نمایش داده‌ایم. دقیقا به همین شکل است که من از فرط ناامیدی، دوست داشتم چنین وانمود کنم که این شکست‌های پی در پی، یک جور پیروزی است. شاید هم به همین خاطر باشد که دوست دارم چنین نشان بدهم که پیروزی من، همان صرف بردن نیست. راه حل هم داشتم. این قدر در خودم فرو می‌رفتم و در تنهایی‌هایم آن‌قدر به خودم فکر می‌کردم که دیگر کسی را آنطور که هست؛ به جا نمی‌آوردم. اسم‌اش را می‌گذاشتم «ژست آوانگارد». اما خوبی زندگی انسان این است که هیچگاه قرار نیست همیشه به یک منوال بگذرد. گاهی اوقات در مسیری که طی می‌کنی، هیچ اندیشه‌ای از برخورد با عجایب در گوشه‌ی ذهن‌ات وجود ندارد. ناگهان درست در زمانی که انتظارش را نداری، با پدیده‌ای نو مواجه می‌شوی. پدیده‌ای که می توانی از آن یک تراژدی حسابی برای لعن و نفرین دنیا و بخت و اقبال زندگی‌ات بسازی و یا می توانی فرصت‌های خوبی را در آن پیدا کنی. و من چه خوشبخت بودم که شامل حال قسمت دوم شدم و فرصت مناسبی فراهم شد که با «جهان اقتصاد» و سعید تقی‌پور آشنا بشوم. روزنامه‌ی جهان اقتصاد را پیشران تحرک رسانه‌ها در حوزه‌های تخصصی می‌شناسیم. باید اعتراف کرد که عمری معادل ربع قرن برای یک روزنامه، عمر کمی نیست و پایداری یک رسانه تا این مدت، محصول تدبیر و نگرش صحیح و درک درست از شرایط و موقعیت‌های شاکله‌های سیاسی و احتماعی و فرهنگی و حقوقی و اقتصادی مسئولان آن است. این پیشرانی در سال‌های بعد، مطمح نظر تعدادی از فعالین رسانه‌‌ای قرار گرفت و طیفی از روزنامه‌های اقتصادی که عنوان «اقتصاد» را در نام خود داشتند، متولد شدند. این نسل نوظهور قطعاً تاثیرگذاری‌ خود را در ابعاد مختلف اقتصاد از قبیل صنعت، کشاورزی، انرژی، بورس و نهادهای مالی، حمل‌و‌نقل، اقتصاد بین‌الملل، بانک و بیمه و سایر حوزه‌های اقتصادی دیگر به نمایش گذاشتند. اهمیت این موضوع از آنجا بود که تا قبل از حرکت جهان اقتصاد؛ تمامی اخبار و گزارش‌های حوزه‌ی اقتصاد، همگی در یک یا دو صفحه و در قالب ملغمه‌ای از حوزه‌های محتلف اقتصادی پوشش داده می‌شد. این شیوه البته برای مخاطب عام رسانه، امری بدیهی و مطلوب است (همچنانکه در حال حاضر روزنامه‌های بزرگ و تاثیرگذار کشور هم به همین شیوه عمل می‌کنند). اما واقعاً این نیاز برای طیفی از مخاطبان خاص اقتصاد نیز احساس می‌شد که بتوانند اخبار و گزارش‌ها و تحلیل‌های تخصصی‌تری را در زمینه‌های مورد علاقه دنبال کنند. از جمله افراد مشمول این طیف می‌توان به کارشناسان اقتصادی، تحلیل‌گران، دانشجویان مقاطع مختلف تحصیلی رشته‌ی اقتصاد، فعالین صنفی و صنعتی، سیاست‌گزاران اقتصادی و ناظران آگاه و البته گروه‌های دیگر اشاره کرد. اما یک ویژگی برجسته‌ی «جهان اقتصاد» را نیز از ذهن دور نداریم و آن همانا روحیات و شیوه‌های تعاملی آقای سعید تقی‌پور است. به خوبی به یاد دارم که در اوایل آشنایی، به مصداق جوانی و شور و حال آن، مباحثات مکرری در باب موضوعات تخصصی اقتصاد داشتیم . سعه‌ی صدر او در شنیدن آرای مخالف و منتقد و همچنین تلاش فراوان او در تشریح ابعاد موضوع، خود درس‌های بزرگی بود که از این مرد آموختم. مشی متعادل او و همه‌جانبه‌نگری و تعمیق در مباحث، همگی را باید از خصایص او تلقی کنم که خوشبختانه از طریق سعید تقی‌پور به ساختار روزنامه هم سرایت کرده است. او هیچگاه شیفته‌ی تمام و کمال هیچ جریان یا دولتی نبود؛ همچنانکه هیچگاه به یاد ندارم رسانه‌اش را به تمامی در نقد یا سیاه‌نمایی هیچ جریان خاصی قرار دهد. او مردانه ایستاد؛ در شرایط سخت و دشوار روزگار و زمانه؛ باز هم از امید و زندگی سخن گفت. بارها خسته و دلزده از روزگار، گریزی جز یک نلفن به او نداشتم. همیشه پدرانه پذیرایم بود. اما هیچگاه ناامید نشد. مطمئن هستم هنوز پلاک ۷ در کوچه‌ی گوهر درخشان ، خیابان مفتح جنوبی، مامنی و ملجاء مستحکمی برای رفع غبار از جسم و روح است. نمی‌خواهم و نمی‌توانم چیزی جز سلامتی و توفیق برای سعید تقی‌پور و همکاران و مجموعه‌ی تحت مدیریت او آرزو کنم.

ارسال نظر
پربیننده‌ترین اخبار