وقتی پیدا کردن مواد آسانتر از پیدا کردن امید میشود
اشرفسادات جلالزاده _روزنامه نگار
گاهی برای فهمیدن حال یک جامعه لازم نیست به آمارهای رسمی نگاه کنیم ،کافی است کمی دقیقتر به خیابانها، مدرسهها، دورهمیهای جوانان و حتی گفتوگوهای روزمرهشان گوش بدهیم. زیر پوست شهر، واقعیتی در جریان است که شاید هنوز برای بسیاری از خانوادهها آشکار نشده باشد اما نمیتوان تا ابد آن را نادیده گرفت؛ واقعیتی به نام گسترش رفتارهای پرخطر، کاهش انگیزه، بیاعتمادی به آینده و آسان شدن دسترسی بخشی از جوانان به مواد مخدر و روانگردان.
مسئله فقط اعتیاد نیست. مسئله، نسلی است که در بخشی از آن، امید جای خود را به بیتفاوتی داده، آینده در هالهای از ابهام قرار گرفته و لذت کوتاهمدت گاهی جذابتر از ساختن آیندهای شده است که رسیدن به آن دشوار و نامطمئن به نظر میرسد.
وقتی جوانی برای پیدا کردن یک شغل مناسب، تفریح سالم، مشاور، فرصت رشد یا حتی چشماندازی روشن از زندگی با موانع متعدد روبهروست اما برای پیدا کردن مواد مخدر با مانع چندانی مواجه نمیشود، دیگر نمیتوان مسئله را صرفاً به «انتخاب فردی» تقلیل داد. در چنین شرایطی باید پرسید جامعه در تولید و بازتولید این آسیب چه نقشی داشته است.
در سالهای اخیر، نام گل نیز بیش از گذشته در ادبیات بخشی از جوانان و نوجوانان شنیده میشود مادهای که گاهی با تعابیری مانند «تفریح»، «تجربه» یا «چیز بیخطری که اعتیاد نمیآورد» معرفی میشود. خطر دقیقاً از همینجا آغاز میشود جایی که یک ماده روانگردان، پیش از آنکه درباره پیامدهایش شناختی شکل گرفته باشد، در ذهن نوجوان از ماده مخدر به وسیله تفریح تغییر ماهیت میدهد.
این تغییر نگاه، حاصل یک خلأ جدی در فرهنگسازی و آموزش است. نوجوانی که اطلاعات خود را از دوستان، شبکههای اجتماعی و روایتهای غیرعلمی میگیرد، ممکن است با تصویری کاملاً متفاوت از واقعیت وارد نخستین تجربه مصرف شود. در حالی که مصرف کانابیس، بهویژه در سنین پایین، موضوعی بیخطر و ساده نیست و میتواند با مشکلاتی در سلامت روان، عملکرد تحصیلی، رفتار و خطر وابستگی همراه باشد.
اما آیا میتوان همه تقصیر را بر گردن جوان انداخت؟
پاسخ قطعاً منفی است.
جوان امروز در خلأ زندگی نمیکند. او محصول خانواده، مدرسه، محله، اقتصاد، رسانه و مناسبات اجتماعی اطراف خود می باشد. وقتی خانواده فرصت گفتوگو با فرزندش را از دست میدهد، مدرسه بیشتر نگران نمره است تا مهارت زندگی، جامعه برای اوقات فراغت جوان برنامه جذابی ندارد و فضای مجازی به منبع اصلی دریافت اطلاعات تبدیل میشود طبیعی است که بخشی از آموزشهای ضروری نیز از مسیرهای غیررسمی و گاه خطرناک به او منتقل شود.
از سوی دیگر، نباید از یک واقعیت مهم غافل شد: دسترسی آسان به مواد، خود یک عامل خطر است.
اگر مواد مخدر و روانگردان بتواند به شکل نسبتاً آسان در اختیار مصرفکننده قرار بگیرد، مبارزه با مصرف بدون مبارزه با شبکه عرضه، نتیجهای پایدار نخواهد داشت. نمیتوان از یک سو به نوجوان گفت «مصرف نکن» و از سوی دیگر اجازه داد بازار غیرقانونی با ابزارهای مختلف، مشتری جدید خود را پیدا کند.
اما مسئله از این هم پیچیدهتر است. اعتیاد در بسیاری از موارد تنها یک مشکل بهداشتی نیست میتواند با ترک تحصیل، فروپاشی روابط خانوادگی، خشونت، رفتارهای پرخطر و در برخی موارد بزهکاری پیوند پیدا کند. البته نباید میان مصرفکننده و مجرم علامت مساوی گذاشت. فرد گرفتار مصرف مواد الزاماً مجرم نیست و برخورد صرفاً کیفری با او میتواند راه درمان را دشوارتر کند. در عین حال، شبکههای سازمانیافته توزیع مواد، بهخصوص کسانی که نوجوانان و جوانان را هدف قرار میدهند، باید با جدیت بیشتری مورد مقابله قرار گیرند.
با این حال، برخورد انتظامی تنها یک ضلع ماجراست.
اگر امروز یک جوان را از دسترسی به مواد دور کنیم، اما فردا او را دوباره به همان محیط، همان تنهایی، همان اضطراب، همان بیکاری و همان بیافقی بازگردانیم، مسئله را حل نکردهایم؛ فقط شکل مسئله را تغییر دادهایم.
پیشگیری واقعی باید از سالها قبل آغاز شود از خانواده، مدرسه و محله. نوجوان باید بداند «گل» یا هر ماده دیگری دقیقاً چه تأثیری بر بدن و ذهن او میگذارد. باید بتواند درباره فشار همسالان، اضطراب، شکست، خشم و مشکلاتش با یک بزرگسال قابل اعتماد صحبت کند. والدین باید آموزش ببینند که چگونه بدون تحقیر و تهدید با فرزندشان درباره مواد گفتوگو کنند. مدرسه باید علاوه بر آموزش درسی، مهارت «نه گفتن»، کنترل هیجان، تصمیمگیری و حل مسئله را آموزش دهد.
و مهمتر از همه، جامعه باید برای جوان جایگزین واقعی بسازد.
نمیتوان از جوان خواست به سمت مواد نرود، اما برای او نه تفریح مناسبی ساخت نه فرصت شغلی کافی فراهم کرد نه امکان مشارکت اجتماعی ایجاد کرد و نه
مسیر روشنی برای رشد و دیدهشدن پیش پایش گذاشت.
پیشگیری از اعتیاد فقط با گفتن مواد بد است اتفاق نمیافتد؛ باید زندگی سالم را آنقدر دستیافتنی، جذاب و معنادار کرد که جوان برای فرار از زندگی به مواد پناه نبرد.
شاید به همین دلیل است که باید به اعتیاد، نه فقط به عنوان یک آسیب فردی، بلکه به عنوان زنگ خطری اجتماعی نگاه کنیم. وقتی بخشی از نسل جوان انگیزه ساختن آینده را از دست میدهد، وقتی مصرف یک ماده میتواند در بعضی محیطها به امری عادی تبدیل شود و وقتی دسترسی به مواد از دسترسی به برخی فرصتهای سالم آسانتر است، مسئله دیگر متعلق به یک خانواده یا یک فرد نیست مسئله متعلق به همه جامعه است.
زیر پوست شهرچیزی بیش از مصرف مواد در جریان است آنچه باید ما را نگران کند شکلگیری نسلی است که اگر امید، تعلق، فرصت و آموزش درست را پیدا نکند ممکن است بخشی از آن به سمت راههای کوتاه و پرخطر برای فرار از واقعیت کشیده شود. مقابله با این وضعیت نه با شعار و نه تنها با مجازات ممکن است. باید همزمان با شبکههای عرضه مبارزه کرد، آموزش علمی و بدون اغراق را جدی گرفت خانوادهها و مدارس را توانمند کرد، خدمات مشاوره و درمان را در دسترس قرار داد و مهمتر از همهبرای جوانان امکان واقعیِ زندگی کردن، دیده شدن، کار کردن، تفریح کردن و آینده ساختن فراهم کرد. جامعهای که پیدا کردن مواد در آن آسانتر از پیدا کردن امید باشد، نمیتواند انتظار داشته باشد هزینه این بیتفاوتی را در آینده نپردازد. مسئله امروز ما فقط نجات یک جوان از اعتیاد نیست؛ مسئله نجات امید به آینده در یک نسل است.