*آینده در مه ،روایت نسل نگران فردا
وقتی آینده قیمت ندارد*
اشرف سادات جلال زاده _ روزنامهنگار
سالهاست که مردم ایران با پدیدهای زندگی میکنند که شاید بتوان آن را «نااطمینانی مزمن» نامید وضعیتی که در آن نه تنها قیمت کالاها و خدمات، بلکه حتی امکان برنامهریزی برای آینده نیز هر روز دستخوش تغییر میگردد. در چنین شرایطی، نوسانات بازار ارز و طلا دیگر صرفاً یک موضوع اقتصادی نیست، بلکه به مسئلهای اجتماعی، روانی و حتی فرهنگی تبدیل گردیده که بر زندگی میلیونها نفر سایه انداخته است.
در روزهای اخیر، کاهش قیمت ارز و طلا بار دیگر نگاهها را به سمت بازارها جلب کرد در نگاه نخست، کاهش قیمتها میتواند خبر امیدوارکنندهای برای مردم باشد اما واقعیت این است که جامعهای که سالها با تورم، افزایش قیمتها و بیثباتی اقتصادی مواجه بوده، دیگر تنها به بالا یا پایین رفتن چند روزه نرخها واکنش نشان نمیدهد. آنچه مردم را نگران کرده نه صرفاً قیمت امروز، بلکه نامشخص بودن قیمت فرداست.
بخش بزرگی از جامعه امروز در وضعیتی قرار گرفته که نمیتواند برای آینده خود تصمیمی مطمئن اتخاذ کند. خانوادهای که قصد تهیه مسکن دارد نمیداند چند ماه آینده قیمتها چگونه خواهد بود. جوانی که در آستانه ازدواج است نمیتواند هزینههای زندگی آینده خود را پیشبینی کند. دانشجویی که برای ورود به بازار کار برنامهریزی می کند، نمیداند ارزش درآمدش در سالهای آینده چه اندازه خواهد بود. حتی صاحبان کسبوکار نیز در بسیاری موارد از تصمیمگیری برای سرمایهگذاریهای جدید خودداری میکنند زیرا افق روشنی نمی توانند برای خود ترسیم کنند .
پیامد چنین فضایی تنها محدود به مسائل اقتصادی نخواهد بود بیثباتی اقتصادی به تدریج به فرسایش امید اجتماعی منجر می گردد زمانی که افراد احساس کنند تلاش بیشتر لزوماً به زندگی بهتر منتهی نمیشود، انگیزه برای برنامهریزی، سرمایهگذاری و حتی تلاش برای پیشرفت کاهش خواهد یافت این همان نقطهای است که یک مسئله اقتصادی به یک مسئله اجتماعی مبدل می گردد .
در میان همه گروههای اجتماعی، جوانان بیش از دیگران تحت تأثیر این شرایط قرار دارند. نسلی که باید دوران ساختن آینده خود را سپری کند، بخش مهمی از انرژی خود را صرف نگرانی درباره آیندهای نامعلوم میکند. بسیاری از جوانان نمیدانند آیا میتوانند صاحب خانه شوند، آیا قادر به تشکیل خانواده خواهند بود یا آیا شغلی که امروز به دست آوردهاند، فردا نیز پاسخگوی نیازهای زندگی آنان خواهد بود یا خیر.....
این سردرگمی تنها یک احساس فردی نیست بلکه میتواند آثار گستردهای بر توسعه کشور داشته باشد. جامعهای که جوانانش امید خود را نسبت به آینده از دست بدهند، با کاهش خلاقیت، نوآوری، کارآفرینی و مشارکت اجتماعی مواجه و امید، موتور محرک توسعه را تضعیف و در بلندمدت هزینههای سنگینی بر جامعه تحمیل خواهد کرد.
امروز واقعیت آین است که مردم بیش از آنکه به دنبال افزایش یا کاهش مقطعی قیمت ارز و طلا باشند، خواهان ثبات هستند. ثباتی که به آنها اجازه دهد برای یک سال، پنج سال یا حتی ده سال آینده خود برنامهریزی کنند. تجربه بسیاری از کشورهای موفق جهان نیز نشان داده است که مهمترین عامل جذب سرمایه، رونق تولید و افزایش رفاه عمومی، نه صرفاً سطح قیمتها بلکه پیشبینیپذیر بودن اقتصاد است.
وقتی اقتصاد قابل پیشبینی باشد، خانوادهها برای آینده فرزندان خود برنامهریزی میکنند، جوانان با انگیزه بیشتری وارد بازار کار میشوند و سرمایهگذاران با اطمینان بیشتری منابع خود را به سمت تولید هدایت میکنند. اما در فضای بیثبات، همه چیز به تصمیمهای کوتاهمدت و واکنشهای هیجانی محدود میشود.
امروز درد اصلی جامعه تنها گرانی نیست. درد بزرگتر از دست رفتن امکان برنامهریزی برای آیندهاست . بسیاری از مردم احساس میکنند هر تصمیمی که امروز بگیرند، ممکن است فردا تحت تأثیر یک تغییر ناگهانی اقتصادی بیاثر گردد این احساس نااطمینانی، آرامآرام اعتماد عمومی و امید اجتماعی را فرسایش میدهد.
هیچ جامعهای تنها با آمارهای اقتصادی به آرامش نمیرسد. آنچه به مردم امیدواری می دهد احساس امنیت نسبت به فرداست فردایی که بتوانند برای آینده خود برنامه داشته باشند، اما اگر آینده در هالهای از ابهام باقی بماند، بیانگیزگی و نگرانی به بخشی از زندگی روزمره تبدیل خواهد شد.
امروز بیش از هر زمان دیگری، جامعه به ثبات، پیشبینیپذیری و بازگشت امید نیاز دارد. زیرا آینده تنها با رشد اعداد ساخته نخواهد شد آینده زمانی ساخته میشود که جوانان یک کشور بتوانند با اطمینان به فردا نگاه کنند و باور داشته باشند که تلاششان مسیر زندگیشان را بهتر خواهد کرد. این همان سرمایهای است که هیچ بازاری نمیتواند قیمت آن را تعیین کند سرمایهای به نام امید.