ثروت ملی؛ چرا نقشهای تازه میخواهد؟
ثروت داریم؛ اما آیا میدانیم چگونه باید آن را برای جامعه به ارزش تبدیل کنیم؟
* اکبر علیزاده اعتمادی ـ پژوهشگر مسائل اجتماعی
ایران کشور فقیری از نظر منابع نیست؛ نفت و گاز، معادن، زمین، انرژی، سرمایه انسانی و موقعیت جغرافیایی، ظرفیتهایی هستند که میتوانند پایه ثروت پایدار کشور باشند. مسئله اما فقط «داشتن ثروت» نیست؛ مسئله مهمتر این است که ثروت چگونه خلق، توزیع، مصرف و حفظ میشود و چه سهمی از آن به جامعه بازمیگردد.
«حکمرانی ثروت» مفهومی فراتر از بودجه، مالیات یا مدیریت منابع طبیعی است؛ یعنی جامعه بداند ثروتهای ملی از کجا میآیند، چه کسانی از آنها بهره میبرند، چه هزینهای به نسل حاضر و آینده تحمیل میشود و سازوکار بازگشت سهم عمومی چیست.
ثروت فقط پول نیست
یکی از خطاهای سیاستگذاری، تقلیل ثروت به درآمد و پول است. ثروت یک کشور فقط موجودی حساب دولت یا درآمد نفت نیست؛ معدن، زمین، زیرساخت، دانش، نیروی انسانی، موقعیت ترانزیتی و اعتماد عمومی نیز بخشی از سرمایه واقعی کشورند.
بنابراین اگر استخراج یک معدن درآمد ایجاد کند اما آب و خاک را تخریب کند، نمیتوان آن را صرفاً «خلق ثروت» نامید. اگر درآمد یک منبع طبیعی نیز صرف هزینههای جاری شود، الزاماً ثروت پایدار ایجاد نشده است.
ثروت ملی کجا میرود؟
پرسش مطالبهگرانه این نیست که چرا ایران نفت و معدن و انرژی دارد؛ پرسش این است که زنجیره تبدیل این منابع به رفاه عمومی کجاست؟
چرا کشوری با این حجم از منابع طبیعی، هنوز با ناترازی انرژی، فرسودگی زیرساخت، ضعف خدمات عمومی و کاهش قدرت خرید خانوارها مواجه است؟
پاسخ را باید در فاصله میان «منبع» و «ارزش» جستوجو کرد. منابع طبیعی زمانی به ثروت واقعی تبدیل میشوند که در یک زنجیره شفاف، مولد و بلندمدت به سرمایه، فناوری، اشتغال، زیرساخت و رفاه عمومی تبدیل شوند.
پیشی رانت از تولید
یکی از تهدیدهای حکمرانی ثروت، شکلگیری ثروت بدون خلق ارزش متناسب است. چندنرخی بودن ارز و انرژی، دسترسی نابرابر به منابع، انحصار و سوداگری میتوانند مسیر کسب ثروت را از تولید و نوآوری به سمت رانت و واسطهگری منحرف کنند.
در چنین اقتصادی، ممکن است سود حاصل از تغییر قیمت یک دارایی از بازده فعالیت مولد بیشتر شود. این مسئله فقط مشکل اقتصادی نیست؛ مشکل حکمرانی است.
تجربه جهان؛ منابع طبیعی؛ ثروت بیننسلی
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد داشتن منابع طبیعی بهخودیخود نه نعمت است و نه نفرین؛ کیفیت حکمرانی تعیین میکند منابع به توسعه تبدیل شوند یا به وابستگی.
برخی کشورها بخشی از درآمد منابع طبیعی را در صندوقهای ثروت ملی ذخیره کردهاند تا درآمد منابع پایانپذیر به سرمایهای برای نسلهای آینده تبدیل شود.
پرسش اساسی همین است: منابع طبیعی مصرف میشوند یا به سرمایه ماندگار تبدیل میشوند؟
ثروت عمومی، مسئولیت عمومی
اگر معدن، نفت، گاز، انرژی و سایر منابع طبیعی را سرمایههای عمومی بدانیم، بهرهبرداری از آنها باید با یک پرسش روشن همراه باشد: سهم جامعه چیست؟
این سهم الزاماً پرداخت مستقیم پول نیست؛ میتواند در قالب آموزش عمومی باکیفیت، سلامت، زیرساخت، حملونقل، صندوقهای بیننسلی، فناوری و سرمایهگذاری مولد به جامعه بازگردد.
از مالکیت منابع تا حق مردم
حکمرانی ثروت به معنای حذف سرمایهگذاری خصوصی یا نفی مالکیت خصوصی نیست. اقتصاد پویا به سرمایهگذاری، کارآفرینی و مالکیت خصوصی نیاز دارد.
اما میان «مالکیت خصوصی» و «مصونیت از مسئولیت عمومی» تفاوت وجود دارد. سرمایهگذار باید از امنیت مالکیت و سود مشروع برخوردار باشد؛ جامعه نیز باید مطمئن باشد که رانت، انحصار یا استفاده ناعادلانه از مزیتهای ملی، به ثروت خصوصی بدون سهم عمومی تبدیل نمیشود.
حکمرانی ثروت چیست؟
حکمرانی ثروت را میتوان بر چهار پرسش بنیادین بنا کرد:
ثروت چگونه ایجاد میشود؟
چه کسی از آن بهرهمند میشود؟
چه هزینهای به جامعه و نسل آینده تحمیل میشود؟
چه مقدار از ارزش ایجادشده دوباره به سرمایه عمومی و توسعه بازمیگردد؟
پاسخ این چهار پرسش، مسائل ظاهراً جدا از هم را به یکدیگر پیوند میدهد؛ از مالیات و یارانه گرفته تا نفت، گاز، معدن، فولاد، انرژی، زمین و مسکن.
حسابداری ثروت ملی؛ مطالبه اصلی
نخستین مطالبه باید شفافیت باشد. کشور نیازمند تصویری روشن از موجودی و جریان ثروتهای عمومی است؛ نه فقط درآمد و هزینه سالانه دولت.
ارزش منابع طبیعی، درآمد بهرهبرداری، یارانههای پنهان، هزینههای زیستمحیطی، تعهدات بیننسلی و میزان سرمایهگذاری مجدد باید در یک چارچوب منسجم دیده شود.
دوم، درآمد منابع پایانپذیر باید تا حد امکان به سرمایههای ماندگار تبدیل شود، نه هزینههای جاری.
سوم، سیاست مالیاتی باید علاوه بر فعالیتهای شفاف، سوداگری، رانت و ثروتهای ناشی از فعالیتهای نامولد را نیز هدف قرار دهد.
چهارم، هر سیاست درباره انرژی، معدن، نفت، گاز و سایر منابع باید پیوستی روشن درباره سهم جامعه و نسل آینده داشته باشد.
از توصیف ثروت به حکمرانی ثروت
مسئله ایران کمبود منابع نیست؛ مسئله، فاصله میان منابع و رفاه است. کشوری ممکن است منابع عظیم داشته باشد اما اگر نتواند آنها را به سرمایه مولد، خدمات عمومی، فناوری و فرصت برابر تبدیل کند، ثروت طبیعی الزاماً به ثروت اجتماعی تبدیل نمیشود.
پس شاید وقت آن رسیده باشد که پرسش سیاستگذاری را تغییر دهیم.
بهجای اینکه فقط بپرسیم «چقدر درآمد داریم؟» باید بپرسیم:
چه مقدار ثروت داریم، چگونه آن را خلق میکنیم، چه کسی از آن بهره میبرد و چه چیزی برای فردای این سرزمین باقی میگذاریم؟
اینجاست که بحث از «مدیریت منابع» عبور میکند و به «حکمرانی ثروت» میرسد؛ نظامی که هدف نهایی آن نه تقسیم فقر، بلکه تبدیل ثروت ملی به ارزش عمومی، رفاه پایدار و فرصت عادلانه است.