جهان اقتصاد گزارش می دهد؛
رویاسازی شهرداری با طرح خانهریز
رضا پورحسین ـ روزنامه نگار
جهان اقتصاد: مدیرعامل سازمان سرمایهگذاری و مشارکتهای مردمی شهرداری تهران اخیراً مدعی شد که هدف از طرح «خانه ریز» هم ایجاد جذابیت در سرمایهگذاری و هم حرکت به سمت مالکیت مردم است.
به گفته او، اگر روزی جذابیت سرمایهگذاری این طرح از بین برود، حتماً منتج به مالکیت خواهد شد و در واقع مانند یک الاکلنگ عمل میکند؛ بنابراین هدف غایی طرح همین است. او افزود که اگر خانه ریز جذابیت سرمایهگذاری نداشته باشد، حداقل میدانیم که منتج به صاحب ملک شدن میشود، اما اگر صاحب ملک شدن دور از دسترس باشد، جذابیت سرمایهگذاری بالا خواهد بود تا فرد بتواند یک تومانش را به دو تومان تبدیل کند. این ادعاها در ظاهر امیدوارکننده به نظر میرسند اما واقعیت تلختر از آن است که چنین طرحهایی بتوانند مشکلی از مشکلات واقعی مسکن مردم را حل کنند.
طرح خانه ریز در عمل چیزی جز یک توهم نیست که با وعدههای رنگارنگ و ادبیات سرمایهگذاری، مردم را به سمت رویای خانهدار شدن سوق میدهد، در حالی که سازوکار آن به گونهای طراحی شده که نه تنها برای اقشار متوسط و ضعیف جامعه فایدهای ندارد، بلکه عملاً راهی به سوی مالکیت واقعی باز نمیکند. کسانی که درآمد محدودی دارند و هر ماه با فشار اجارهبها و هزینههای زندگی دستوپنجه نرم میکنند، نمیتوانند با مبالغ اندک وارد چنین بازیهایی شوند و انتظار داشته باشند که در نهایت صاحب ملکی واقعی شوند.
این طرح بیشتر به ابزاری برای جذب سرمایه از کسانی شبیه است که توان ریسکپذیری دارند یا به دنبال سود کوتاهمدت هستند، نه کسانی که واقعاً نیاز به سرپناه دارند. وقتی سخن از «تبدیل یک تومان به دو تومان» به میان میآید، روشن است که منطق غالب، منطق بازار و سوداگری است، نه منطق تأمین مسکن برای خانوادههای عادی.
در نتیجه اقشار متوسط و ضعیف که نه سرمایه کافی برای ورود مؤثر دارند و نه توان تحمل نوسانات احتمالی، از این قافله جا میمانند و وعده مالکیت برای آنها همچنان دور از دسترس باقی میماند.
تجربه سالهای اخیر نشان داده که بسیاری از طرحهای مشابه با شعارهای بزرگ آغاز شدهاند اما در نهایت به افزایش قیمتها، پیچیدهتر شدن بازار و دورتر شدن مردم از خانهدار شدن منجر شدهاند.
خانه ریز نیز از این قاعده مستثنی نیست. وقتی هدف اصلی را روی جذابیت سرمایهگذاری میگذارند و مالکیت را به عنوان نتیجه احتمالی و فرعی معرفی میکنند، معلوم است که اولویت با کسانی است که میخواهند سرمایه خود را چند برابر کنند، نه کسانی که هر شب نگران تمدید قرارداد اجاره هستند.
برای یک کارمند یا کارگر با درآمد ثابت، ورود به چنین طرحی نه تنها ریسکپذیر است، بلکه احتمال اینکه در نهایت چیزی جز از دست دادن بخشی از پسانداز ناچیز خود نصیبش نشود، بسیار بالاست. بنابراین ادعای منتج شدن به مالکیت، بیشتر شعاری برای توجیه طرح است تا واقعیت قابل تحقق برای اکثریت جامعه.
شهرداری تهران به جای پرداختن به چنین طرحهای شعارمحور، بهتر است انرژی و منابع خود را روی مشکلات ملموس و روزمره شهروندان متمرکز کند. یکی از آشکارترین این مشکلات، وضعیت اسفبار آسفالت خیابانها و معابر شهر است. سالانه هزاران خودرو به دلیل چالهها، ناهمواریها و آسفالتهای فرسوده دچار خسارتهای سنگین میشوند؛ از شکستگی شاسی و آسیب به سیستم تعلیق گرفته تا هزینههای تعمیراتی که بر دوش خانوادهها سنگینی میکند.
این خسارتها نه تنها بار مالی مستقیم بر مردم تحمیل میکنند، بلکه با ایجاد ترافیکهای طولانیمدت و توقفهای مکرر، کیفیت زندگی شهری را نیز به شدت کاهش میدهند.
ترمیم اصولی و مداوم آسفالت خیابانها میتواند هم از وارد آمدن خسارتهای هنگفت به خودروهای شهروندان جلوگیری کند و هم تا حد قابل توجهی گره ترافیک را باز کند. وقتی مسیرها هموار باشند، جریان عبور و مرور روانتر میشود، زمان تلفشده در ترافیک کاهش مییابد و هزینههای پنهان اقتصادی و روانی ناشی از ترافیک سنگین کمتر میشود.
اولویت دادن به زیرساختهای پایه مانند آسفالت و مدیریت ترافیک، نشاندهنده درک واقعی از نیازهای روزمره مردم است، نه رویاپردازی با طرحهایی که بیشتر به بازار سرمایه شبیهاند تا مسکن اجتماعی.
شهرداری اگر واقعاً دغدغه رفاه شهروندان را دارد، باید از شعارهای پرزرقوبرق فاصله بگیرد و به کارهایی بپردازد که نتیجه آنها را مردم هر روز زیر پای خود احساس کنند. ترمیم خیابانها، کاهش چالهها و بهبود جریان ترافیک، اقداماتی هستند که بلافاصله اثر مثبت خود را نشان میدهند و اعتماد عمومی را نیز تقویت میکنند.
در مقابل، طرحهایی مانند خانه ریز که با وعده مالکیت و سود سرمایهگذاری همراهند، بیش از آنکه راهحلی برای بحران مسکن باشند، میتوانند به بیاعتمادی بیشتر دامن بزنند وقتی که مردم ببینند پس از گذشت زمان، همچنان در همان وضعیت اجارهنشینی باقی ماندهاند.