«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
چوبخط ته کشیده بشکههای نفت
گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار
بازار جهانی نفت این روزها رفتاری شبیه به بیماری دارد که برای پنهان کردن یک تروما و شوک شدید سیستمیک، دوزهای پیاپی و مرگبار مسکن تزریق میکند. اعلام مرحله جدید آزادسازی ۱۰۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای پالایشی، تنها یک تصمیم لجستیکی یا مداخله کوتاهمدت برای مهار هیجان قیمتها نیست؛ بلکه اعترافی آشکار به استیصال مفرط در برابر بحرانی عمیق و فلجکننده در گلوگاه تنگه هرمز است. طرح ضربتی تخلیه ۴۰۰ میلیون بشکهای که پس از ماجراجوییهای نظامی و در پی آن انسداد عملاً پایدار خلیج فارس روی میز قرار گرفت، اکنون به خط قرمزی رسیده است که ورای آن، دیگر نه ذخیرهای برای مانور باقی میماند و نه راهکاری برای تداوم پمپاژ. سوپاپهای اطمینانی که طی دههها برای روز مبادا ساخته شده بودند، اکنون تا آخرین قطره تخلیه میشوند، در حالی که لولههای خروجی به ته دیگ ذخیرهسازی خوردهاند و جریان نفت جایگزینی نیز در افق نزدیک دیده نمیشود.
ابعاد واقعی بحران زمانی آشکار میشود که مقیاس مداخلات با عمق کسری فیزیکی تطبیق داده شود. از هنگام شکلگیری ناامنی گسترده و تنش نظامی در خلیج فارس، نظام بینالملل بیش از یک میلیارد بشکه از ذخایر تجمعی خود را برای سرپا نگهداشتن جریان مصرف بلعیده است. سرعت برداشت تجمعی از فوریه تا کنون رقمی بالغ بر ۵۰۷ میلیون بشکه ثبت کرده که معادل سوختن روزانه ۲.۸ میلیون بشکه از پشتوانههای فیزیکی عرضه است. تزریق ۱۰۰ میلیون بشکه تازه، در بازاری که به شکل ساختاری از جریان تغذیه اصلی خود در هرمز محروم شده، تنها حکم مهلت خریدنی چند ده روزه را دارد؛ مهلتی بسیار گران که به قیمت برهنه کردن زیرساختهای استراتژیک جهان در برابر شوکهای بعدی تمام شده است.
تصویر میدانی در کانون مصرف غربی، یعنی ذخایر استراتژیک آمریکا (SPR)، گویاترین آینه از این ریسک جنونآمیز است. رساندن حجم ذخایر این کشور به ۳۳۱.۲ میلیون بشکه، کف تاریخی ۴۳ سال گذشته و ضعیفترین موضع امنیتی این سامانه از سال ۱۹۸۳ تاکنون را رقم زده است. این رقم صرفاً یک عدد نگرانکننده روی کاغذ نیست؛ بلکه ورود به منطقه خاکستری و بحرانی «حداقل عملیاتی» است. سامانههای غولپیکر ذخیرهسازی زیرزمینی—بهویژه غارهای نمکی و انبارهای راهبردی—برای کارکرد هیدرولیکی ایمن، حفظ فشار مجاز و جلوگیری از فرونشست ساختاری، نیازمند یک کف پایدار بین ۲۵۰ تا ۳۰۰ میلیون بشکه نفت هستند.
کاهش ذخایر به مرز این سقف پایینی، یعنی سامانه نه دیگر توان فیزیکی پمپاژ با دبی بالا را در شرایط اضطرار دارد و نه زیرساخت اجازه میدهد برداشت ادامه یابد؛ چرا که هر خروج مازاد، ساختار مهندسی این انبارها را برای همیشه نابود خواهد کرد. در حالی که هنوز تعهدات مربوط به برنامه ۱۷۲ میلیون بشکهای آمریکا کامل تخلیه نشده، جهان غربی خود را بدون کمربند ایمنی در یک پیچ خطرناک رها کرده است. حتی افزایش جزئی و ناپایدار ۲۳ میلیون بشکهای در انبارهای تجاری برخی کشورهای توسعهیافته که به عنوان تنفسی موقت مطرح شد، در برابر تخلیه پیوسته ذخایر استراتژیک دولتی رقمی گمنام و کماثر است. بازی با حداقلهای عملیاتی نشان میدهد محاسبات کوتاهمدت سیاسی برای مهار تورم سوخت، جایگزین عقلانیت بنیادین امنیت ملی انرژی شده است.
بار اصلی این فرسایش، نه فقط بر دوش کشورهای مصرفکننده غربی، بلکه مستقیم بر گرده اقتصادهای تشنه آسیا سنگینی میکند. برای اقتصادهای صنعتی آسیا و خصوصاً بلوک جنوبشرقی، هر بشکه نفتی که از خلیج فارس حرکت نمیکند، یک گره کور تولیدی و معیشتی است. آسیا ساختار اقتصادی خود را بر مبنای وابستگی مطلق به هاب صادراتی خاورمیانه بنا کرده بود؛ حال با بسته شدن گلوگاه و تخلیه ذخایر شناور و زمینی، رقابتی هیستریک و نفسگیر در بازار تکمحمولهها برای پر کردن سریع انبارها شکل گرفته است. این هجوم سراسیمه برای خرید، نه ناشی از مازاد نقدینگی، بلکه تلاشی انفعالی برای فرار از قطعی زنجیرههای تولید صنعتی و خاموشی نیروگاههاست.
آنچه عمق این تراژدی را برای بازار جهانی تشدید میکند، سبد تقاضای فرآوردهها بهویژه بحران سوختهای میانتقطیر است. حفظ جریان ۲۰۰ میلیون بشکهای گازوئیل در ذخایر اعضای آژانس که تلاش میشود به عنوان فاکتور آرامشبخش تبلیغ شود، در عمل نشاندهنده بنبست صنعت حملونقل و صنایع سنگین است. ادعای در اختیار داشتن ۱.۱ میلیارد بشکه ذخایر اضطراری تجمعی، مادامی که در بستر واقعی جریان نداشته باشد و هر تخلیه تازه آن به معنای فروپاشی کامل ساختار حائل بازار باشد، نه تنها مایه اطمینان نیست بلکه نشان میدهد لایه دوم دفاعی بازار نیز به لایه آخر تبدیل شده است. بازار متوجه شده که کف ۶ میلیارد بشکهای ذخایر کل جهان، دیگر انباشت مازاد نیست، بلکه آستانه ایست کامل موتور محرکه پالایشگاههای بینالمللی است.
مسئلهای که سیاستگذاران مصرف در پایتختهای غربی از مواجهه صریح با آن طفره میروند، جبرناپذیری سریع این فاجعه در روز بعد از پایان تنش است. بر فرض محال که غائله نظامی همین فردا فروکش کند و جریان کشتیرانی در تنگه هرمز به شرایط عادی بازگردد، سامانه نفت با چالش تاریخی بازسازی ذخایر روبهرو خواهد شد. جبران بیش از نیم میلیارد بشکه کسری استراتژیک و صدها میلیون بشکه ذخایر تجاری بلعیدهشده، پروژهای نیست که طی چند ماه خاتمه یابد. محاسبات بنیادین مهندسی مخازن و ناوگان حمل نشان میدهد حتی در سناریوی بازگشایی کامل مسیرها، بازگشت ذخایر به شرایط تعادلی پیش از بحران دستکم دو سال زمان خواهد برد.
در این برزخ دوساله، تقاضای عظیمی صرفاً برای پر کردن مجدد مخازن خالیشده به بازار تحمیل میشود؛ آن هم در شرایطی که ظرفیت مازاد تولید جهانی عملاً تحلیل رفته و حاشیه امنیت الاستیسیته عرضه به صفر رسیده است. تداوم فرسایشی این وضعیت تا سالهای آتی، بازار را به شکنندهترین وضعیت خود در نیم قرن اخیر بدل خواهد کرد؛ وضعیتی که در آن کوچکترین اختلال آبوهوایی، نقص فنی پالایشی یا توقف موقت خطوط لوله، میتواند انفجار قیمت و سهمیهبندی فیزیکی سوخت را به دنبال داشته باشد.
سیاست تخلیه پیاپی ذخایر اضطراری، کارتهای بازی مصرفکنندگان عمده را یکی پس از دیگری سوزانده است. تقلیل حجم ذخایر به نزدیکترین فاصله ممکن با حداقل عملیاتی، به این معناست که ابزار «مدیریت شوک» منقضی شده و از این نقطه به بعد، هر تصمیم برای فروش یک بشکه نفت ذخیرهشده، ریسکی تصاعدی بر پایداری کل سامانه تحمیل میکند. جهان در حالی به استقبال ماههای آینده میرود که تکیهگاههای سنتیاش در خلیج فارس به دلیل ماجراجوییهای نظامی مسدود مانده، انبارهایش به کمترین ارقام تاریخ مدرن رسیده و مخازن آسیا در تقلای بقا هستند. دیگر ضربهگیری وجود ندارد؛ هر تکانه جدید، مستقیماً به استخوان اقتصاد جهانی اصابت خواهد کرد.