«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
وقتی گاز میتواند بنزین را نجات دهد
گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار
بحران بنزین در ایران دیگر فقط یک دغدغه فصلی یا مناسبتی نیست؛ به مسئلهای ساختاری در اقتصاد انرژی کشور تبدیل شده است. هر بار که مصرف اوج میگیرد، بحث واردات، فشار بر پالایشگاهها، افزایش هزینههای پنهان و نگرانی درباره تراز سوخت دوباره به صدر اخبار برمیگردد. در چنین وضعیتی، عجیب آن است که یکی از آمادهترین و در دسترسترین ابزارهای مدیریت مصرف، سالهاست در حاشیه مانده؛ CNG، همان سوختی که زمانی قرار بود بخشی از بار سنگین مصرف بنزین را از دوش کشور بردارد.
ایران از معدود کشورهایی است که هم ذخایر عظیم گاز طبیعی دارد و هم زیرساخت نسبتاً گستردهای برای مصرف آن در بخش حملونقل ایجاد کرده است. طی سالهای گذشته، هزاران جایگاه عرضه CNG در شهرها و جادهها ساخته شد و میلیونها خودرو نیز بهصورت کارخانهای یا کارگاهی دوگانهسوز شدند. این سرمایهگذاری با این هدف انجام شد که وابستگی به بنزین کاهش یابد و سبد سوخت کشور متنوعتر شود. اما حالا با وجود همه این زیرساختها، بخش مهمی از ظرفیت CNG یا بلااستفاده مانده یا با راندمانی بسیار پایینتر از توان واقعی خود کار میکند.
مسئله اصلی این است که خودروهای دوگانهسوز در عمل، اغلب بنزینسوز شدهاند. بسیاری از رانندگان اگرچه امکان استفاده از گاز طبیعی را دارند، اما ترجیح میدهند سراغ بنزین بروند. این ترجیح فقط ناشی از قیمت نیست. واقعیت آن است که برای راننده ایرانی، سرعت دسترسی، صف انتظار، تعداد جایگاههای فعال، کیفیت خدمات و حتی نگرانی درباره سلامت موتور، در تصمیم نهایی نقش تعیینکننده دارد. تا زمانی که این موانع برطرف نشود، صرف داشتن زیرساخت به معنای استفاده مؤثر از آن نخواهد بود.
در همین فضاست که دوباره بحث مشوقهای کوتاهمدت برای احیای مصرف CNG مطرح شده است؛ از جمله ایده عرضه رایگان یا بسیار ارزان این سوخت در ساعات مشخص یا در برخی جایگاههای منتخب. در نگاه نخست، این ایده جذاب و حتی وسوسهانگیز به نظر میرسد. وقتی فاصله قیمت میان بنزین و CNG برای بخشی از مصرفکنندگان به اندازه کافی انگیزهساز نیست، طبیعی است که یک مشوق قویتر بتواند رفتار سوختگیری را تغییر دهد. بهخصوص آنکه کشور هماکنون ناوگانی از خودروهای دوگانهسوز آماده دارد که با یک تلنگر اقتصادی میتوانند بخشی از مصرف بنزین را به سمت گاز طبیعی منتقل کنند.
اما این سیاست اگر بدون طراحی دقیق اجرا شود، ممکن است بیش از آنکه راهحل باشد، خود به یک مسئله تازه تبدیل شود. تجربه نشان داده هر جا پای سوخت ارزانتر یا رایگان به میان بیاید، تقاضا ناگهان جهش میکند. اگر همزمان ظرفیت جایگاهها، مدیریت صف، زمانبندی عرضه و سهمیهبندی مناسب در نظر گرفته نشود، نتیجه چیزی جز ازدحام، اتلاف وقت و نارضایتی عمومی نخواهد بود. در چنین شرایطی، رانندهای که یک بار در صف طولانی CNG گرفتار شود، احتمال زیادی دارد که دوباره به بنزین برگردد؛ حتی اگر گاز طبیعی برایش ارزانتر تمام شود.
به همین دلیل، احیای CNG بیش از هر چیز نیازمند یک بسته سیاستی هوشمندانه است، نه یک اقدام هیجانی. اگر قرار باشد مشوق قیمتی اعمال شود، بهتر است ابتدا بهصورت محدود، هدفمند و آزمایشی اجرا شود. ناوگان عمومی، تاکسیها، وانتبارها، خودروهای خدمات شهری و حملونقل سبک درونشهری، نخستین گروههایی هستند که باید در اولویت قرار گیرند. این خودروها هم پیمایش بالاتری دارند و هم تغییر الگوی سوخت در آنها اثر مستقیمتری بر کاهش مصرف بنزین میگذارد. به بیان روشنتر، اگر قرار است دولت برای تحریک مصرف CNG هزینه کند، بهتر است این هزینه در بخشی متمرکز شود که بیشترین بازده را دارد.
در کنار سیاست تشویقی،اعتمادسازی فنی نیز اهمیت زیادی دارد. هنوز بخشی از رانندگان نسبت به استفاده مداوم از CNG نگرانیهایی دارند؛ از افت شتاب خودرو گرفته تا آسیب احتمالی به موتور و هزینههای نگهداری. درست یا نادرست، این ذهنیت در بخشی از جامعه وجود دارد و نمیتوان آن را با بخشنامه و دستور از میان برد. اگر سیاستگذار واقعاً میخواهد CNG را به سبد سوخت مردم برگرداند، باید از مسیر اطلاعرسانی دقیق، خدمات استاندارد، نظارت بر مراکز تبدیل و تضمین کیفیت تجهیزات حرکت کند. راننده باید احساس کند استفاده از CNG نهتنها صرفه اقتصادی دارد، بلکه از نظر فنی نیز انتخابی مطمئن است.
نکته مهم دیگر، وضعیت جایگاهها است. بخشی از عقبنشینی CNG به کیفیت تجربه مصرف برمیگردد. جایگاهی که تجهیزات فرسوده دارد، خدمات آن کند است یا همیشه با قطعی و اختلال روبهروست، عملاً نمیتواند راننده را به استفاده مستمر از این سوخت ترغیب کند. بنابراین نوسازی جایگاهها، افزایش ظرفیت در نقاط پرتردد، بهبود پراکندگی جغرافیایی و رفع مشکلات عملیاتی باید همزمان با هر طرح تشویقی دنبال شود.
بدون این بخش، حتی بهترین سیاستهای قیمتی هم دوام نخواهد داشت.
از سوی دیگر، فاصله قیمتی میان بنزین و CNG باید بهگونهای تنظیم شود که مزیت اقتصادی گاز طبیعی برای مصرفکننده ملموس باشد. اگر این فاصله آنقدر کم شود که راننده احساس نکند تغییر سوخت ارزش معطلی و دردسر احتمالی را دارد، طبیعی است که بنزین همچنان انتخاب اول بماند. در واقع سیاست قیمتگذاری باید بهجای تصمیمهای مقطعی و شتابزده، بر پایه یک منطق پایدار طراحی شود؛ منطقی که هم برای مصرفکننده قابل فهم باشد و هم برای دولت قابل دفاع.
با این همه، مهمترین امتیاز CNG آن است که راهحلی آماده و بومی برای بخشی از بحران بنزین به شمار میآید. کشور برای استفاده از آن نیازمند اختراع مسیر تازه نیست. زیرساخت وجود دارد، خودروهای هدف وجود دارند و مزیت منابع نیز روشن است. آنچه کم بوده، نه امکان فنی، بلکه اراده اجرایی و پیوست سیاستی منسجم است. سالهاست که CNG بیشتر در حد یک ظرفیت بالقوه باقی مانده، در حالی که میتوانست و هنوز هم میتواند بخشی از فشار تقاضا بر بنزین را مهار کند.
البته نباید از CNG انتظار معجزه داشت. این سوخت بهتنهایی ناجی کامل بازار انرژی کشور نیست و نمیتواند جای همه اصلاحات ضروری را بگیرد. اصلاح الگوی مصرف، بهینهسازی ناوگان، توسعه حملونقل عمومی، ارتقای استاندارد خودروها و مدیریت هوشمند توزیع سوخت، همگی حلقههای یک زنجیرهاند. اما در این میان، CNG یک مزیت مهم دارد: برخلاف بسیاری از راهکارهای بلندمدت، قابلیت اثرگذاری سریع دارد. یعنی اگر تصمیم درست گرفته شود، میتوان در بازهای نهچندان طولانی بخشی از مصرف بنزین را جابهجا کرد.
شاید امروز بیش از هر زمان دیگری روشن شده باشد که کشور دیگر توان نادیده گرفتن ظرفیتهای مغفول خود را ندارد. وقتی ناترازی سوخت هر روز پرهزینهتر میشود، بیتوجهی به CNG شبیه آن است که وسط تشنگی، کنار چشمه بایستیم و دنبال آب در جای دیگری بگردیم. مسئله فقط داشتن یک سوخت جایگزین نیست؛ مسئله این است که آیا سیاستگذار میخواهد از امکانات موجود بهموقع و هوشمندانه استفاده کند یا نه.
اگر این بار تصمیمگیریها از جنس اقدامهای مقطعی و نمایشی نباشد، CNG میتواند دوباره به متن بازگردد؛ نه بهعنوان سوختی فرعی و کماهمیت، بلکه بهعنوان یکی از ستونهای واقعی مدیریت مصرف در کشور. نجات بنزین شاید از دل پالایشگاههای جدید و طرحهای پرهزینه هم دنبال شود، اما یک بخش از راهحل همین حالا در خیابانها، جایگاهها و باک خودروهای دوگانهسوز حاضر است؛ فقط باید دوباره دیده شود.