گزارش «جهان اقتصاد» از آزمون بزرگ اقلیمی

وقتی تغییر اقلیم بر زخم قدیمی کم‌آبی نمک می‌پاشد

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 187706
وقتی تغییر اقلیم بر زخم قدیمی کم‌آبی نمک می‌پاشد

ایران سرزمین افراط‌های اقلیمی است؛ جایی که کوه و کویر، جنگل و بیابان، سیلاب و خشکسالی، همه در فاصله‌هایی نه‌چندان دور از هم دیده می‌شوند. اما در پس این تنوع چشم‌نواز، یک واقعیت سخت و دیرپا پنهان است: ایران کشوری خشک و کم‌آب است و این خشکی، نه حادثه‌ای تازه، بلکه بخشی از هویت طبیعی این سرزمین محسوب می‌شود. با این حال آنچه امروز وضعیت آب و محیط‌زیست کشور را نگران‌کننده‌تر کرده، فقط کم‌بارشی نیست؛ ترکیبی از افزایش دما، رشد تبخیر، فشار انسانی بر منابع طبیعی و مدیریت ناپایدار است که بحران را از یک مسئله اقلیمی به یک چالش ملی تبدیل کرده است.

در سال‌های اخیر، هرگاه سخن از خشکسالی و بحران آب به میان آمده، معمولاً نخستین توضیح، کاهش بارندگی عنوان شده است. تصویر غالب در ذهن عمومی این است که باران کم شده و همین کاهش بارش، کشور را به وضعیت کنونی رسانده است. اما واقعیت پیچیده‌تر از این برداشت ساده است. بررسی‌های اقلیمی نشان می‌دهد کاهش بارش در همه نقاط ایران به یک اندازه رخ نداده و حتی در بخش‌هایی از کشور، روند بارندگی الزاماً کاهشی نبوده است. تنها بخشی از سرزمین ایران با روند مشخص کاهش بارندگی روبه‌روست. بنابراین اگر قرار است بحران آب را درست بفهمیم، باید نگاه خود را از «فقط بارش» فراتر ببریم و به مجموعه عواملی توجه کنیم که آب را پیش از رسیدن به سفره‌های زیرزمینی، رودخانه‌ها، تالاب‌ها و خاک، از دسترس خارج می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین این عوامل، افزایش دماست. دمای بالاتر یعنی تبخیر بیشتر. هر درجه افزایش دما، توان هوا برای جذب رطوبت را بالا می‌برد و همین مسئله باعث می‌شود آب ذخیره‌شده در خاک، سطح سدها، رودخانه‌ها و تالاب‌ها سریع‌تر از گذشته از دست برود. در چنین شرایطی حتی اگر میزان بارش در یک منطقه نسبت به گذشته تغییر چشمگیری نداشته باشد، باز هم منابع آبی آن منطقه می‌تواند کاهش یابد، چون سهم بیشتری از آب به جای نفوذ در زمین یا تغذیه رودخانه‌ها، مستقیماً به جو بازمی‌گردد. به بیان ساده، مسئله فقط این نیست که چقدر باران می‌بارد؛ مسئله این است که چه مقدار از آن باران در سرزمین می‌ماند.

افزایش دما پیامد دیگری نیز به همراه دارد: تشدید تعرق گیاهان. گیاهان برای زنده ماندن، آب جذب می‌کنند و بخشی از آن را از طریق برگ‌ها به هوا پس می‌دهند. هرچه هوا گرم‌تر و خشک‌تر باشد، نیاز آبی گیاهان بیشتر می‌شود. این روند در سرزمینی مانند ایران که بخش بزرگی از آن در اقلیم خشک و نیمه‌خشک قرار دارد، فشار مضاعفی بر پوشش گیاهی، جنگل‌ها، مراتع و کشاورزی وارد می‌کند. نتیجه آن، کاهش تاب‌آوری اکوسیستم‌هاست؛ مراتعی که زودتر خشک می‌شوند، جنگل‌هایی که آسیب‌پذیرتر می‌شوند، خاک‌هایی که قدرت نگهداری رطوبت خود را از دست می‌دهند و کشاورزی‌ای که هر سال بیش از گذشته به آب وابسته‌تر می‌شود.

در کنار گرما، تغییر الگوی باد نیز اهمیت پیدا کرده است. افزایش سرعت باد در برخی مناطق، تبخیر را تشدید می‌کند و خاک را بیشتر در معرض فرسایش قرار می‌دهد. وقتی پوشش گیاهی تخریب شده باشد، باد به‌راحتی ذرات خاک را جابه‌جا می‌کند و پدیده‌هایی مانند گردوغبار، بیابان‌زایی و کاهش حاصلخیزی زمین شدت می‌گیرد. این همان نقطه‌ای است که تغییر اقلیم و تخریب انسانی به هم می‌رسند. طبیعت اگر سالم باشد، می‌تواند بخشی از فشارهای اقلیمی را تحمل کند؛ اما وقتی خاک فقیر شده، مرتع فرسوده شده، جنگل تکه‌تکه شده و منابع آب زیرزمینی بیش از ظرفیت برداشت شده‌اند، کوچک‌ترین نوسان اقلیمی می‌تواند به بحرانی بزرگ تبدیل شود.

واقعیت این است که ایران حتی بدون تغییر اقلیم نیز کشوری پرآب نبود. میانگین بارش سالانه کشور حدود ۲۳۰ تا ۲۴۰ میلی‌متر برآورد می‌شود؛ رقمی که بسیار پایین‌تر از میانگین جهانی است. این عدد وقتی اهمیت بیشتری پیدا می‌کند که بدانیم بسیاری از کشورهای پیرامونی، با وجود وسعت و جمعیت کمتر، بارش سالانه بیشتری دریافت می‌کنند. در برخی کشورهای همسایه، میزان بارش سالانه به حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلی‌متر می‌رسد. بنابراین ایران از ابتدا در منطقه‌ای قرار داشته که آب در آن منبعی محدود، راهبردی و شکننده بوده است. خطای بزرگ ما این بوده که گاه با این سرزمین مانند کشوری پرباران رفتار کرده‌ایم؛ گویی منابع آب پایان‌ناپذیرند و طبیعت همیشه توان جبران دارد.

این خطا در الگوی توسعه خود را به‌خوبی نشان داده است. گسترش کشاورزی آب‌بر در مناطق خشک، برداشت بی‌رویه از سفره‌های زیرزمینی، سدسازی بدون توجه کافی به ظرفیت حوضه‌های آبریز، توسعه شهری نامتوازن، تخریب مراتع، تغییر کاربری اراضی و بی‌توجهی به حقابه تالاب‌ها، همگی زنجیره‌ای از فشارها را بر پیکر سرزمین تحمیل کرده‌اند. امروز بسیاری از دشت‌های کشور با افت شدید سطح آب زیرزمینی روبه‌رو هستند. فرونشست زمین در برخی مناطق دیگر فقط یک هشدار علمی نیست، بلکه به واقعیتی قابل مشاهده تبدیل شده است؛ واقعیتی که زیرساخت‌ها، خانه‌ها، زمین‌های کشاورزی و آینده سکونت در برخی دشت‌ها را تهدید می‌کند.

در چنین شرایطی، تغییر اقلیم نقش یک تشدیدکننده را دارد. یعنی بحرانی را که پیش‌تر در اثر مدیریت نادرست و فشار بیش از حد بر منابع طبیعی شکل گرفته بود، عمیق‌تر و پرهزینه‌تر می‌کند. اگر منابع آب زیرزمینی در تعادل بودند، پوشش گیاهی سالم بود و الگوی مصرف آب با ظرفیت اقلیمی کشور هماهنگ می‌شد، افزایش دما و نوسان بارش نیز آثار کمتری بر زندگی مردم می‌گذاشت. اما وقتی ذخایر طبیعی از قبل تضعیف شده‌اند، هر موج گرما، هر دوره خشکی و هر بارش نامنظم می‌تواند به بحرانی اجتماعی، اقتصادی و محیط‌زیستی تبدیل شود.

نکته مهم دیگر، تغییر در کیفیت بارش‌هاست. حتی در مناطقی که کاهش بارش محسوس نیست، ممکن است نوع بارش تغییر کرده باشد. باران‌های آرام و پیوسته که فرصت نفوذ به خاک دارند، جای خود را به بارش‌های شدید و کوتاه‌مدت می‌دهند. چنین بارش‌هایی اگرچه در آمار سالانه ممکن است عدد قابل توجهی ایجاد کنند، اما در عمل بخشی از آنها به رواناب و سیلاب تبدیل می‌شود و نه‌تنها ذخیره آبی پایدار ایجاد نمی‌کند، بلکه خاک حاصلخیز را نیز با خود می‌برد. این همان تفاوت مهم میان «مقدار بارش» و «کارآمدی بارش» است؛ مفهومی که در مدیریت آب کشور باید بسیار جدی‌تر گرفته شود.

راه عبور از این وضعیت، نه انکار تغییر اقلیم است و نه انداختن تمام تقصیرها به گردن آن. راه درست، پذیرش هم‌زمان دو واقعیت است: نخست اینکه ایران ذاتاً کشوری خشک است و دوم اینکه مدیریت انسانی می‌تواند این خشکی را قابل تحمل یا غیرقابل تحمل کند. اگر سیاست‌گذاری‌ها بر پایه ظرفیت واقعی سرزمین تنظیم شود، می‌توان با همین اقلیم خشک نیز زندگی کرد. اما اگر توسعه همچنان بر مصرف بیشتر آب، فشار بیشتر بر خاک و نادیده گرفتن محدودیت‌های طبیعی استوار باشد، حتی سال‌های پربارش نیز نمی‌توانند بحران را درمان کنند.

ایران امروز بیش از هر زمان دیگر به تغییر نگاه نیاز دارد؛ از مدیریت بحران به مدیریت پیشگیرانه، از برداشت بیشتر به مصرف هوشمند، از توسعه بی‌مهار به توسعه سازگار با اقلیم. احیای پوشش گیاهی، حفاظت از مراتع و جنگل‌ها، اصلاح الگوی کشت، کاهش برداشت از آب‌های زیرزمینی، بازچرخانی آب، توجه به حقابه اکوسیستم‌ها و آموزش عمومی درباره ارزش آب، دیگر انتخاب‌های لوکس نیستند؛ ضرورت‌هایی فوری‌اند.

خشکی ایران تقدیر محتوم نیست، اما نادیده گرفتن آن می‌تواند آینده را تیره‌تر کند. این سرزمین قرن‌ها با کم‌آبی زیسته است، اما شرط ادامه این زیست، سازگاری خردمندانه با واقعیت اقلیم است. امروز مسئله اصلی این نیست که چرا ایران کم‌باران است؛ پرسش اصلی این است که چرا هنوز با سرزمینی خشک، مانند سرزمینی پرآب رفتار می‌کنیم.

 

ارسال نظر