روایت «جهان اقتصاد» از دگرگونی نگرانکننده بازار کار ایران:
نسلِ کار بیثبات
مهرناز خوشبخت ـ روزنامهنگار
روزگاری نهچندان دور، رؤیای بخش بزرگی از نسل جوان ایران پشت یک میز خلاصه میشد؛ میزی در یک اداره با صندلی ثابت، حقوق ماهانه، بیمه، کارت ورود و خروج و وعدهای کمرمق اما آرامشبخش به نام بازنشستگی. خانوادهها فرزندانشان را به دانشگاه میفرستادند تا «کارمند» شوند عنوانی که شاید ثروت نمیآورد اما منزلت داشت، ثبات داشت و خیال پدر و مادر را از آینده فرزندشان آسوده میکرد. امروز اما تصویر بازار کار ایران بهطرز معناداری عوض شده است. پشت چراغ قرمزهای شهر در میان دود، بوق، شتاب و خستگی، چهره تازهای از نیروی کار دیده میشود؛ جوانانی با کولههای بزرگ حمل غذا، بستههای کوچک خرید، گوشیهای همیشه روشن و موتورسیکلتهایی که هم ابزار کارند و هم آخرین سرمایه قابل اتکای آنان. آرزوی پشتمیزنشینی، آرامآرام جای خود را به پیک موتوری، کار پروژهای، سفارش آنلاین، درآمد روزانه و زیستن در بیثباتی داده است؛ تغییری که فقط یک جابهجایی شغلی نیست بلکه نشانهای عمیق از دگرگونی ساختار معیشت، انتظارات نسل جدید و شکنندگی امنیت اقتصادی در ایران امروز است. بازار پیکهای موتوری این روزها بیش از هر زمان دیگری شلوغ شده اما این شلوغی نه از رونق خرید و فروش میآید و نه از افزایش قدرت مصرف خانوارها. برعکس، بسیاری از نشانهها حکایت از آن دارد که در حالی صف متقاضیان کار در پلتفرمهای حملونقل و ارسال کالا بلندتر شده که تقاضای واقعی مردم برای سفارشهای روزمره بهدلیل افت قدرت خرید، محدودتر از گذشته است. یعنی بازار از سمت عرضه نیروی کار لبریز شده اما از سمت تقاضا رمق سابق را ندارد. نتیجه روشن است: رقابت فشردهتر میان پیکها، انتظار طولانیتر برای گرفتن سفارش، درآمد کمتر در ازای ساعتهای بیشتر کار و فشار مضاعفی که بر دوش کسانی افتاده که برای فرار از بیکاری یا جبران کسری دخلوخرج، به خیابان پناه آوردهاند. پیک موتوری امروز فقط حامل غذا، دارو یا بستههای خرید نیست؛ حامل روایت تازهای از بازار کاری است که در آن شغل رسمی دیگر رؤیای قطعی نیست و امنیت شغلی الزاماً به معنای امنیت معیشتی تعبیر نمیشود. جوانی که تا دیروز برای استخدام در شرکت یا اداره رزومه میفرستاد، امروز ممکن است میان پرداخت اجاره، قسط، خرج خانه و هزینههای روزانه، گوشی خود را روشن کند و منتظر نخستین سفارش روز بماند. او شاید مدرک دانشگاهی داشته باشد، شاید تجربه کار اداری، شاید حتی پیشتر پشت میز نشسته باشد اما اکنون خیابان محل کار اوست و درآمدش تابع الگوریتم، مسافت، ترافیک، امتیاز مشتری، قیمت بنزین، استهلاک موتور و بخت روزانه. اینجا دیگر خبری از آخر ماهِ قابل پیشبینی نیست هر روز باید از نو جنگید، از نو دوید، از نو سفارش گرفت و از نو ثابت کرد که هنوز میتوان در اقتصادی پرنوسان سر پا ماند. آنچه در ظاهر انعطافپذیری نامیده میشود در عمل برای بسیاری از شاغلان جدید به معنای حذف پشتوانههاست؛ نه بیمه منظم، نه قرارداد رسمی، نه مرخصی، نه سنوات، نه تضمین حداقل درآمد و نه آیندهای روشن برای دوران ناتوانی یا بازنشستگی. گسترش مشاغل موقت و پلتفرمی اگرچه در کوتاهمدت بخشی از فشار بیکاری را پنهان میکند و برای عدهای امکان کسب درآمد فوری فراهم میآورد اما در بلندمدت پرسشی جدی پیشروی نظام رفاهی و تأمین اجتماعی میگذارد: تکلیف نسلی که سالها کار میکند اما سابقه رسمی قابل اتکا ندارد چه خواهد شد؟ نسلی که سرمایه اصلیاش نه خانه است، نه پسانداز، نه سهام و نه بیمه عمر بلکه موتورسیکلتی است که هر روز فرسودهتر میشود و بدنی که زیر بار ترافیک، آلودگی، خطر تصادف و اضطراب درآمد، زودتر از موعد خسته میشود. این تغییر چهره بازار کار فقط مسئله پیکها نیست؛ نشانهای از عقبنشینی تدریجی شغل رسمی در برابر کارهای خرد، سیال و ناپایدار است. در بسیاری از خانوادهها دیگر داشتن یک حقوق ثابت بهتنهایی کافی نیست. کارمند رسمی هم که روزی نماد ثبات بود امروز خود را زیر فشار تورم، اجارهخانه، هزینه درمان، آموزش، خوراک و حملونقل میبیند. حقوقی که با تأخیر و چانهزنی افزایش مییابد در برابر قیمتهایی که لحظهای بالا میروند، قدرت دفاع چندانی ندارد. همین شکاف میان درآمد ثابت و هزینه متغیر، جذابیت مشاغل سنتی را کاهش داده و بسیاری را به سمت درآمدهای جانبی، کار دوم، مسافرکشی اینترنتی، تولید محتوا، فروش آنلاین یا پیک موتوری کشانده است به بیان دیگر حتی آنهایی که هنوز پشت میز نشستهاند، ذهن و جیبشان در خیابان است به دنبال راهی برای پر کردن فاصلهای که میان فیش حقوقی و سبد معیشت هر روز عمیقتر میشود. در چنین فضایی، انتخاب جوانان میان «استخدام رسمی» و «کار آزاد» دیگر انتخابی ساده میان ثبات و آزادی نیست.
برای بخشی از نسل جدید، استخدام رسمی با حقوق محدود، روند کند پیشرفت و وابستگی به ساختارهای خشک اداری جذابیت گذشته را ندارد. آنان ترجیح میدهند وقت خود را بفروشند، پروژه بگیرند، آنلاین کار کنند، مهارت بیاموزند یا با موتور در شهر بچرخند نه لزوماً از سر علاقه بلکه چون تصور میکنند کنترل بیشتری بر درآمد روزانه خود دارند اما این کنترل، اغلب ظاهری است. کارگر پلتفرمی در ظاهر رئیس خودش است اما در واقع به شبکهای از متغیرهای بیرونی وابسته است از نرخ کمیسیون گرفته تا تعداد سفارش، از امتیاز مشتری تا سیاستهای پلتفرم، از وضعیت اینترنت تا توان جسمی. او ممکن است هر روز کار کند اما همچنان بیرون از دایره رسمی حمایتهای شغلی باقی بماند. اینجاست که مفهوم «اشتغال» نیازمند بازتعریف میشود. آیا هر نوع درآمد روزانه را میتوان شغل پایدار دانست؟ آیا کسی که دوازده ساعت در خیابان کار میکند اما بیمه ندارد، در آمارها شاغل است یا آسیبپذیر؟ آیا بازار کاری که با ورود بیوقفه نیروهای تازه اشباع میشود، میتواند آیندهای مطمئن برای نیروی انسانی بسازد؟ واقعیت این است که پیکهای موتوری امروز آینهای در برابر اقتصاد شهری ایران گرفتهاند؛ آینهای که در آن میتوان هم بیکاری پنهان را دید، هم افت دستمزد واقعی را، هم بیاعتبار شدن وعدههای قدیمی طبقه متوسط را و هم تغییر سبک زندگی نسلی را که دیگر آینده را در قاب استخدام مادامالعمر نمیبیند. خیابانهای شلوغ شهر، پر از کسانی است که برای زنده نگه داشتن دخلوخرج خود، از رؤیای آرامش گذشتهاند و به شتاب پناه بردهاند. هر بستهای که جابهجا میشود، فقط یک سفارش نیست؛ قطعهای از پازل بزرگتری است که نشان میدهد بازار کار ایران از مرحلهای تازه عبور میکند مرحلهای که در آن مرز میان شاغل و بیکار، رسمی و غیررسمی، امنیت و ناامنی، امید و اضطرار کمرنگتر از همیشه شده است. اگر روزی داشتن شغل به معنای داشتن آینده بود، امروز برای بسیاری از کارگران جدید، شغل تنها تلاشی است برای دوام آوردن تا پایان روز. این تحول آرام اما عمیق، هشدار روشنی برای سیاستگذاران اقتصادی، نهادهای کارگری، نظام بیمهای و حتی خانوادههاست: جامعهای که نیروی جوان خود را به کارهای بیپشتوانه، فرساینده و فاقد افق بلندمدت میسپارد شاید در کوتاهمدت آمار بیکاری را مهار کند اما در بلندمدت با نسلی روبهرو خواهد شد که نه سرمایه کافی دارد، نه سابقه بیمه، نه امنیت روانی و نه اعتماد به مسیرهای رسمی پیشرفت. پیک موتوری امروز فقط یک شغل نیست؛ نماد عصری است که در آن میزهای اداری دیگر آنقدر امن نیستند، خیابانها بیش از حد شلوغاند و آینده برای بسیاری از جوانان، پشت فرمان موتورسیکلتی میگذرد که هر روز در روشنایی صبح به حرکت درمیآید اما هیچکس نمیداند شب با چه میزان درآمد، چه میزان خستگی و چه اندازه امید به خانه بازمیگردد.