آیا زمان بازنگری در مفهوم اعتبار فرا نرسیده است؟

ساره علائی ـ مدیر سرمایه گذاری شرکت توسعه فناوری دوازده رخ

شناسه خبر: 188738
آیا زمان بازنگری در مفهوم اعتبار فرا نرسیده است؟

یکی از چالش‌های اساسی استارتاپ‌ها، کسب‌وکارهای کوچک، شرکت‌های نوپا و کارآفرینان اجتماعی، دسترسی به منابع مالی است. بسیاری از این کسب‌وکارها، با وجود برخورداری از تیمی توانمند، ایده‌ای ارزش‌آفرین و ظرفیت بالای رشد، به دلیل نداشتن سابقه اعتباری کافی یا وثایق متعارف، از دریافت تسهیلات یا جذب سرمایه بازمی‌مانند.

هر روز هزاران کسب‌وکار با تیمی توانمند، محصولی ارزش‌آفرین و ظرفیت رشد بالا برای دریافت تسهیلات یا جذب سرمایه به نهادهای مالی مراجعه می‌کنند، اما پاسخ بسیاری از آن‌ها یکسان است: سابقه اعتباری کافی وجود ندارد، وثیقه مناسب ارائه نشده است یا داده‌های لازم برای ارزیابی ریسک در دسترس نیست.

در نتیجه، سرمایه یا هرگز به این کسب‌وکارها نمی‌رسد یا با هزینه‌ای بسیار بالا تأمین می‌شود؛ اتفاقی که نه‌تنها مسیر رشد یک بنگاه را محدود می‌کند، بلکه سرعت نوآوری، اشتغال و بهره‌وری اقتصاد را نیز کاهش می‌دهد.

این مسئله صرفاً یک دغدغه اجتماعی نیست؛ بلکه نشانه‌ای از یک ناکارآمدی جدی در نظام تخصیص سرمایه است.

بر اساس گزارش اخیر بانک جهانی و IFC، با وجود گسترش چشمگیر زیرساخت‌های دیجیتال، هنوز حدود ۱.۳ میلیارد نفر در جهان به خدمات بانکی رسمی دسترسی ندارند و نزدیک به سه میلیارد نفر فاقد سابقه اعتباری کافی برای ارزیابی در چارچوب‌های سنتی هستند. در میان این گروه، زنان، صاحبان کسب‌وکارهای کوچک، فعالان اقتصاد غیررسمی و کارآفرینان نوپا سهم قابل توجهی دارند.آیا نبود سابقه اعتباری الزاماً به معنای نبود اعتبار است؟یا آنچه در بسیاری از موارد رخ می‌دهد، ناتوانی نظام‌های ارزیابی در مشاهده ظرفیت واقعی افراد و بنگاه‌هاست؟

اعتبار؛ بازتاب گذشته یا سنجش ظرفیت آینده؟

اغلب مدل‌های اعتبارسنجی رایج بر یک فرض ساده استوارند: بهترین پیش‌بینی‌کننده رفتار آینده، عملکرد گذشته است.

بر همین اساس، سابقه بازپرداخت تسهیلات، گردش حساب، صورت‌های مالی، دارایی‌های مشهود و ارزش وثایق، مهم‌ترین معیارهای تصمیم‌گیری اعتباری محسوب می‌شوند.

این منطق در اقتصاد صنعتی و برای بنگاه‌های بالغ تا حد زیادی کارآمد بوده است؛ اما اقتصاد امروز صرفاً بر دارایی‌های فیزیکی استوار نیست.

در اقتصاد دانش‌بنیان، ارزش واقعی بسیاری از کسب‌وکارها در کیفیت تیم مدیریتی، دانش تخصصی، فناوری، سرمایه انسانی، شبکه ارتباطی، مالکیت فکری و توانایی حل مسئله نهفته است؛ دارایی‌هایی که معمولاً در ترازنامه‌ها قابل مشاهده نیستند اما نقشی تعیین‌کننده در موفقیت اقتصادی دارند.

از همین رو، اتکای صرف به داده‌های سنتی می‌تواند موجب شود میان «فاقد سابقه» و «فاقد صلاحیت» تمایزی قائل نشویم و در نتیجه، بخشی از ارزشمندترین فرصت‌های سرمایه‌گذاری از چرخه تأمین مالی حذف شوند.

 

 

 

اعتبارسنجی؛ ابزار مدیریت ریسک یا موتور تخصیص سرمایه؟

اعتبارسنجی صرفاً ابزاری برای پیش‌بینی نکول نیست؛ بلکه یکی از مهم‌ترین سازوکارهای تخصیص سرمایه در اقتصاد است. هر مدل اعتبارسنجی، به‌صورت مستقیم یا غیرمستقیم تعیین می‌کند چه کسانی به منابع مالی دسترسی پیدا کنند و چه کسانی از این فرصت محروم بمانند.

اگر این مدل‌ها نتوانند ظرفیت واقعی افراد و بنگاه‌ها را تشخیص دهند، پیامد آن تنها افزایش خطای اعتباری نخواهد بود، بلکه منابع مالی به سمت پروژه‌هایی هدایت می‌شوند که الزاماً بیشترین توان خلق ارزش را ندارند.

از این منظر، توسعه اقتصادی بیش از آنکه به افزایش حجم سرمایه وابسته باشد، به بهبود کیفیت تخصیص سرمایه وابسته است.

داده‌های جایگزین؛ رؤیایی آرمان‌گرایانه یا یک تحول واقعی؟

تا همین چند سال پیش، ارزیابی افراد فاقد سابقه اعتباری بیشتر شبیه یک آرزو بود.

امروز اما توسعه اقتصاد دیجیتال، تلفن‌های هوشمند، پرداخت‌های الکترونیکی و هوش مصنوعی این معادله را تغییر داده است.

گزارش بانک جهانی نشان می‌دهد که الگوهای تراکنش‌های مالی، پرداخت قبوض، رفتار استفاده از کیف پول‌های دیجیتال، فعالیت در پلتفرم‌های آنلاین، سوابق پرداخت شهریه، داده‌های شغلی، الگوهای رفتاری و حتی برخی شاخص‌های محیطی می‌توانند اطلاعات ارزشمندی درباره قابلیت بازپرداخت و میزان ریسک افراد ارائه دهند.

نکته مهم آن است که مطالعات متعدد نشان داده‌اند ترکیب این داده‌های جایگزین با مدل‌های هوش مصنوعی، در بسیاری از موارد قدرت پیش‌بینی ریسک را نسبت به مدل‌های سنتی به‌طور معناداری افزایش داده است؛ به‌ویژه برای افرادی که فاقد سابقه اعتباری رسمی هستند.

در واقع، فناوری این امکان را فراهم کرده است که فعالیت‌های اقتصادی نامرئی، برای نظام مالی قابل مشاهده شوند.

ریشه‌های فرهنگی اعتماد در اقتصاد ایران

این نگاه، با میراث فرهنگی و اجتماعی ما نیز همخوانی دارد. در فرهنگ ایرانی و آموزه‌های اسلامی، مفاهیمی همچون امانت‌داری، خوش‌نامی، وفای به عهد، انصاف در معامله و مسئولیت‌پذیری همواره از مهم‌ترین معیارهای اعتماد در روابط اقتصادی و اجتماعی بوده‌اند.

در واقع، پیش از شکل‌گیری نظام‌های مدرن مالی، بخش بزرگی از مبادلات تجاری بر پایه اعتبار اشخاص و اعتماد شکل‌گرفته در جامعه انجام می‌شد. اعتبار یک تاجر یا صنعتگر تنها با میزان دارایی او سنجیده نمی‌شد، بلکه خوش‌قولی، پایبندی به تعهدات و شهرت حرفه‌ای او نیز بخش مهمی از سرمایه‌اش به شمار می‌رفت.

امروز نیز می‌توان با اتکا به داده‌ها، فناوری و چارچوب‌های تحلیلی نوین، بخشی از همین سرمایه نامشهود را به شکلی علمی، شفاف و عادلانه در نظام‌های ارزیابی ریسک وارد کرد؛ نه به‌عنوان جایگزینی برای شاخص‌های مالی، بلکه به‌عنوان مکملی برای ارائه تصویری دقیق‌تر از قابلیت اعتماد و ظرفیت ارزش‌آفرینی.

از عدالت اعتباری تا کارایی اقتصادی

شمول مالی معمولاً با ادبیاتی اجتماعی مطرح می‌شود؛ اما شاید نگاه دقیق‌تر آن باشد که این موضوع را از منظر کارایی اقتصادی بررسی کنیم.

وقتی میلیون‌ها نفر توان بازپرداخت دارند اما به دلیل نبود داده‌های سنتی از دسترسی به منابع مالی محروم می‌شوند، اقتصاد نه‌تنها با یک مسئله عدالت، بلکه با یک مسئله بهره‌وری مواجه است.

بسیاری از این افراد مشتریان بالقوه‌ای هستند که می‌توانند ارزش اقتصادی خلق کنند، اشتغال ایجاد کنند و بازده مناسبی برای سرمایه‌گذاران به همراه داشته باشند.

بنابراین، اعتبارسنجی فراگیر صرفاً به معنای حمایت از گروه‌های محروم نیست؛ بلکه به معنای کشف فرصت‌هایی است که تاکنون از دید نظام مالی پنهان مانده‌اند.

چرا این موضوع برای سرمایه‌گذاری خطرپذیر اهمیت دارد؟

ماهیت سرمایه‌گذاری خطرپذیر، سرمایه‌گذاری بر آینده است. در مراحل اولیه رشد یک شرکت، مهم‌ترین عوامل موفقیت معمولاً در صورت‌های مالی دیده نمی‌شوند. آنچه اهمیت دارد کیفیت تیم، توان اجرا، قدرت یادگیری، سرمایه اجتماعی، انعطاف‌پذیری و توانایی خلق ارزش در آینده است.

به همین دلیل، هر پیشرفتی که بتواند تصویر کامل‌تری از قابلیت اعتماد و ظرفیت رشد یک فرد یا کسب‌وکار ارائه دهد، مستقیماً کیفیت تصمیم‌های سرمایه‌گذاری را ارتقا خواهد داد.

توسعه مدل‌های چندبعدی اعتبارسنجی می‌تواند شکاف اطلاعاتی میان سرمایه‌گذار و متقاضی را کاهش دهد، هزینه ارزیابی را پایین آورد و امکان کشف فرصت‌های ارزشمندتر را فراهم کند.

جمع‌بندی؛ آینده اعتبار در گرو شناخت آن چیزی است که هنوز دیده نمی‌شود

چالش پیش روی نظام‌های مالی کنار گذاشتن شاخص‌های سنتی نیست؛ بلکه تکمیل آن‌هاست.

آینده اعتبارسنجی احتمالاً متعلق به مدل‌هایی خواهد بود که بتوانند در کنار داده‌های مالی، نشانه‌های رفتاری، اجتماعی و اقتصادی را نیز به شکلی علمی، شفاف و قابل سنجش تحلیل کنند.شاید مهم‌ترین پرسش پیش روی نهادهای مالی این باشد:

چند فرصت ارزش‌آفرین را فقط به این دلیل از دست داده‌ایم که ابزار مناسبی برای مشاهده آن‌ها نداشته‌ایم؟

همه دارایی‌های ارزشمند، در ترازنامه ثبت نمی‌شوند. گاهی مهم‌ترین پشتوانه یک فرد یا یک کسب‌وکار، اعتمادی است که در طول زمان و از رهگذر امانت‌داری، وفای به عهد، مسئولیت‌پذیری و توان خلق ارزش به دست آورده است. هنر نظام‌های نوین اعتبارسنجی آن است که این سرمایه نامرئی را نیز به شکلی علمی، عادلانه و قابل اتکا در تصمیم‌های مالی منعکس کنند.

 

ارسال نظر