اقتصاد مقاومتی؛ از شعار تا الزام راهبردی در ساختار اقتصاد ملی
جواد حسینیکیا ـ نایبرئیس کمیسیون صنایع و معادن مجلس شورای اسلامی
اقتصاد مقاومتی در ادبیات اقتصادی کشور، بیش از آنکه یک مفهوم صرفاً نظری باشد، بهعنوان یک رویکرد راهبردی برای مواجهه با شرایط پرنوسان اقتصاد جهانی و محدودیتهای بیرونی مطرح شده است. در این چارچوب، محور اصلی بر کاهش وابستگی به خارج و تکیه بر ظرفیتهای داخلی است؛ ظرفیتی که در بسیاری از بخشها بالفعل وجود دارد اما نیازمند مدیریت، همافزایی و جهتدهی دقیق است.
یکی از مهمترین نکات در فهم اقتصاد مقاومتی، تفکیک میان «وجود ظرفیت» و «بهرهبرداری مؤثر از ظرفیت» است. کشور در حوزههایی مانند کشاورزی، صنایع پایه، انرژی و نیروی انسانی متخصص، از توانمندیهای قابل توجهی برخوردار است. با این حال، صرف وجود این ظرفیتها به معنای تحقق بهرهوری بالا یا خودکفایی پایدار نیست. آنچه تعیینکننده است، نحوه مدیریت منابع، سیاستگذاری هماهنگ و ایجاد زنجیره ارزش در تولید داخلی است.
در واقع، اقتصاد مقاومتی زمانی معنا پیدا میکند که بتواند از مرحله شعار و تأکیدات کلی عبور کرده و به سطح اجرا در سیاستهای صنعتی، کشاورزی و تجاری برسد. یکی از چالشهای اصلی در این مسیر، نبود انسجام کافی میان بخشهای مختلف اقتصادی است. هنگامی که تولید، توزیع، صادرات و مصرف هر یک بهصورت جزیرهای عمل کنند، حتی وجود منابع غنی نیز نمیتواند به رشد پایدار منجر شود.
از سوی دیگر، مدیریت مصرف بهعنوان یکی از ارکان کمتر مورد توجه قرار گرفته اقتصاد مقاومتی، نقشی تعیینکننده در تعادل بازار داخلی دارد. در شرایطی که منابع محدود هستند، الگوی مصرف میتواند تعیین کند که چه میزان از تولید داخلی به رشد اقتصادی منجر شود و چه میزان به هدررفت منابع میانجامد. بنابراین اصلاح الگوی مصرف، نه یک موضوع فرعی، بلکه بخشی از سیاست کلان اقتصادی است.
نکته مهم دیگر، پیوند اقتصاد مقاومتی با مفهوم «افزایش بهرهوری» است. صرف افزایش تولید بدون بهبود راندمان، نمیتواند منجر به رقابتپذیری در بازارهای جهانی شود. اقتصاد مقاومتی در سطح عملیاتی، به معنای تولید کارآمد، کاهش هزینههای زائد، بهینهسازی فرآیندها و ارتقای کیفیت محصولات داخلی است؛ موضوعی که در نهایت میتواند زمینهساز توسعه صادرات و افزایش ارزآوری کشور شود.
در این میان، صادرات نهتنها یک هدف نهایی، بلکه شاخصی برای سنجش موفقیت اقتصاد مقاومتی محسوب میشود. زمانی که تولید داخلی بتواند در بازارهای خارجی رقابت کند، به این معناست که ساختار اقتصادی کشور از مرحله اتکا به حمایتهای داخلی عبور کرده و وارد مرحله بلوغ نسبی شده است. این همان نقطهای است که اقتصاد مقاومتی از یک سیاست دفاعی به یک رویکرد تهاجمی در اقتصاد تبدیل میشود.
با این حال، تحقق این اهداف نیازمند یک پیششرط اساسی است: همافزایی نهادی و هماهنگی در سیاستگذاری. بدون وحدت در تصمیمگیری و اجرای سیاستهای اقتصادی، ظرفیتهای موجود نیز بهدرستی بالفعل نخواهند شد. تجربههای گذشته نشان داده که پراکندگی تصمیمات و نبود نگاه یکپارچه، یکی از موانع اصلی در مسیر بهرهبرداری از توان داخلی بوده است.
در نهایت، اقتصاد مقاومتی نه به معنای انزوا از اقتصاد جهانی است و نه جایگزین تعاملات بینالمللی، بلکه رویکردی برای افزایش قدرت درونزا و کاهش آسیبپذیری در برابر شوکهای بیرونی است. تحقق این رویکرد، بیش از هر چیز نیازمند تغییر نگاه از «اقتصاد وابسته» به «اقتصاد توانمند و رقابتپذیر» است؛ تغییری که اگر بهدرستی مدیریت شود، میتواند مسیر توسعه پایدار را هموارتر کند.