پیشرفت برای انسان یا انسان برای پیشرفت؟ جایگاه انسان در الگوی جامعه پیشرفته

ساره علائی - پژوهشگر اعتبار اجتماعی

شناسه خبر: 191331
پیشرفت برای انسان یا انسان برای پیشرفت؟
جایگاه انسان در الگوی جامعه پیشرفته

کارخانه‌ای را تصور کنیم که با فناوری پیشرفته، نیروی کار کمتر و بهره‌وری بیشتر تولید می‌کند. از منظر بنگاه، این تحول می‌تواند نشانه موفقیت باشد؛ اما معنای آن برای کارگرانی که شغل خود را از دست می‌دهند، مدیرانی که با نیروی انسانی ماهرتر روبه‌رو هستند و خانواده‌هایی که به درآمد پایدار نیاز دارند، یکسان نیست. یک تغییر فناورانه واحد می‌تواند برای بخشی از جامعه فرصت بیافریند و برای بخشی دیگر ناامنی ایجاد کند. همین تفاوت نشان می‌دهد که جایگاه انسان در مسیر پیشرفت، موضوعی فراتر از پیامدهای اقتصادی است.
در الگوی جامعه پیشرفته ارزش‌محور، انسان تنها دریافت‌کننده منافع توسعه نیست؛ او هم غایت پیشرفت است، هم عامل تحقق آن و هم موجودی برخوردار از مسئولیت اخلاقی در برابر دیگران و نسل‌های آینده. فهم این سه جایگاه، نسبت انسان و جامعه را از یک رابطه ساده میان تولیدکننده و مصرف‌کننده فراتر می‌برد و به مبنایی برای طراحی نهادها، سیاست‌ها و ساختارهای اقتصادی تبدیل می‌کند.
اقتصاد مدرن برای توصیف نقش انسان، مفاهیمی مانند نیروی کار، سرمایه انسانی، بهره‌وری و تقاضای مصرف‌کننده را به کار می‌گیرد. این مفاهیم برای تحلیل رفتار اقتصادی ضروری‌اند، اما هرکدام بخشی از واقعیت انسان را نشان می‌دهند. کارگر از منظر بنگاه ممکن است هزینه تولید باشد، در محاسبات توسعه سرمایه انسانی تلقی شود و در بازار مصرف‌کننده به شمار آید؛ درحالی‌که در زندگی واقعی، او انسانی است که خانواده، خواسته‌ها، استعدادها، مسئولیت‌ها و تصوری از زندگی مطلوب دارد. تقلیل انسان به هر یک از این نقش‌ها، تصمیم‌گیری اقتصادی را با خطر نادیده‌گرفتن ابعاد مهمی از زندگی روبه‌رو می‌کند.
این نقد به معنای کنارگذاشتن تحلیل اقتصادی نیست. افزایش بهره‌وری، انباشت دانش و توسعه مهارت‌ها همچنان از پایه‌های پیشرفت‌اند. تفاوت در آن است که توانایی‌های انسانی صرفاً به دلیل افزایش بازده تولید ارزشمند نیستند؛ آنها امکان انتخاب، خلاقیت، مشارکت و ساختن زندگی شایسته را نیز فراهم می‌کنند. در رویکرد توانمندی‌های آمارتیا سن، اهمیت توسعه در گسترش آزادی‌های واقعی انسان برای انجام‌دادن و بودنِ چیزهایی است که برای زندگی خود ارزشمند می‌داند. این دیدگاه به ارزیابی توسعه کمک می‌کند تا از میزان منابع و دستاوردهای تولیدی فراتر رود و به امکان واقعی بهره‌مندی مردم از آنها توجه کند.
بااین‌حال، در چارچوب ارزش‌محور، غایت انسانی به رفاه و آزادی انتخاب نیز محدود نمی‌ماند. انسان افزون بر برخورداری از فرصت‌های زندگی، مسئول نحوه استفاده از آنهاست. انتخاب‌های فردی در محیط اجتماعی و طبیعی اثر می‌گذارند و پیامدهای آنها ممکن است از مرز زندگی یک فرد یا یک نسل فراتر برود. از این منظر، پیشرفت انسانی هم به فراهم‌کردن امکان شکوفایی استعدادها نیاز دارد و هم به پرورش مسئولیت‌پذیری در استفاده از این امکان‌ها.
در سنت اسلامی، این پیوند میان توانایی و مسئولیت جایگاهی بنیادین دارد. کرامت انسان با مسئولیت او نسبت به اعمال و مناسباتش همراه است و آبادانی زمین را نمی‌توان از امانت‌داری در برابر منابع و حقوق دیگران جدا کرد. چنین برداشتی، انسان را نه موجودی منفعل در برابر ساختارهای اقتصادی می‌بیند و نه عاملی که مجاز باشد برای تحقق اهداف خود هر هزینه‌ای را بر جامعه تحمیل کند. برخورداری از توانایی، با مسئولیت نسبت به پیامدهای آن همراه است؛ همان‌گونه که مسئولیت‌پذیری نیز بدون برخورداری از آزادی، امنیت و فرصت‌های واقعی نمی‌تواند به شکوفایی کامل برسد.
از همین‌جا، نقش جامعه و نهادهای آن اهمیت پیدا می‌کند. اگر انسان غایت پیشرفت باشد، ساختار اقتصادی باید امکان رشد توانایی‌ها و مشارکت مؤثر او را فراهم کند. اگر انسان عامل پیشرفت باشد، نظام آموزشی، محیط کسب‌وکار و نهادهای عمومی باید به پرورش دانش، خلاقیت و قدرت تصمیم‌گیری او کمک کنند. و اگر انسان مسئول پیامدهای اعمال خود باشد، قواعد اجتماعی باید از حقوق دیگران، منافع عمومی و منابع نسل‌های آینده حفاظت کنند. این سه وظیفه به یکدیگر وابسته‌اند؛ نمی‌توان از مردم مسئولیت خواست، اما فرصت مشارکت را از آنان گرفت، یا از شکوفایی استعدادها سخن گفت، اما دسترسی به آموزش و امنیت اقتصادی را نادیده گرفت.
این نسبت در محیط کار به‌روشنی دیده می‌شود. بنگاهی که کارکنان را صرفاً هزینه‌ای برای کاهش‌دادن می‌بیند، ممکن است در کوتاه‌مدت هزینه‌های خود را پایین بیاورد؛ اما بی‌توجهی به آموزش، سلامت و امنیت شغلی می‌تواند انگیزه، دانش انباشته و ظرفیت نوآوری را تضعیف کند. در مقابل، سرمایه‌گذاری در مهارت‌ها، مشارکت کارکنان در بهبود فرایندها و طراحی مشاغلی که از توانایی‌های انسانی بهره بگیرند، می‌تواند هم کیفیت زندگی شغلی و هم عملکرد اقتصادی را تقویت کند.

البته هر بنگاه با محدودیت منابع و فشار رقابتی روبه‌روست؛ ازاین‌رو، ایجاد چنین تعادلی فقط به انتخاب مدیران وابسته نیست و به کیفیت قوانین، رقابت بازار و نظام آموزش و تأمین اجتماعی نیز نیاز دارد.
تحولات هوش مصنوعی این مسئله را از محیط کار فراتر برده‌اند. هرچه ماشین‌ها در انجام وظایف پیچیده توانمندتر می‌شوند، ارزش دانش انسانی و نحوه سازمان‌دهی همکاری انسان و فناوری اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. سیاست‌گذاری مناسب باید به‌جای فرض‌گرفتن تعارض همیشگی میان اشتغال و نوآوری، بر گسترش کاربردهایی تمرکز کند که توان کارکنان را افزایش می‌دهند، فرصت‌های تازه می‌سازند و امکان انتقال نیروی کار به فعالیت‌های جدید را فراهم می‌آورند. در عین حال، حمایت از کسانی که هزینه گذار فناورانه را متحمل می‌شوند، بخشی از مسئولیت نهادهای اقتصادی است. موفقیت فناوری را نمی‌توان تنها با سرعت یا میزان کاهش هزینه سنجید؛ نحوه توزیع فرصت‌ها و هزینه‌های آن نیز اهمیت دارد.
در سطح جامعه، همین منطق به معنای بازنگری در رابطه میان آزادی فردی و مسئولیت جمعی است. آزادی برای شکوفایی انسان ضروری است، اما تحقق آن به شرایطی وابسته است که انتخاب را از امکانی صوری به فرصتی واقعی تبدیل می‌کنند. فقر شدید، ناامنی اقتصادی، تبعیض و محرومیت آموزشی می‌توانند دامنه انتخاب افراد را محدود کنند؛ در مقابل، نادیده‌گرفتن حقوق دیگران و منابع عمومی نیز ممکن است آزادی امروز را به بهای محدودشدن فرصت‌های فردا گسترش دهد. جامعه پیشرفته باید هم از امکان انتخاب و مشارکت حفاظت کند و هم شرایطی فراهم آورد که استفاده از آزادی با احترام به حقوق دیگران و مسئولیت نسبت به آینده همراه باشد.
این نگاه، مفهوم سرمایه‌گذاری اجتماعی را نیز عمیق‌تر می‌کند. آموزش و سلامت صرفاً ابزارهایی برای افزایش تولید آینده نیستند؛ بخشی از شرایط زندگی شایسته در زمان حال‌اند و در عین حال، توان اقتصادی نسل‌های بعد را شکل می‌دهند. خانواده نیز فقط واحد مصرف یا نهادی برای بازتولید نیروی کار نیست، بلکه یکی از محیط‌های اصلی مراقبت، یادگیری و شکل‌گیری مسئولیت‌پذیری است. سیاست عمومی هنگامی می‌تواند به تقویت این نهادها کمک کند که فشارهای اقتصادی را بشناسد، دسترسی به خدمات ضروری را گسترش دهد و میان حمایت اجتماعی و پایداری منابع تعادل برقرار سازد.
البته تبدیل انسان به غایت پیشرفت نباید به تعریفی یکسان و تحمیلی از زندگی مطلوب منجر شود. انسان‌ها در استعدادها، ترجیحات و برداشت‌های خود از زندگی خوب تفاوت دارند. وظیفه نهادهای اجتماعی، فراهم‌کردن شرایط شکوفایی و حفاظت از حقوق افراد است، نه تعیین جزئیات زندگی آنان از بالا. در یک جامعه ارزش‌محور نیز اهداف عمومی باید با گفت‌وگو، مشارکت، استدلال و امکان نقد همراه باشند. ارزش‌ها زمانی می‌توانند راهنمای معتبر حکمرانی شوند که تصمیم‌های مبتنی بر آنها شفاف باشند و آثارشان در عمل مورد ارزیابی قرار گیرد.
از این منظر، سنجش جایگاه انسان در پیشرفت به پرسش‌هایی مشخص درباره عملکرد نهادها نیاز دارد: آیا افراد امکان یادگیری و ارتقای مهارت دارند؟ آیا کارکنان می‌توانند در تصمیم‌هایی که مستقیماً بر زندگی شغلی آنان اثر می‌گذارند مشارکت کنند؟ آیا سیاست‌های اقتصادی فرصت‌های واقعی را گسترش می‌دهند؟ آیا هزینه تصمیم‌های امروز به شکلی نامتناسب بر دوش گروه‌های کم‌قدرت یا نسل‌های آینده قرار می‌گیرد؟ پاسخ به این پرسش‌ها جایگزین داوری درباره ارزش‌های بنیادین جامعه نیست، اما نشان می‌دهد که آن ارزش‌ها تا چه اندازه در ساختارهای واقعی زندگی حضور دارند.
پیشرفت جامعه و پیشرفت انسان، دو مسیر جداگانه نیستند که بتوان یکی را فدای دیگری کرد. جامعه برای گسترش توانایی‌های انسانی به دانش، نهادهای کارآمد، منابع اقتصادی و همکاری اجتماعی نیاز دارد؛ انسان نیز برای شکوفایی خود به جامعه‌ای نیازمند است که فرصت ایجاد کند، از حقوق حفاظت کند و مسئولیت‌ها را به‌طور منصفانه توزیع سازد. رابطه این دو، رابطه‌ای متقابل است؛ اما غایت آن نباید فراموش شود.
جامعه زمانی پیشرفته‌تر می‌شود که انسان‌های آن توانمندتر، آزادتر، مسئول‌تر و برخوردارتر از فرصت‌های زندگی شایسته باشند. تولید و فناوری در این مسیر نقش اساسی دارند، اما ارزش نهایی‌شان از سهمی ناشی می‌شود که در شکوفایی انسان ایفا می‌کنند. پیشرفت، هنگامی به معنای کامل خود نزدیک می‌شود که جامعه انسان را برای خدمت به سازوکارهای خود پرورش ندهد، بلکه سازوکارهایش را چنان سامان دهد که انسان بتواند توانایی‌های خود را در خدمت زندگی بهتر، عدالت و مسئولیت نسبت به آینده به کار گیرد.

ارسال نظر