«جهان اقتصاد» پشتپرده گرانی کتابهای کمکدرسی را بررسی میکند:
وقتی کتاب از توان خرید جلو میزند
آرام علیپور ـ روزنامهنگار
در ویترین کتابفروشیها، قیمتها آرام و بیصدا بالا میروند؛ آنقدر بیصدا که گاه خانوادهها تنها هنگام پرداخت از جهش آن باخبر میشوند. در ماههایی که نرخ ارز رکورد میزند، بازار کتاب نیز از تبعات آن در امان نمیماند بهویژه کتابهای کمکدرسی که این روزها بهای برخی از آنها با شتابی رشد میکند که حتی با طلا مقایسه میشود. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا گرانی این کتابها مصداق تبعیض آموزشی است یا نتیجه طبیعی سازوکار یک بازار آزاد؟
واقعیت آن است که بازار نشر، بیش از هر زمان دیگر زیر سایه متغیرهای کلان اقتصادی نفس میکشد. افزایش قیمت ارز، مستقیماً نهادههای تولید را هدف قرار داده و کاغذ بهعنوان اصلیترین ماده اولیه به کالایی استراتژیک و گران بدل شده است. در چنین شرایطی، رشد قیمت تمامشده کتاب اجتنابناپذیر است. هزینه چاپ، صحافی، حملونقل و حتی تبلیغات نیز به تبع تورم عمومی افزایش یافته و زنجیره تولید کتاب را با فشار مضاعف روبهرو کرده است.
با این حال باید میان «کتاب درسی رسمی» و «کتاب کمکدرسی» تمایز قائل شد. کتب درسی رسمی بخشی از نظام آموزشی کشورند و دسترسی به آنها، در چارچوب وظایف حاکمیتی تعریف میشود. اما کتابهای کمکدرسی بر اساس تعریف نظام آموزشی، هیچگونه ضرورت قانونی ندارند. دانشآموز برای طی کردن مسیر رسمی آموزش، الزام حقوقی به تهیه آنها ندارد و برنامه درسی مصوب نیز بر مبنای همین منابع رسمی طراحی شده است. از این منظر، عدم دسترسی به کتابهای کمکآموزشی را نمیتوان بهطور مستقیم معادل «محرومیت از آموزش پایه» دانست.
در ادبیات حقوقی و اقتصادی، «تبعیض» زمانی معنا پیدا میکند که فرصتهای برابر از سوی حاکمیت سلب شود؛ یعنی امکان دسترسی به آموزش رسمی بهصورت نابرابر میان شهروندان توزیع گردد. اما در مورد کتابهای کمکدرسی با بازاری مواجهیم که در آن ابزارهای جانبی موفقیت عرضه میشود. این ابزارها هرچند میتوانند شانس رقابت را افزایش دهند، اما جزء لاینفک حق آموزش محسوب نمیشوند. به بیان دیگر، تفاوت در توانایی خرید یک کالای جانبی لزوماً به معنای نقض عدالت آموزشی در سطح ساختاری نیست.
بخش مهمی از تقاضای شکلگرفته در این بازار، حاصل تبلیغات گسترده تولیدکنندگان و مؤسسات آموزشی است. صنعت کنکور طی سالهای اخیر، شبکهای از تبلیغات هدفمند و روایتهای موفقیت ساخته که کتابهای کمکدرسی را به «کلید طلایی قبولی» بدل کرده است. این تصویرسازی، ذهن بسیاری از خانوادهها را به این سمت سوق داده که بدون این منابع، مسیر موفقیت تحصیلی مسدود خواهد شد. در نتیجه، تقاضا نه صرفاً بر پایه نیاز آموزشی بلکه بر پایه نگرانی و رقابت شکل میگیرد.
البته نمیتوان منکر شد که برخی از این کتابها با ارائه تمرینهای تکمیلی و تکنیکهای آزمونمحور در افزایش آمادگی دانشآموزان مؤثرند. اما این کارکرد، آنها را از ماهیت «کالای بازاری» خارج نمیکند. همانند سایر کالاها، قیمتگذاری این محصولات تابع عرضه و تقاضاست و با نوسانات هزینه تولید و شدت رقابت تغییر میکند. در چنین بازاری، افزایش قیمت هرچند سنگین و فشارآور و الزاماً به معنای نقض یک حق بنیادین نیست.
نکته مهم دیگر، اثر روانی گرانی این کتابها بر خانوادههاست. در جامعهای که رقابت آموزشی فشرده است، هر افزایش قیمت میتواند به احساس عقبماندگی یا نابرابری دامن بزند. این احساس، بیش از آنکه ریشه در ساختار رسمی آموزش داشته باشد در فضای رقابتی و فرهنگ کنکورمحور شکل گرفته است. بنابراین، تحلیل مسئله باید فراتر از سطح قیمتها به ساختار انگیزهها و انتظارات اجتماعی نیز بپردازد.
در نهایت، گرانی کتابهای کمکدرسی بیتردید بخشی از قدرت خرید خانوادهها را محدود کرده و فشار مضاعفی بر سبد هزینهای آنان وارد آورده است. اما پیوند زدن این افزایش قیمت به «ناتوانی در دسترسی به آموزش پایه» نیازمند دقت مفهومی است. آموزش رسمی همچنان بر پایه منابع مصوب در دسترس قرار دارد و کتابهای کمکدرسی هرچند پرطرفدار و اثرگذار در چارچوب یک بازار رقابتی تعریف میشوند.
بازار کتاب کمکآموزشی امروز آینهای از اقتصاد کلان کشور است؛ اقتصادی که در آن نوسان ارز، تورم و رقابت تجاری بهطور مستقیم بر تصمیمهای خانوادهها اثر میگذارد. شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که چرا قیمت این کتابها بالا رفته است بلکه این باشد که چگونه میتوان میان واقعیتهای بازار و دغدغه عدالت آموزشی، تعادلی منطقی و شفاف برقرار کرد.