بررسی ابعاد بحران سلامت روان در تهران به روایت «جهان اقتصاد»:

مردمِ پایتخت، قربانیانِ فرسایشِ روان

مریم زارع‌پور(یگانه) ـ روزنامه‌نگار

شناسه خبر: 188148
مردمِ پایتخت، قربانیانِ فرسایشِ روان

پایتختِ خسته، زیر لایه‌های خاکستری دود و ترافیک با یک بحران خاموش دست‌وپنجه نرم می‌کند که نه در آمار دقیقِ به‌روزی ثبت شده و نه در هیاهوی روزمره به گوش می‌رسد. «سلامت روان» در تهران، امروز به معادله‌ای پیچیده بدل شده که یک سر آن در مطب‌های گران‌قیمت شمال شهر است و سر دیگرش در حاشیه‌هایی که با چنگ و دندان به زندگی چسبیده‌اند. وقتی محمدرضا شالبافان، مدیرکل دفتر سلامت روانی، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت از وضعیت پایین‌تر از میانگینِ سلامت روان تهرانی‌ها نسبت به سایر نقاط کشور پرده برمی‌دارد، باید دانست که با یک هشدار جدی مواجه هستیم؛ هشداری که می‌گوید تهرانی‌ها بیش از هر زمان دیگری در حال فرسایش‌اند.

نخستین نکته تأمل‌برانگیز در سخنان مدیرکل وزارت بهداشت، فقدان داده‌های دقیق و به‌روز است. وقتی آخرین مطالعه ملی سلامت روان به سال‌های دور بازمی‌گردد یعنی ما در حال پیمایش در تاریکی هستیم. سیاست‌گذاری بدون آمار، همچون رانندگی در مه غلیظ است؛ نمی‌دانیم عمق فاجعه در کدام محله بیشتر است و کدام گروه سنی در صف اول آسیب قرار دارند. این خلاء آماری، خود گواهی بر «فراموش‌شدگی» موضوع سلامت روان در اولویت‌های کلان شهری است.

پارادوکس بزرگ تهران، همجواریِ «تراکم بالای روان‌شناس و روان‌پزشک» با «وضعیت نامطلوب سلامت روان» است. این‌که تهران از نظر دسترسی به متخصص، شرایط مناسبی دارد یک نمره مثبت است اما این نمره وقتی ارزش پیدا می‌کند که تبدیل به خدماتِ در دسترس برای «همه» شود. کلیشه رایج در اذهان عمومی این است که سلامت روان، کالایی لوکس و مختص طبقات برخوردار است اما واقعیت این است که بخش عمده‌ای از مراجعات نیازمندِ روان‌درمانی‌های کوتاه‌مدت و متمرکز است که مراکز جامع سلامت دولت به خوبی از پسِ آن برمی‌آیند. مشکل در کجاست؟ در عدم آگاهی عمومی از مسیرهای ارزان‌قیمت درمانی و شاید در نوعی شرمِ اجتماعی که هنوز سایه‌اش بر سرِ مراجعه به روان‌شناس سنگینی می‌کند.

حاشیه‌نشینی در تهران تنها یک معضل کالبدی نیست؛ یک «بحران روانیِ انباشته» است. وقتی جمعیت بزرگی در حاشیه شهرها با دغدغه‌های معیشتی و ناامنی اقتصادی دست و پنجه نرم می‌کنند، بدیهی است که «سلامت روان» اولین قربانیِ این بقاست. برای این جمعیت، روان‌درمانی نه یک نیاز اولیه که یک رویای دست‌نیافتنی است. اگر تهران امروز میانگین سلامت روان پایین‌تری نسبت به سایر استان‌ها دارد، بخش بزرگی از آن مستقیماً با فشارِ مضاعفِ این مناطق پیوند خورده است. عدالت در سلامت، حکم می‌کند که تمرکز خدمات از مناطق مرکزی و برخوردار به سمت این «نقاطِ فشار» تغییر مسیر دهد.

نکته آخر اما نه کم‌اهمیت، اثر مستقیم تنش‌های اخیر بر سلامت روان شهروندان تهرانی است. آسیب‌های واردشده به مناطق مسکونی در پی جنگ اخیر، نه فقط خانه‌ها که امنیت روانیِ پایتخت‌نشینان را هدف قرار داده است. «اضطراب محیطی»، امروز به بخشی از شخصیتِ جمعی تهران بدل شده؛ نوعی گوش‌به‌زنگیِ همیشگی که انرژی روانی شهروندان را تحلیل می‌برد و آن‌ها را در برابر افسردگی و اختلالات اضطرابی بی‌دفاع می‌کند.

تهران برای بقا، بیش از آنکه به برج‌های جدید و اتوبان‌های طبقاتی نیاز داشته باشد به «بازسازی روانی» نیازمند است. اگر به عنوان یک رسانه، نقشی در آگاهی‌بخشی داریم آن نقش چیزی جز شکستن تابوی درمانِ ارزان و تغییر نگاه به مراکز جامع سلامت نیست. ما باید از این نقطه عزیمت کنیم: سلامت روان در تهران نه یک کالای لوکس که ضرورتِ امنیتِ ملی است. مدیران بهداشت مسیر را نشان داده‌اند؛ جلسات درمانیِ در دسترسِ عمومی، هسته اصلیِ تغییر است. اما آیا اراده‌ای برای تبدیل این «جلساتِ درمانی» به یک «نهضتِ همگانی» وجود دارد؟ پاسخ به این پرسش، تعیین‌کننده فردایِ روانیِ تهران است.

 

ارسال نظر