روایت«جهان اقتصاد» بر کارکرد بازار سرمایه در دوران دفاع مقدس
بازار سرمایه در سالهای آتش
آمنه قدیم پرست ـ روزنامه نگار
در حالی که اقتصاد ایران در دهه ۱۳۶۰ عمدتاً بر نظام بانکی و تأمین مالی دولتی تکیه داشت، بازار سرمایه نقشی بسیار محدود در ساختار اقتصادی کشور ایفا میکرد. آمار معاملات و روایتهای تاریخی از آن دوره نشان میدهد که بورس تهران در سالهای جنگ عملاً در وضعیتی کمتحرک قرار گرفت؛ وضعیتی که ریشههای آن را باید در ترکیب شرایط جنگی، تحولات نهادی پس از انقلاب و تغییر رفتار سرمایهگذاران جستوجو کرد.
هشت سال جنگ تحمیلی (۱۳۵۹–۱۳۶۷) نه تنها زیرساختهای فیزیکی و انسانی ایران را دستخوش تغییرات بنیادین ساخت، بلکه نظام اقتصادی کشور را نیز با چالشی بیسابقه مواجه کرد. در این میان، آنچه کمتر بر تارک تحلیلهای اقتصادی میدرخشد، سرگذشت «بازار سرمایه» به عنوان نبض سنجه سلامت مالی کشور در روزهای پرالتهاب آن سالهاست. بررسی اسناد تاریخی و گزارشهای بهجامانده از آن دوران تصویری متفاوت از آنچه در اذهان تداعی میشود ارائه میدهد؛ دورانی که بورس اوراق بهادار تهران نه در قامت یک بازیگر اصلی که همچون نهادی خاموش و تقریباً به حال خود رها شده، نفسهایش به شماره افتاده بود.
بر اساس مستندات موجود، فعالیت بورس تهران از میانههای دهه ۱۳۴۰ شمسی آغاز شده بود و تا آستانه انقلاب اسلامی به رشدی نسبی دست یافته بود، به گونهای که تعداد شرکتهای پذیرفتهشده در آن به ۱۰۵ شرکت رسیده بود. اما پیروزی انقلاب و به تبع آن ملی شدن بانکها و تغییر مالکیت بنگاههای بزرگ وابسته به خاندان سلطنتی، نخستین چالشهای جدی را برای این نهاد نوپا رقم زد و تعداد شرکتهای فهرستشده در تالار شیشهای را به شدت کاهش داد با این حال، توقف کامل فعالیت این بازار را باید در وقوع جنگ جستوجو کرد؛ جنگی که نه تنها زیرساختهای اقتصادی را هدف قرار داد، بلکه فضای ذهنی و فرهنگی جامعه را نیز تحتالشعاع خود قرار داد.
در آن سالها بورس تهران عملاً به «ایستایی سرد» دچار شده بود. در کنار تخریبهای فیزیکی ناشی از حملات موشکی به مراکز صنعتی، دو عامل کلیدی دیگر نیز باعث رکود عمیق بازار سرمایه شد. نخست پیچیدگیهای فقهی و حقوقی بود. نظام اقتصادی نوپای جمهوری اسلامی که بر پایه قوانین بانکداری بدون ربا بازتعریف شده بود، در سالهای نخست با احکام ثانویه معاملات سهام و ماهیت «ربوی» یا «قمارگونه» بازارهای سهام از دیدگاه برخی فقها دست به گریبان بود که این امر تردیدهای جدی را در اذهان سرمایهگذاران متدین ایجاد کرده بود. دوم جو روانی حاکم بر جامعه بود. در شرایطی که اوجگیری حملات «جنگ نفتکشها» در اواخر جنگ امنیت کشتیرانی در خلیج فارس را با خطر مواجه کرده بود و قیمت نفت در بازارهای جهانی دچار نوسانات شدیدی میشد، طبیعی بود که سرمایههای خرد و کلان به سمت بازارهای امنتر و سنتیتری چون طلا، ارز و مسکن سرازیر شود و سهام شرکتها به عنوان داراییهایی پرریسک تلقی گردند.
شواهد تاریخی نشان میدهد که این رکود چنان عمیق بود که در برخی مقاطع ارزش معاملات بورس تهران به پایینترین حد ممکن در تاریخ فعالیت خود سقوط کرد. برای نمونه، ارزش معاملات سهام در سال ۱۳۶۱ (۱۹۸۲ میلادی) به رقم ناچیزی معادل ۹ میلیون ریال رسید که در مقایسه با سالهای ابتدایی دهه ۵۰ که رقمی بالغ بر ۳۴ میلیارد ریال بود، حکایت از فروپاشی کامل مبادلات سرمایهای در بستر رسمی اقتصاد داشت. در واقع، در میانههای دهه ۶۰ بورس تهران به نهادی کمتحرک در ساختار اقتصادی دولت تبدیل شده بود و تنها تعداد اندکی از شرکتهای باقیمانده، آن هم اغلب به دلیل وابستگی به نهادهای دولتی یا شبهدولتی، فعالیت اسمی خود را حفظ کرده بودند. روایتهای آن دوران حاکی از آن است که تالار بورس که در خیابان فردوسی تهران قرار داشت، در روزهای گرم تابستان و سرد زمستان جنگ بیش از آنکه محل دادوستد سهام باشد، یادآور بنایی متروک و خاموش بود.
با نگاهی فراتر از آمار و ارقام باید اذعان کرد که جنگ تحمیلی عملاً فرصت بلوغ و نهادینه شدن «فرهنگ سهامداری» را از جامعه ایرانی سلب کرد. در حالی که در نظامهای اقتصادی پیشرفته جنگها گاه محرکی برای نوآوری مالی و افزایش نقش بازارهای سرمایه در تأمین مالی صنایع دفاعی و بازسازی هستند، در ایران به دلیل ماهیت تمامعیار و فرسایشی جنگ و همچنین چالشهای نهادی و فکری سالهای ابتدایی پس از انقلاب این اتفاق رخ نداد. اقتصاد ایران در آن سالها به شدت «بانکمحور» شد؛ به این معنا که نظام بانکی عملاً تنها مرجع تأمین مالی دولت و شرکتها محسوب میشد و بازار سهام به حاشیه رانده شد.
میراث این «دهه ازدسترفته» برای بورس تا دههها بر ساختار بازار سرمایه ایران سایه افکند؛ اولاً فقدان تجربه زیسته سرمایهگذاری در شرایط بحران باعث شد که نسل اول کارآفرینان و سرمایهگذاران پس از جنگ همواره نگاهی بدبینانه به بازار سهام داشته باشند و آن را محملی برای «بازی برد-باخت» بدانند تا بستری برای تأمین مالی بلندمدت. ثانیاً خلأ قانونی و ساختاری ایجادشده در آن سالها، زمینه گسترش نقش نهادهای عمومی و شبهدولتی در بازار سرمایه را فراهم کرد.
در دهههای بعد همین نهادها بودند که با بهرهگیری از ظرفیتهای ساختاری و در چارچوب سیاستهای واگذاری، به بازیگران اصلی بورس تبدیل شدند و ساختار بازار را به سمت تمرکز بیشتر سوق دادند.
بررسی وضعیت بورس در دوران جنگ صرفاً یک مرور تاریخی نیست، بلکه کالبدشکافی ریشههای ساختاری مشکلات کنونی بازار سرمایه ایران است. رکود بورس در دهه ۶۰ را باید نقطه عزیمتی دانست برای فهم اینکه چرا چالش اعتماد عمومی به بازار سرمایه همچنان یکی از مسائل مورد بحث اقتصاددانان است. آن سالهای آتش اگرچه به ظاهر بورس را به خاکستر نشاند، اما در عمل نشان داد که بازار سرمایه برای بقا و شکوفایی به چیزی فراتر از نرخ بهره یا سود تقسیمی نیاز دارد؛ به «امنیت ملی» و «ثبات قواعد بازی» نیاز دارد، دو مقولهای که در کوران جنگ، کالاهای کمیاب و گرانبهایی بودند.