«جهان اقتصاد» از زورآزمایی دیپلماسی ذخایر راهبردی گزارش می دهد

افق مبهم طلاهای سیاه

گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190818
افق مبهم طلاهای سیاه

بازار جهانی انرژی بار دیگر صحنه زورآزمایی دیپلماسی ذخایر راهبردی و واقعیت‌های ژئوپلیتیک شده است. انتشار خبر توافق اعضای گروه هفت برای تخلیه ۱۰۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآورده‌های استراتژیک، شوک لحظه‌ای و محسوسی به تابلوهای معاملاتی وارد کرد؛ شوکی که توانست در همان ساعات نخست، قیمت هر بشکه نفت را حدود ۵ دلار به عقب براند. اما در پشت این مانور بزرگ و تیترهای پرطمطراق رسانه‌های غربی، این پرسش اساسی مطرح است: آیا تزریق این حجم از ذخایر می‌تواند آتش گرگرفته بازار سوخت را در میان‌مدت مهار کند، یا صرفاً نقش یک مسکن موقت را برای تسکین درد کوتاه‌مدت اقتصادهای مصرف‌کننده بازی می‌کند؟ 
برداشت هماهنگ‌شده ۱۰۰ میلیون بشکه‌ای نفت و به‌ویژه فرآورده‌های حساسی مانند گازوئیل، نشان‌دهنده بن‌بست ابزارهای متعارف در مدیریت بازار انرژی است. در شرایط عادی، ابزار تراز بازار از کانال تنظیم تولید در کشورهای اوپک‌پلاس یا تغییر رژیم‌های سرمایه‌گذاری شرکت‌های بالادستی عبور می‌کند. اما با تشدید تنش‌های ژئوپلیتیک و بحران‌های نظامی در حساس‌ترین گلوگاه‌های ترانزیت انرژی خاورمیانه، چرخه متعارف عرضه و تقاضا دچار اختلال ساختاری شده است. 
هنگامی که ریسک جنگی به کریدورهای حمل‌ونقل و پالایشگاه‌ها سرایت می‌کند، «پرمیوم ریسک» به شکلی سرسام‌آور بر هر بشکه نفت بار می‌شود. در این وضعیت، دست یازیدن به ذخایر راهبردی (SPR) آخرین سلاح متعارف بلوک غرب است؛ سلاحی که نشان می‌دهد فشارهای تورمی ناشی از بهای سوخت در بازارهای مصرف، به آستانه تحمل‌ناپذیری رسیده و رهبران غربی حاضر شده‌اند برای ایجاد تنفس مصنوعی در اقتصاد خود، سپرهای دفاعی بلندمدتشان را حراج کنند. 
ریزش ۵ دلاری قیمت‌ها بلافاصله پس از اعلام این تصمیم، بیش از آنکه حاصل تحویل فیزیکی محموله‌ها باشد، ناشی از واکنش هیجانی معامله‌گران وال‌استریت و بسته‌شدن موقعیت‌های خرید سفته‌بازانه بود. بازار انرژی به‌شدت حساس به سیگنال‌های روان‌شناختی است و اعلام هماهنگی رهبران بلوک غرب، موجی از احتیاط را در معاملات فیوچرز ایجاد کرد. 
با این حال، نگاهی به ترازهای مصرف جهانی، حقیقت دیگری را نشان می‌دهد. مصرف روزانه نفت در جهان از مرز ۱۰۲ میلیون بشکه عبور کرده است. به بیانی ساده و ریاضی، ۱۰۰ میلیون بشکه ذخیره‌سازی آزادشده، معادل مصرف تنها ۲۴ ساعت کره زمین است. حتی اگر این حجم در قالب بازه زمانی چندماهه به بازار تزریق شود، حجم روزانه آن بخش کوچکی از کسری‌های ناشی از تنش‌های ژئوپلیتیک را پر می‌کند. بنابراین، واکنش اولیه بازار نوعی «انعکاس شرطی» به مداخله غرب است، اما تداوم این روند نزولی وابسته به داده‌های فیزیکی عرضه در بنادر بارگیری و آبراه‌های کلیدی است؛ جایی که تنش‌های نظامی خط بطلانی بر معادلات کاغذی کشیده‌اند. 
نکته بسیار کلیدی و متمایز این تصمیم، تأکید آشکار بر برداشت گازوئیل در کنار نفت خام است. اگر تا پیش از این، دغدغه اصلی مصرف‌کنندگان صرفاً بهای نفت خام بود، امروز جهان با بحران فرآورده‌های میان‌تقطیر دست‌وپنجه نرم می‌کند. گازوئیل رگ حیاتی حمل‌ونقل کالا، زنجیره تأمین کشاورزی و چرخ محرک صنایع سنگین است. افزایش نرخ گازوئیل مستقیماً به سبد معیشتی خانوارها و شاخص بهای تولیدکننده (PPI) اصابت می‌کند و موجبات رکود تورمی را فراهم می‌سازد. 
کمبود ظرفیت‌های پالایشی در غرب و تغییر جهت جریان‌های تجاری سوخت پس از تنش‌های سال‌های اخیر، بازارهای محلی را در وضعیت شکنندگی قرار داده است. اینکه بخش عمده‌ای از بسته اعلامی شامل سوخت نهایی است، گواهی روشن بر این واقعیت است که نه تنها نفت خام در تنگنا قرار دارد، بلکه توان تبدیل آن به سوخت نهایی نیز در کانون‌های مصرف با اختلال جدی روبروست. 
استقبال پرشور واشنگتن از این توافق را باید در آینه سیاست داخلی آمریکا تحلیل کرد. برای رئیس‌جمهور آمریکا، بنزین گران‌قیمت در پمپ‌ها کابوسی سیاسی است که می‌تواند پایگاه‌های رأی و شاخص‌های رضایت عمومی را در کوتاه‌ترین زمان فرو بریزد. واشنگتن از یک سو با اتخاذ سیاست‌های تهاجمی و دامن زدن به بحران در منطقه خاورمیانه، محرک اصلی صعود بهای طلای سیاه شده و از سوی دیگر، با دستپاچگی به دنبال ائتلاف‌سازی برای تخلیه انبارهاست تا عواقب ملموس آن را از چشم رأی‌دهندگان داخلی پنهان کند. 
 
این رفتار تناقض‌آمیز، نشان‌دهنده بن‌بست راهبردی است: تحمیل شوک به سمت عرضه در خاورمیانه و هم‌زمان تخلیه شریان‌های احتیاطی غرب برای پوشش اثرات آن. تداوم این وضعیت، آمریکا و متحدان اروپایی‌اش را در ماه‌های آینده بدون سپر دفاعی رها خواهد کرد؛ زیرا پر کردن مجدد این انبارها نیازمند خریدهای سنگین در بازارهایی خواهد بود که خود از کمبود عرضه رنج می‌برند. 
یکی از خطرات عمده‌ای که اقتصادهای صنعتی را تهدید می‌کند، کاهش «عمق استراتژیک» در حوزه امنیت انرژی است. ذخیره‌سازی‌های راهبردی برای شرایط اضطراری، بلایای طبیعی غیرمترقبه یا انسدادهای موقت طراحی شده‌اند، نه برای تنظیم قیمت در بازارهای متلاطم سیاسی. با هر مرحله تخلیه این انبارها، پیام مشخصی به بازار صادر می‌شود: «تیرهای ترکش غرب در حال تمام شدن است.» 
وقتی خریداران و معامله‌گران دریابند که مخازن زیرزمینی قدرت‌های بزرگ به کف نزدیک شده، هر شوک امنیتی تازه یا تهدید خطوط کشتیرانی، با ضریب جهش قیمتی چندبرابری همراه خواهد شد. در حقیقت، غرب با سوزاندن کارت ذخایر راهبردی، دست خود را در برابر چرخه‌های بعدی بحران خالی می‌کند. 
در پایان، مانور اخیر گروه هفت را باید یک تنفس مصنوعی زودگذر دانست. اگرچه افت ۵ دلاری نفت توانست فشار روانی مقطعی را تعدیل کند، اما بنیان‌های بازار بر پایه متغیرهای واقعی استوار است. تا زمانی که سایه درگیری‌های نظامی بر هاب‌های تولید و انتقال انرژی سنگینی کند و ریسک بیمه نفتکش‌ها در سطوح بحرانی بماند، ۱۰۰ میلیون بشکه آزادشده تنها به مثابه ریختن قطره‌ای آب بر سنگ داغ خواهد بود. 
بازار انرژی در ماه‌های پیش‌رو، شاهد نبرد سختی میان «کمبود فیزیکی واقعی» و «مداخلات اداری-روانی» خواهد بود؛ نبردی که تجربه نشان داده در نهایت، قوانین تغییرناپذیر عرضه و تقاضا پیروز آن خواهند بود، نه صدور بیانیه‌های اضطراری از اتاق‌های دربسته سیاستمداران. 
 

ارسال نظر