«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

برق اروپا روی موجِ جنگ

گلناز پرتوی مهر - روزنامه نگار

شناسه خبر: 190664
برق اروپا روی موجِ جنگ

اروپا هنوز به زمستان نرسیده، اما بازار برقش عملاً وارد فصل سرما شده است؛ نه با دمای هوا، بلکه با دمای قیمت‌ها. عددی که این روزها از بورس انرژی اروپا بیرون آمده بیش از ۱۸۰ یورو به ازای هر مگاوات‌ساعت برای تحویل ژانویه در آلمان فقط یک رکورد روی کاغذ نیست. این عدد، یک هشدار است؛ هشداری شبیه همان زنگ خطرهایی که در بحران انرژی سال‌های گذشته، دیر شنیده شد و گران تمام شد. وقتی قیمت برق عمده‌فروشی نسبت به مدت مشابه سال قبل بیش از ۶۰ درصد بالا می‌رود، معنی‌اش این است که اروپا در حال خریدن «آرامش زمستانی» با چکِ گاز است؛ چکی که این بار ممکن است برگشت بخورد.

این جهش قیمتی در مرکز ثقل اقتصاد اروپا مخصوصا آلمان از دو جهت مهم است: اول اینکه آلمان به‌عنوان بزرگ‌ترین اقتصاد صنعتی قاره، مصرف‌کننده بزرگ برق و گاز است و هر تکانه‌ای در این نقطه، مثل سنگی است که در آب می‌افتد و موجش تا صنایع ایتالیا، کارخانه‌های اروپای مرکزی و حتی بازارهای مالی می‌رسد. دوم اینکه قیمت ژانویه، قیمت «ترس» است؛ بازار در ژانویه نه فقط برق می‌خرد، بلکه سناریو می‌خرد: سناریوی کمبود، رقابت، اختلال عرضه و تصمیم‌های اضطراری.

اما موتور اصلی این جهش چیست؟ پاسخ کوتاه: گاز طبیعی. پاسخ دقیق‌تر: رابطه تنگاتنگ قیمت برق اروپا با قیمت گاز، به‌خصوص در روزها و ساعات اوج مصرف. در بسیاری از کشورهای اروپایی، نیروگاه‌های گازی همان واحدهایی هستند که در لحظات حساس وارد مدار می‌شوند و قیمت نهایی برق را تعیین می‌کنند. بنابراین وقتی قیمت گاز بالا می‌رود، برق هم با تأخیر اندک و شدت زیاد بالا می‌کشد؛ به‌خصوص وقتی بازار مطمئن نیست ذخایر زمستانی با چه سرعتی پر می‌شوند و چه مقدار از عرضه در میانه راه ممکن است دچار اختلال شود.

خبر بلومبرگ که از مسیر تسنیم نقل شده، روی یک حلقه مهم دست می‌گذارد: اروپا برای پر کردن ذخایر گاز، سخت‌تر از قبل نفس می‌زند. این گزاره، یعنی فشار سمت عرضه و رقابت سمت تقاضا هم‌زمان فعال شده‌اند. کشورهای اروپایی برای رسیدن به سطح مطلوب ذخیره‌سازی پیش از زمستان، وارد رقابت مستقیم در بازار LNG می‌شوند؛ رقابتی که در آن پای خریداران آسیایی هم وسط است. نتیجه، یک مزایده پنهان است: هر کس بیشتر بپردازد، محموله را می‌برد. این همان نقطه‌ای است که انرژی از «کالا» به «امنیت» تبدیل می‌شود و قیمت‌ها،.

در این میان، عامل ژئوپلیتیک مثل یک کاتالیزور عمل کرده است. گزارش اشاره می‌کند که جنگ علیه ایران و بسته شدن تنگه هرمز مسیر انتقال بخشی از محموله‌های انرژی را مختل کرده و دسترسی اروپا به عرضه گاز قطر را تحت تاثیر قرار داده است. اهمیت این بخش در این است که اروپا در سال‌های اخیر، برای کاهش آسیب‌پذیری خود، به LNG بیشتر تکیه کرده و قطر یکی از ستون‌های اصلی بازار جهانی LNG است. هر اختلالی در مسیرهای صادراتیِ یکی از تامین‌کنندگان کلیدی، حتی اگر در کوتاه‌مدت «حجم واقعی» زیادی را حذف نکند، می‌تواند «پریمیوم ریسک» را به قیمت‌ها اضافه کند. بازار انرژی همیشه با واقعیت کار نمی‌کند؛ با انتظار از واقعیت کار می‌کند.

چرا تنگه هرمز این‌قدر حساس است؟ چون گلوگاه است؛ گلوگاه یعنی جایی که جایگزینِ سریع ندارد. در زمان‌های عادی، بازار می‌تواند با تغییر مسیر حمل، جابه‌جایی محموله، یا تغییر ترکیب تامین‌کنندگان شوک‌ها را هضم کند. اما وقتی گلوگاه تحت فشار قرار می‌گیرد، بازی عوض می‌شود: هزینه حمل بالا می‌رود، زمان تحویل نامطمئن می‌شود، و مهم‌تر از همه، شرکت‌ها و دولت‌ها مجبور می‌شوند برای «اطمینان» پول بیشتری بپردازند. این همان چیزی است که نهایتاً خود را در قیمت برق ژانویه نشان می‌دهد.

از زاویه اقتصاد کلان، افزایش قیمت برق در آلمان یک پیام دوم هم دارد: تورم می‌تواند دوباره از مسیر انرژی برگردد. اروپا در ماه‌های گذشته تلاش کرده بود از موج تورمی انرژی فاصله بگیرد، اما انرژی در این قاره فقط یک ردیف هزینه نیست؛ ورودیِ زنجیره تولید است. وقتی برق گران می‌شود، هزینه تولید فولاد، شیشه، سیمان، مواد شیمیایی و حتی صنایع غذایی بالا می‌رود. بعد این افزایش هزینه، با کمی تاخیر، وارد قیمت کالاها می‌شود. نتیجه، فشار بر قدرت خرید خانوار و سخت‌تر شدن سیاست‌گذاری پولی است: اگر بانک‌های مرکزی بخواهند با تورم بجنگند، رشد را کندتر می‌کنند؛ و اگر بخواهند رشد را نجات دهند، تورم از در پشتی برمی‌گردد.

یک لایه پایین‌تر، این شوک انرژی اثر صنعتی هم دارد. اروپا پیش‌تر هم با مسئله «رقابت‌پذیری انرژی» روبه‌رو بوده است: تولیدکننده اروپایی باید با تولیدکننده‌ای رقابت کند که انرژی ارزان‌تر دارد. وقتی برق و گاز جهش می‌کنند، برخی کارخانه‌ها یا تولید را کاهش می‌دهند یا شیفت‌ها را کم می‌کنند یا سرمایه‌گذاری‌های جدید را عقب می‌اندازند. این نقطه‌ای است که بحران انرژی از «قبض» به «اشتغال» وصل می‌شود.

در سطح سیاست عمومی، احتمالاً دوباره همان بحث‌های آشنا پررنگ می‌شود: بسته‌های حمایتی برای خانوار، سقف‌گذاری قیمت، یا سازوکارهای مداخله در بازار برق. اما تجربه بحران قبلی نشان داد این نسخه‌ها اگرچه در کوتاه‌مدت ضربه را کم می‌کنند، در بلندمدت هزینه‌های سنگین بودجه‌ای و سیگنال‌های غلط به بازار می‌دهند. از آن طرف، اگر حمایتی نباشد، فشار اجتماعی بالا می‌رود و دولت‌ها در زمستان با سیاست‌زدگیِ انرژی روبه‌رو می‌شوند. بنابراین اروپا وارد یک دوگانه قدیمی می‌شود: «حفاظت از مردم» در برابر «حفظ کارکرد بازار».

در نهایت، افزایش ۶۰ درصدی قیمت برق، فقط یک اتفاق مقطعی نیست؛ نشانه این است که امنیت انرژی اروپا هنوز روی زمینِ سفت نایستاده و با هر موج ژئوپلیتیک یا اختلال در LNG، دوباره لغزنده می‌شود. شاید در تابستان، بازارها با خیال راحت‌تر نفس بکشند، اما زمستان زمان حسابرسی است: حساب ذخایر، حساب مسیرهای تامین، حساب قراردادها و حساب تصمیم‌هایی که در سال‌های گذشته گرفته شد یا به تعویق افتاد.

اروپا حالا در آستانه فصل سرد، برق را با «ترس» قیمت‌گذاری می‌کند: ترس از کمبود گاز، ترس از رقابت جهانی بر سر LNG، و ترس از این‌که یک گلوگاه مثل هرمز، به جای یک مسیر حمل‌ونقل، به یک عامل تعیین‌کننده برای قبض‌های زمستانی تبدیل شود. عدد ۱۸۰ یورو شاید فردا بالا و پایین شود، اما پیامش روشن است: زمستان هنوز نیامده، اما بازار انرژی اروپا از همین حالا پالتوی بحران را پوشیده است.

 

ارسال نظر