«جهان اقتصاد» گزارش می دهد
بازگشت طوفان به بازار انرژی
گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار
در حالی که نگاه بسیاری از تحلیلگران به تقاضای جهانی و وضعیت اقتصاد کلان بود، جرقههای تنشهای نظامی در خاورمیانه و شرق اروپا، بار دیگر توجهها را به سمت یک واقعیت عریان سوق داد: بازار نفت، بیش از هر چیز، تابع «اضطرابهای ژئوپولیتیک» است تا معادلات عرضه و تقاضا. در معاملات پایانی هفته، بازار جهانی شاهد جهشی فراتر از انتظار بود؛ جهشی که نه از سوی رشد اقتصادی، بلکه از سوی صدای انفجار در تنگهها و اختلال در مسیرهای حیاتی ترانزیت نشأت گرفت. قیمت نفت برنت با رشدی چشمگیر به مرز ۸۸ دلار و وست تگزاس با جهشی مشابه، نشان دادند که بازار برای هرگونه اخلال در جریان انرژی، آمادگی پرداخت «بهای ریسک» را دارد.
تنشهای اخیر در تنگه هرمز، نقطه عطف جدیدی در قیمتگذاری نفت محسوب میشود. این تنگه که گذرگاه حیاتی حدود یکپنجم نفت و گاز طبیعی مایع جهان است، اکنون به کانون ناامنی تبدیل شده است. اگرچه ادعاهایی مبنی بر کنترل مسیرهای کشتیرانی مطرح است، اما واقعیت آماری خلاف این را نشان میدهد؛ ترافیک عبوری از این گلوگاه به شدت کاهش یافته و به سطوحی پایینتر از میانگین ماهانه رسیده است.
حملات اخیر به نفتکشهای شرکتهای ملی نفت منطقه، پیام روشنی به بازار فرستاد: امنیت عرضه در تنگه هرمز دیگر یک فرض قطعی نیست. این عدم قطعیت، عامل اصلی حمایت از قیمتهاست؛ چرا که معاملهگران میدانند هرگونه مسدود شدن یا حتی کاهش موقت جریان در این مسیر، میتواند شوک عرضهای ایجاد کند که از کنترل هر نهاد بینالمللی خارج است.
اما بحران تنها به خاورمیانه محدود نمیشود. جبهه دوم این نبرد قیمتی، در دریای سیاه رقم میخورد. حملات پهپادی به زیرساختهای صادراتی روسیه، بهویژه پایانه استراتژیک «شِسخاریس» در بندر نووروسیسک، یکی دیگر از قطعات پازل افزایش قیمتهاست. توقف صادرات از یکی از کلیدیترین خروجیهای نفت خام روسیه، نشاندهنده این است که «امنیت زیرساختی» اکنون به اندازه «امنیت مسیر» در تعیین قیمت اهمیت یافته است. وقتی خروجیهای کلیدی یک تولیدکننده بزرگ تحت تأثیر حملات قرار میگیرند، بازار به طور خودکار برای سناریوی کمبود عرضه، قیمتها را بالا میبرد.
در میان این آشوب ژئوپولیتیک، یک تضاد جالب در دادههای اقتصادی آمریکا مشاهده میشود. از یک سو، گزارشها از افزایش بزرگ ذخایر نفت خام در ایالات متحده خبر میدهند که معمولاً نشانهای از اشباع یا کاهش تقاضا است؛ و از سوی دیگر، دادههای شرکت «بیکر هیوز» نشان میدهد که تعداد دکلهای فعال حفاری به بالاترین سطح از سال ۲۰۲۵ رسیده است.
این افزایش ۴۳ درصدی دکلها نسبت به سال گذشته، نشاندهنده تلاش شرکتهای انرژی برای تامین امنیت تولید در آینده است. اما سوال اینجاست: آیا این افزایش تولید میتواند اثر شوکهای عرضهای در خاورمیانه و روسیه را خنثی کند؟ پاسخ به این سوال در توازن میان «افزایش ظرفیت تولید» و «سرعت اخلال در مسیرهای ترانزیت» نهفته است. در حال حاضر، به نظر میرسد سرعت اخلال در گلوگاههای قدیمی، بسیار بیشتر از سرعت افزایش تولید در دکلهای جدید است.
نکتهای که نباید از نظر دور ماند، شکاف فزاینده میان قیمت نفت خام و محصولات مشتق شده از آن است. اگرچه قیمت نفت خام در بازههای ۸۰ تا ۹۰ دلار نوسان میکند، اما قیمت محصولات نهایی مانند دیزل و بنزین به سطوح بسیار بالاتری رسیده است. این شکاف قیمتی، نشاندهنده فشار مضاعف بر زنجیره تأمین و در نهایت، مصرفکننده نهایی است.
وقتی هزینهی انتقال کالا (دیزل) و هزینهی جابجایی (بنزین) به شدت افزایش مییابد، اثر تورمی آن فراتر از بازار نفت و مستقیماً به اقتصاد واقعی سرایت میکند. این یعنی بازار نفت امروز تنها یک بازار معاملاتی برای معاملهگران نیست، بلکه موتور محرک تورم در اقتصادهای جهانی است.
با توجه به عدم پیشرفت در توافقات دیپلماتیک و تداوم حملات به ناوگان حملونقل دریایی، چشمانداز کوتاهمدت بازار نفت «صعودی و پرریسک» ارزیابی میشود. بازار اکنون نه بر پایه تحلیلهای تکنیکال، بلکه بر پایه «احتمالات جنگ» حرکت میکند. تا زمانی که امنیت در تنگههای استراتژیک (هرمز) و پایانههای صادراتی (نووروسیسک) تضمین نشود، هرگونه کاهش قیمت، تنها یک اصلاح موقت در میان یک روند صعودیِ ناشی از بحران خواهد بود.
در واقع، برنده اصلی در این بازی، معاملهگران نفت نیستند؛ بلکه اقتصادهایی هستند که در سایهی این نوسانات، با هزینههای سنگین انرژی دستوپنجه نرم میکنند.