«جهان اقتصاد» گزارش می دهد

دیپلماسی انرژی در محاصره بانک‌ها

گلناز پرتوی مهر ـ روزنامه نگار

شناسه خبر: 188346
دیپلماسی انرژی در محاصره بانک‌ها

بازار نفت، برخلاف ظاهر پرهیاهو و سیاسی‌اش، در نهایت بر یک اصل ساده می‌چرخد: نفت زمانی واقعاً فروخته می‌شود که پولش هم بی‌دردسر جابه‌جا شود. در مورد ایران، این اصل ساده سال‌هاست به دشوارترین گره تجارت انرژی تبدیل شده است. امروز مسئله اصلی دیگر صرفاً ظرفیت تولید، توان صادرات یا حتی پیدا کردن مشتری برای نفت ایران نیست؛ پرسش کلیدی این است که آیا مسیر بازگشت پول نفت هموار شده یا همچنان بانک‌ها همان چهارراه قفل‌شده‌ای هستند که هر مسیر تازه‌ای را به بن‌بست می‌کشانند.

در ماه‌های اخیر، همزمان با افزایش گمانه‌زنی‌ها درباره احتمال ایجاد گشایش‌های محدود در مسیر صادرات نفت ایران، بار دیگر نگاه‌ها به بازار آسیا دوخته شده است؛ بازاری که پیش از تشدید تحریم‌ها، مهم‌ترین مقصد نفت خام و میعانات گازی ایران به شمار می‌رفت. چین، هند، کره جنوبی و ژاپن، هر یک به دلیلی در معادله نفتی تهران جایگاهی ویژه دارند. اما بازگشت به این بازار، بیش از آنکه به اراده سیاسی وابسته باشد، به امکان احیای روابط بانکی و مالی گره خورده است. در واقع، نفت ایران برای رسیدن به آسیا، پیش از عبور از دریا باید از چهارراه بانک‌ها عبور کند.

در این میان، چین موقعیتی متفاوت از دیگر خریداران سنتی ایران دارد. پکن در سال‌های سخت تحریم نیز خرید نفت ایران را به‌طور کامل متوقف نکرد و با استفاده از شبکه‌های غیررسمی، بانک‌های کوچک‌تر، سازوکارهای خاکستری و پرداخت‌های مبتنی بر ارز محلی، بخشی از تجارت نفتی خود با تهران را حفظ کرد. با این حال، حتی در مورد چین نیز لغو یا کاهش فشار تحریم‌های بانکی الزاماً به معنای جهش ناگهانی در حجم خرید نخواهد بود. واقعیت این است که سهم ایران در بازار چین تا حدی تثبیت شده و ظرفیت رشد آن، دست‌کم در کوتاه‌مدت، نامحدود نیست. آنچه برای ایران در رابطه با چین اهمیت بیشتری دارد، تبدیل تجارت پرهزینه و مبهم کنونی به مبادله‌ای شفاف‌تر، ارزان‌تر و کم‌ریسک‌تر است. اگر محدودیت‌های بانکی کاهش یابد، سود اصلی نه فقط در افزایش احتمالی فروش، بلکه در کاهش هزینه‌های دور زدن تحریم، تسهیل انتقال منابع و امکان دریافت ارز معتبر به‌جای مطالبات پیچیده و بعضاً بلوکه‌شده خواهد بود.

در سوی دیگر، ژاپن و کره جنوبی قرار دارند؛ دو اقتصاد بزرگ و صنعتی که در سال‌های پیش از تحریم، از مشتریان مهم نفت ایران، به‌ویژه میعانات گازی، محسوب می‌شدند. پالایشگاه‌ها و صنایع پتروشیمی این دو کشور شناخت دقیق و فنی از نفت و میعانات ایران داشتند و از منظر تجاری، بازگشت به این همکاری می‌تواند برای هر دو طرف مزیت‌آفرین باشد. اما مشکل اصلی اینجاست که توکیو و سئول برخلاف پکن، بازیگران محتاط و سخت‌گیر در حوزه ریسک مالی هستند. ساختار بانکی و اقتصادی آن‌ها به‌شدت با نظام مالی آمریکا، سوئیفت و مقررات نظارتی بین‌المللی درهم‌تنیده است. از همین رو، حتی اگر از نظر اقتصادی نفت ایران برای آن‌ها جذاب باشد، بدون رفع روشن، پایدار و تضمین‌شده محدودیت‌های بانکی و تحریمی، بعید است وارد معامله‌ای شوند که هزینه reputational risk و احتمال جریمه‌های سنگین آن از منافعش بیشتر باشد.

در نتیجه، بازگشت ژاپن و کره جنوبی را باید نه صرفاً یک اتفاق تجاری، بلکه نوعی شاخص سنجش دانست. اگر روزی نفتکش‌های این دو کشور بار دیگر به‌طور رسمی در مسیر پایانه‌های نفتی ایران قرار بگیرند، می‌توان آن را نشانه‌ای جدی از واقعی بودن گشایش در سطح بین‌المللی دانست. تا پیش از آن، هر خوش‌بینی در این باره بیشتر به حدس و امید شبیه است تا چشم‌اندازی قطعی.

هند نیز داستانی متفاوت اما پیچیده دارد. این کشور پیش از بازگشت تحریم‌های گسترده آمریکا، یکی از مهم‌ترین مشتریان نفت ایران بود. نزدیکی نسبی جغرافیایی، هزینه حمل‌ونقل مناسب، تنوع سبد انرژی هند و تطابق بخشی از پالایشگاه‌های این کشور با نفت ایران، دهلی‌نو را به یک شریک طبیعی برای تهران تبدیل کرده بود. اما تحولات ژئوپلیتیک سال‌های اخیر، به‌ویژه پس از جنگ اوکراین، موازنه بازار را تغییر داده است. روسیه با تخفیف‌های قابل توجه، حضور خود در بازار هند را تقویت کرده و بخش مهمی از فضای رقابتی را در اختیار گرفته است. بنابراین حتی اگر مانع بانکی از میان برداشته شود، بازگشت ایران به بازار هند دیگر به سادگی گذشته نخواهد بود. تهران باید در بازاری رقابت کند که اکنون بیش از گذشته قیمت‌محور، تخفیف‌محور و متنوع شده است.

این یعنی حل مسئله بانک، شرط لازم برای بازگشت به هند هست، اما شرط کافی نیست. ایران در این بازار علاوه بر عادی‌سازی کانال‌های مالی، به بازتعریف مزیت‌های تجاری خود هم نیاز دارد؛ از قیمت‌گذاری و شرایط قراردادی گرفته تا ثبات در عرضه و قدرت تصمیم‌گیری سریع. هند هنوز می‌تواند مقصد مهمی برای نفت ایران باشد، اما نه با فرضیات قدیمی و نه با اتکا به موقعیت پیشین

تمام این واقعیت‌ها یک پیام روشن دارند: در تجارت نفت، فروش بدون نظام تسویه، فقط یک تصویر ناقص است. زنجیره صادرات نفت از میدان و مخزن آغاز می‌شود، از مسیر حمل‌ونقل و بیمه عبور می‌کند و در نهایت به تسویه بانکی می‌رسد. اگر حلقه آخر مختل باشد، کل زنجیره کارایی خود را از دست می‌دهد. خریداران بزرگ آسیایی برای ورود به قراردادهای پایدار، فقط به نفت نیاز ندارند؛ آن‌ها به امکان گشایش اعتبار اسنادی، بیمه مطمئن نفتکش‌ها، نقل‌وانتقال امن پول و اطمینان حقوقی از تداوم این روند احتیاج دارند. در نبود چنین شرایطی، حتی معافیت‌های موقت یا پنجره‌های کوتاه‌مدت سیاسی هم نمی‌تواند مبنای شکل‌گیری قراردادهای بلندمدت باشد.

بازار جهانی انرژی اساساً با ثبات، قابلیت پیش‌بینی و اعتماد زنده است. شرکت‌های پالایشی و بانک‌های بین‌المللی تصمیم‌های خود را نه بر پایه امید، بلکه بر پایه محاسبه ریسک می‌گیرند. تجربه سال‌های گذشته نیز نشان داده که تغییرات موقت در فضای سیاسی، اگر پشتوانه حقوقی و بانکی روشن نداشته باشد، برای بازگرداندن مشتریان بزرگ کافی نیست. به بیان دیگر، خریداران آسیایی ممکن است به نفت ایران علاقه‌مند باشند، اما علاقه تا زمانی که به قرارداد قابل اجرا و پرداخت قابل تضمین نرسد، ارزش عملی چندانی ندارد

برای ایران، بازگشت به بازار آسیا همچنان ممکن و حتی از نظر فنی قابل تحقق است. ظرفیت تولید وجود دارد، مزیت جغرافیایی در برخی بازارها پابرجاست و کیفیت برخی گریدهای نفتی و میعانات ایران همچنان برای پالایشگاه‌های آسیایی شناخته‌شده و مطلوب است. اما برگ برنده اصلی دیگر صرفاً در چاه‌های نفت نیست؛ در میزهای مذاکره مالی، در اتاق‌های تصمیم‌گیری بانکی و در توان کشور برای بازسازی مسیرهای مطمئن انتقال پول قرار دارد.

اگر دیپلماسی انرژی ایران بخواهد به نتیجه‌ای پایدار برسد، ناگزیر است از مرحله تمرکز صرف بر فروش عبور کند و به معماری مالی صادرات نیز بپردازد. هماهنگی مؤثر میان نهادهای اقتصادی و انرژی، طراحی سازوکارهای شفاف برای دریافت و انتقال منابع ارزی و ایجاد چشم‌اندازی باثبات برای طرف‌های خریدار، از ضروریات این مرحله است. بدون چنین نگاهی، حتی اگر نفت ایران دوباره مشتری داشته باشد، باز هم بخش مهمی از آن پشت دیوار تردید، تأخیر و هزینه‌های پنهان باقی خواهد ماند.

امروز مسئله نفت ایران فقط پیدا کردن بازار نیست؛ پیدا کردن مسیر امن پول است. آسیا هنوز می‌تواند مقصد بزرگ بازگشت نفت ایران باشد، اما در این نقشه، بانک‌ها همان چهارراه تعیین‌کننده‌ای هستند که روشن یا خاموش بودن چراغشان، سرنوشت این مسیر را مشخص می‌کند. تا وقتی این چراغ سبز نشود، بازگشت نفت ایران به شرق، بیشتر از آنکه یک واقعیت اقتصادی باشد، یک احتمال سیاسی باقی می‌ماند.

 

ارسال نظر
پربیننده‌ترین اخبار